Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
Composite Order
[شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
Other Matches
marching order
[travel order]
دستور پیشروی
[ارتش]
composite
مخلوط
composite
یکان مرکب
composite
یکان مختلط
composite
مختلط
composite
هم گذاره
composite
چیز مرکب
composite
مرکب
composite squadron
اسکادران مختلط
composite steel
فولاد مرکب
composite symbol
علامت ترکیبی
composite unit
یکان مختلط
composite video
سیگنال تصویری که سیگنال تک رنگ و رنگی را در یک سیگنال ترکیب میکند
composite video
تصویر ترکیبی
composite score
نمره مرکب
composite metal
فلز مرکب
composite metal
فلز ترکیبی
composite defense
دفاع مرکب
composite material
مواد مرکب
composite demand
تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
composite demand
تقاضای مرکب
composite defense
دفاع ترکیب شده از وسایل و زمین و عدههای مختلف
composite circuit
مدار الکترونیکی که از چندین مدار و قطعه کوچکتر تشکیل شده است
composite column
ستون مرکب
composite casting
ترکیبی
composite casting
ریخته گری مرکب
composite squadron
گردان سوار زرهی یا هلی کوپتر مختلط
composite number
عدد مرکب
[ریاضی]
composite area
سطوح مرکب
unidirectional composite
ساختاری که همه الیاف یارشتههای ان موازی بوده ومعمولا در جهت نیروی وارده میباشند
composite armor
زره مرکب
composite armor
نیروی زرهی مرکب
composite video
واحد نمایش ویدیویی که یک سیگنال تصویری مرکب را می پذیرد و چندین رنگ یا سایه خاکستری ایجاد میکند
composite attack
حمله شمشیرباز با حرکات پی در پی
composite average
معدل امتیاز بازیگر بولینگ
composite color signal
پیام رنگی مرکب
composite air photograph
عکس مرکب هوایی
composite color monitor
مونیتور رنگی مرکب
composite television signal
پیام مرکب تلویزیونی
composite lightweight concrete
بتن سبک مخلوط
by order of
فرمان
by order of
حسب الامر
out of order
درهم برهم
out of order
نادرست
out of order
خراب
order off
حکم خروج
in order
درست
in order
صحیح
first order
مرتبه اول
to the order of
در وجه
to the order of
به حواله کرد
to the order of
بحواله کرد
in order
دایر
out of order
از کار افتاده
in order that
تا اینکه
in order that
برای اینکه
out of order
<idiom>
کارنکردن
well-order
خوش ترتیب
[ریاضی]
in order to
<idiom>
اعتماد شخص را بدست آوردن
to order
<idiom>
به ترتیب
out of order
<idiom>
برخلاف قانون ،نامناسب
In this order. In this way.
باین ترتیب
re order
سفارش دوم باره
in order that i may go
برای اینکه بروم
in order that he may go
برای اینکه برود
second order
مرتبه دوم
order
مرتب کردن
order
رتبه
order
دستور سفارش
order
سفارش دادن دستور دادن
order
دستورالعمل دستور
order
نظام معماری
order
ترتیب
order
دستور دادن
order
دستورعملیاتی
order
پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order
سفارش دادن تنظیم کردن
order
حکم
order
سبک معماری
order
حواله کرد حواله کردن دستور
order
خرید سفارش خرید
order
سفارش دادن
order
ترتیب انجام کار
order
دستور دادن سفارش
order
امر
order
مرتبه
order
راسته
order
کد عمل
order
دستورالعمل
in order to ...
تا
[اینکه ]
order
[placed with somebody]
دستور
[ازطرف کسی]
order about
پیوسته پی فرمان فرستادن
order
حواله
order
[placed with somebody]
سفارش
[ازطرف کسی]
order
فرمان نظم
in order to ...
