English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (7 milliseconds)
English Persian
Coulomb's condition قید کولن
Other Matches
coulomb کولن
coulomb سیستم بین المللی واحد بار الکتریکی
coulomb کولمب
coulomb C :symb
coulomb واحد اندازه الکتریسیته
coulomb [C] کولن [یکای بار الکتریکی در اس آی] [فیزیک] [شیمی]
coulomb's law نیروی بین دوبار الکتریکی یا مغناطیسی باحاصل ضرب بارهای انهانسبت مستقیم و با مربع فاصله انها از هم نسبت عکس دارد
coulomb's law قانون کولن
coulomb interaction برهم کنش کولنی
coulomb force نیروی کولنی
absolute coulomb کولن مطلق
international coulomb کولن جهانی
coulomb filed میدان کولنی
coulomb attraction جاذبه کولنی
volt coulomb ولت- کولن
coulomb repulsion دفع کولنی
on that condition به آن شرط
necessary condition شرط لازم [ریاضی]
condition شرط [وضع] [پیشزمینه]
zero condition حالت یک سلول مغناطیسی زمانی که صفر را نمایش میدهد
on no condition به هیچ شرطی
out of condition معیوب
out of condition خراب
on the condition that به شرط انکه
on one condition به یک شرط
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
condition شرط مقید کردن
condition موقعیت
condition وضعیتی که پس از اعمال چندین خطا روی داده انجام میشود
condition مشروط کردن
condition وضع
condition شرط مهم در قرارداد
condition 1-وضعیت یک مدار یا وسیله یا ثبات 2-وسایل مورد نیاز برای وقوع یک عمل
condition عارضه شرطی کردن
condition ثباتی که حاوی وضعیت CPU پس از اجرای آخرین دستور است
condition وضعیت
condition حالت
condition چگونگی
condition اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
condition شرط نمودن شایسته کردن
condition شرط
space condition حالت فاصله
standard condition شرایط استاندارد
space condition شرط فاصله
restart condition شرط بازاغازی
readiness condition وضعیت اماده باش
race condition حالت نامعینی که به هنگام عملکرد همزمان ددستورالعملهای دو کامپیوتربوجود می اید و امکان شناخت این مسئله که کدام یک از انها ابتدا تمام خواهند شدوجود ندارد
putting a condition اشتراط
no load condition حالت بی باری
normalization condition شرط بهنجارش
putting a condition شرط گذاشتن
pre condition شرط لازم الاجرای قبلی
operating condition رژیم
option of condition خیار شرط
readiness condition وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
sufficient condition شرط کافی
sufficient condition شرط کافی [ریاضی]
standard condition شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
rug condition [وضعیت ظاهری و ارزش واقعی فرش که به عوامل مختلفی از جمله اندازه، رنگ، عدم پارگی نخ هاخسارت ناشی از بیدزدگی، نداشتن ریشه تقلبی، ارتفاع پرز مناسب و غیره بستگی دارد.]
prevailing condition شرط غالب
wait condition 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
in good condition بی عیب خوب
There is only one condition attached to it . فقط یک شرط دارد
On condition that. Provided that. بشرط آنکه (بشرطی که )
unclear condition شرط مجهول
tropical condition شرایط گرمسیری
to make it a condition شرط کردن
to change ones condition زن گرفتن شوهرکردن
to change ones condition عروسی کردن
to chang one's condition عروسی کردن
to buy on condition شرط خریدن
mark condition شرط علامت
condition of equilibrium شرط تعادل
condition about description شرط صفت
boundary condition شرط کرانی
an unclear condition which consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
ammunition condition وضعیت مهمات
default condition وضعیت قرار دادی
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
embankment condition حالت یا شرائط خاکریزی
equilibrium condition شرط تعادل
error condition وضعیت خطا
condition book کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
condition code کد وضعیت امادگی اقلام
condition of non performance شرط فعل نفیا"
condition of performance شرط فعل اثباتا"
condition of qualification شرط صفت
condition of readiness وضعیت امادگی رزمی
condition of readiness شرایط امادگی
condition of corollary شرط نتیجه
condition code کد شرط
condition code رمز وضعیت
condition code کدوضعیت اماد
error condition شرط خطا
interesting condition حمل
interesting condition حاملگی
lay down the condition شرط کردن چیزی
interesting condition ابستنی
initial condition شرط اولیه
in a ruined condition ویران
line condition وضع خط
line condition حالت خط
in working condition کارکننده
initial condition شرایط اولیه
ignition condition حالت احتراق
air condition دارای دستگاه تهویه کردن تهویه کردن
mark condition وضعیت نشان
make it a condition شرط کردن
in working condition دایر
condition which is impossible to fulfill شرط غیر مقدور
condition contrary to the requirment of شرط خلاف مقتضای عهد
reasonable term and condition قید و شرط معقول
condition contrary to the requirment شرط خلاف مقتضای عهد
condition contrary to the requirement شرط خلاف مقتضای عقد
condition of subsequent events شرط نتیجه
condition contrary to the requirement contract of
idle circuit condition وضعیت مدار بی بار
in perfecting bail condition بی عیب
defense readiness condition وضعیت امادگی رزمی ارتش وضعیت امادگی رزمی دفاعی
attack condition , alfa وضعیت تک
He is in no condition (not fit)to work. امروز خیلی سر حالم ( شنگول )
In good condition (health). سالم وبی عیب
attack condition , alfa الف
quenched and tempered condition حالت ترساندن و سخت گردانی
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
condition about performance of an act شرط فعل
functional condition code کد یا علامت مشخصات عمل کرد مهمات
person in whose favor a condition is mad مشروط له
mint a mint condition تازه تازه
mint a mint condition نونو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com