Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 132 (8 milliseconds)
English
Persian
Could you watch my bag
[for me]
until I get back?
آیا می توانی مواظب کیف من باشی تا من بر گردم؟
Search result with all words
watch
پاییدن
watch
دیدبان
watch
پاسداری کشیک
watch
مدت کشیک
watch
ساعت جیبی و مچی
watch
ساعت
watch
مراقبت کردن
watch
موافب بودن
watch
بر کسی نظارت کردن
watch
پاسداری کردن
watch
پاسدار
watch
پاس
watch
نگهبان
watch
پاس نگهبانی
watch
مراقبت کردن موافبت کردن
watch
نگهبانی دادن
watch
نگهبانی
watch
guard : syn
wrist watch
ساعت مچی
wristlet watch
ساعت مچی
anchor watch
نگهبان لنگر
anchor watch
لنگربان
anchor watch
گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
by my watch
ساعت من
by my watch
مطابق ساعت من
capped watch
ساعت شکاری
watch maker
ساعت ساز
cold iron watch
پاس ایمنی
cold iron watch
پاس موتورخانه کشتی
d. of a watch
فرافت یا تردی ساعت
death watch
پاسبان مرده
death watch
پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
dog watch
پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
first dog watch
نگهبانی اول
first watch
پاس اول پاس شب
first watch
نگهبانی شامگاه
forenoon watch
پاس قبل از فهر
i was on the watch for it
مراقب ان بودم
if you don't watch it
اگرملتفت نباشید
if you don't watch it
اگر احتیاط نکنید
keep watch
پاییدن
keep watch
کشیک کشیدن
lever watch
شیوه بکار بردن
lever watch
اهرم
lever watch
کارراهرم
lever watch
سود مکانیکی اهرم دستگاه اهرمی
listening watch
مراقبت به گوش
listening watch
پست به گوش رادیویی نگهبانی به گوش
maintain watch
به گوش بودن دائم
maintain watch
مراقبت دایمی از پیام یک فرستنده رادیویی
middle watch
نگهبانی نیمه شب
morning watch
پاس صبحگاهی
night watch
پاس شب
night watch
پاسبان شب گزمه
watch officer
افسر نگهبان
officer of the watch
افسر نگهبان
port watch
نگهبان بندر
port watch
پست نگهبانی بندر
second dog watch
پاس غروب
second dog watch
نگهبانی دوم
set the watch
تنظیم نگهبانی
stop watch
ساعت وقت گذاری
that watch is a good t. k
ان ساعت خوب کارمیکند
the third watch of the night
پاس سوم شب
the watch is warranted
خوبی ساعت
the watch is warranted
ضمانت شده است
to carry a watch
ساعت همراه داشتن
to carry a watch
ساعت دربغل گذاشتن
to keep watch
پاس داشتن
to keep watch
کشیک کشیدن موافبت کردن
to keep watch
مراقب بودن
to keep watch and ward
حفافت یادفاع کردن
to keep watch and ward
پاسداری کردن
to watch one's time
منتظرموقع مناسب شدن گوش بزنگ بودن
to watch over
توجه کردن
to watch over
موافبت کردن
watch and ward
حق نگهبانی روزانه و شبانه
watch bill
لوحه نگهبانی ناو
watch case
قاب ساعت
watch dog
ناو نگهبان ناوگان
watch dog
سگ نگهبان
watch fire
اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
watch ful
موافب
watch ful
مراقب
watch glass
شیشه ساعت
watch glss
شیشه ساعت
watch guard
زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
watch key
کلید ساعت
watch man
نگهبان
watch man
مستحفظ
watch man
پاسبان مراقب
watch one's time
مراقب فرصت بودن
watch one's time
گوش بزنگ بودن
watch out
مراقب بودن
watch out
موافب
watch pocket
جیب ساعتی
watch pocket
جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
watch test
ازمون ساعت
watch tower
دیدگاه
watch tower
برج دیدبانی
Other Matches
By my watch it's five to nine.
طبق ساعت
[مچی]
من ساعت پنج دقیقه به نه است.
Look at the watch.
نگاه کنید به ساعت
[مچی]
ببینید ساعت چند است.
watch it
<idiom>
مراقب باش
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to watch
نگاه کردن
analogue watch
ساعتعقربهای
watch tower
برج مراقبت
digital watch
ساعتکامپیوتری
mechanical watch
بیلمکانیکی
Face of the watch .
صفحه ساعت
pretty to look at
[to watch]
زیبا
[خوشگل]
برای نگاه کردن
I've got to watch what I eat.
باید مواظب رژیمم باشم.
to watch the clock
[با بیحوصلگی]
دائما به ساعت نگاه کردن
pocket watch
ساعت جیبی
Watch yourself up on the roof.
مواظب خودت روی پشت بام باش.
Watch your health!
مواظب سلامتی خودت باش!
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
watch/mind one's P's and Q's
<idiom>
مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
I've got to watch what I eat.
من باید مواظب به آنچه می خورم باشم.
[که چاق نشوم]
Watch the child !
مواظب بچه باش !
to watch children
مواظب بچه ها بودن
to watch for certain symptoms
توجه کردن به نشانه های ویژه
[علایم ویژه مرض ]
ticker
[colloquial]
[watch]
ساعت
ticker
[colloquial]
[watch]
زمان
Can you watch the dog for us this weekend?
آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟
death-watch beetle
موریانه
My watch is fast (gaining).
ساعتم جلو می افتد
To be all eyes. To watch like a hawk.
چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
Dont forget to wind up your watch .
یادت نرود ساعتت راکوک کنی
Though thy enemy seen a mouse , yet watch him like.
<proverb>
گر چه دشمنت موش است او را شیر بین .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com