برای
[اینکه]
order
نظم دادن
order
دستور
order
سفارش
order
نظم
order
شیوه
order
منظم کردن
order
ن
order
سفارش دادن کالا یا جنس
purchase order
دستور خرید
public order
نظم عمومی
purchase order
سفارش خرید
route order
فرمان ستون راه رو
second order factor
عامل مرتبه دوم
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
second order conditions
شرایط ثانوی
order cheque
چک در نام فرد خاص
order code
رمز دستور
order for goods
سفارش کالا
order form
نمونه سفارش نامه پر نکرده
order format
قالب دستور
reculaulation order
تنظیم محاسبه مجدد
review order
لباس وتجهیزات و وسائل کامل
review order
لباس وتحملات سان
referral order
درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
second order reaction
واکنش مرتبه دوم
provisional order
دستور موقت اداری
order of discharge
حکم برائت ذمه
order of fire
روش تیراندازی
order of fire
ترتیب توالی اتش
pay order
سندپرداخت حقوق
pay order
لیست پرداخت حقوق
partial order
ترتیب جزئی
order of magnitude
مرتبه بزرگی
partial order
پاره ترتیب
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
order time
زمان سفارش کالا
order off the field
حکم خروج
order of the day
دستور جلسه
order of the day
معادل agenda
order of the day
برنامه روزانه
order of discharge
حکم تصفیه
order of council
تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
processing of the order
انجام سفارش
probation order
دستور یا حکم تعلیق مجازات
post order
حواله پستی
place an order
سفارش دادن
order of matrix
مرتبه ماتریس
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
payable to order
قابل پرداخت به حواله کرد
order of fire
ترتیب احتراق موتور
order format
قالب سفارش
order in council
تصمیم هیات مشاورین سلطنتی
order in council
تصویب نامه دولتی
order of bankruptcy
حکم ورشکستگی
order of battle
ترتیب نیرو
order of battle
سازمان نیروهایا یکان
order of service
سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
short order
خوراکی که زود مهیا میشود
in order to prevent
برای جلوگیری کردن
Ionic Order
[معماری یونی یا سبک بالشی از سبک های معماری کلاسیک در یونان و رم]
Gigantic Order
[شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی]
[معماری]
Giant Order
شیوه غول ستونی
[معماری]
German Order
سبک معماری آلمانی
[نوعی از سبک معماری کرنتی قرن هجدهم انگلستان]
French Order
سبک معماری فرانسوی
Doric Order
سبک معماری دوریک
Orinthian Order
معماری کلاسیک
[در یونان و رم]
Bassae Order
[معماری یونی یونان]
balustrade Order
ترتیب نرده ستون ها
Attic Order
ستون بندی آتنی
assemblage of Order
ستون بندی مختلط
arch order
[شیوه ی ستون بندی طاق]
Agricultural Order
سرستون
[سر ستون کرنتی با تومارهای پیچیده شده به شکل سر حیوانات یا آرایش برگ کنگره ای]
in good order
<adj.>
تروتمیز
Order theory
ترتیب جزئی
[ریاضی]
Lattice
[order]
شبکه
[ریاضی]
Lattice
[order]
توری
[ترتیب]
[ریاضی]
structure
[first order]
ساختار
[ریاضی]
to order somebody back
کسی را احضار کردن
to order somebody back
کسی را معزول کردن
to order somebody back
کسی را فراخواندن
in good order
<adj.>
منظم
in good order
<adj.>
مرتب
to set in order
منظم کردن
call-up order
دستور به خدمت
[سربازی]
word order
ترتیب واژه ها
warning order
دستور اماده باش اعلام اماده باش
warning order
دستور اگهی
trial order
سفارش ازمایشی
transfer order
دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
transaction in order
معامله به قصد فرار از دین
transaction in order
liability avoid to
to set in order
درست کردن
third order reaction
واکنش مرتبه سه
the line is out of order
سیم خراب است
the goods are on order
کالا را سفارش داده ایم
superior order
دستور مافوق
superior order
امر مافوق
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
word order
ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
work order
درخواست انجام کار حکم کار
work order
برگ کار
good order
خوش ترتیب
[فلسفه]
American order
[سرستونی شبیه ستون کرنتی با برگ های کنگره ای
pecking order
<idiom>
راه ارتباط بایکدیگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com