English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
DNA double helix [یک ساختار دو رشته ایی متشکل از ۴ نوکلئوتید است. ]
Search result with all words
double helix مارپیچ دوگانه
Other Matches
helix منحنی حلزونی
helix مارپیچ
helix پیچک
helix angle زاویه مارپیچ
right handed helix مارپیچ راستگرد
crus of helix پایهقسمتمارپیچ
bimetallic helix منحنیدوفلزی
dextrosal helix پیچک راست گرد
sinistrorsal helix مارپیچ چپ گرد
tail of helix لایهبیرونی
left hand helix مارپیچ به سمت چپ
left handed helix مارپیچ چپ گرد
double مضاعف نمودن
double مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double دوبار چرخش کامل ژیمناست
double دو برابر
double مضاعف
double دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double دویدن
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double بازی دوبل
double بازی دونفره خطای دبل
double توپزن 0001امتیازی فصل
double دو برابرشدن یا کردن
double دو برابر بزرگتر
double اندازه دو برابر
double out 081 خارج
double out درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double p پاروی دوسر
double-six دوطرفشش
double zero صفر2برابر
double-take واکنش دوگانه
double a زنای محصن بامحصنه
double دوبار
double استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double-take یکه خوردن
double استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double a زنای مردزن داربازن شوهردار
double تاکردن
double دواسترایک متوالی
double up دولاکردن
double in درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double in 081 تو
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double up دولا شدن
double تصویر قرینه
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double hi ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double three دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double دو برابر کردن
on the double فرمان بدو رو
double جفت
double : دو برابر دوتا
do a double take <idiom> با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double دولا
double همزاد
double :دوبرابر کردن
on the double بدو رو
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
it is useful for a double p برای دوکارسودمنداست
double مضاعف کردن دولا کردن
double دو نفره
double دوسر المثنی
double star ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double tape نوار مساحی مضاعف
double reverse شوت برگردان به دروازه
double refraction انکسار دوبل
double row موتور
double refraction شکست دوبل
double taxation مالیات بندی مضاعف
double taxation مالیات مضاعف
double rhyme شعر دو قافیهای
double star دوگانه
double sampling نمونه گیری چندگانه
double seam درز دوبل
double salt نمک مضاعف
double sixes جفت شش
double sixes دو شش
double salt ملح مضاعف
double row دوطرفه
double shear تنش برشی دوتایی
double space یک سطر در میان
double space یک خط درمیان نوشتن
double star دوتایی
double footed بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
double integral انتگرال دوبل
double junction اتصال مضاعف
double kick دو ضربه پی در پی
double knee لوله زانویی دوبل
double knot گره دوبل
double leg زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double length با طول مضاعف
double length طول مضاعف
double limiter محدود کننده مضاعف
double image تصویر مضاعف
double ignorance جهل مرکب
double hook قلاب ماهیگیری دو طرفه
double foul خطای هم زمان دو بازیگر
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
double frequency فرکانس دوبل
double guard دفاع با دو دست
double hardening سخت گردانی مضاعف
double header دوسر
double header دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double touch ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double hit دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double hit دوبله
double line خط مضاعف
double lock دوبارکلیدگردانیدن در
double mind دردل
double pneumonia اماس هر دو شش
double pole با دو قطب
double pole دو قطبی
double poppy گل هزاره
double precision دقت
double precision مضاعف
double precision دقت مضاعف
double punch منگنه مضاعف
double refraction انکسار مضاعف
double pica حروف 42 پونط
double oxer مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double organs اندامهای جفتی
double mind منلون
double mind فریبنده
double minded دودل
double minded متلون
double minded فریبنده
double minded بی ثبات
double minimum جفت کمینه
double motor دوموتوره
double or quits بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double hyphen این علامت //
double refraction شکست مضاعف
double team تیم دونفره
double boiler دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double boiler حمام آب
double boiler [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
double weft [دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
double-faced فرش های دو رو [فرشی که پشت و روی آن دارای پرز باشد.]
double decker اتوبوس دوطبقه [حمل و نقل]
with double cream با کرم یا خامه زیاد
double-glazing شیشهدوجداره
double back <idiom> برگشتن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
double-cross <idiom> گول زدن
double-talk <idiom> حرف بیمعنا
a double bed یک تخت دو نفره
a double room یک اتاق دو نفره
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
double cone [ابزار بند رومی مخروطی شکل]
double floor دو کفی
double-fronted خانه دو در
double lancet [پنجره گوتیکی با دو پنجره سر نیزه ای]
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
double vault [دو طاق با فضای خالی بین آنها]
double window پنجره دو جداره
double-digit <adj.> دو رقمی
double cloister راهرو دو قسمتی
double church کلیسا دو طبقه
double arch قوس جفتی
double-bellid [صراحی شکل شبیه دو کمان دراز]
double knotting گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
double-glaze پنجرهدوجداره
double wood ماندن یک میله بولینگ پشت میله دیگر
double word کلمه مضاعف
to fold double دولاکردن
to fold double دوتاکردن
double blind دوسوکور
double chin غبغب
double chins غبغب
double Dutch طناببازی دوتایی نامفهوم
double wing بازی هافبک در گوش
double v machine دستگاه دولا کننده ورق
double the edge لب گردانیدن
double time پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
double tongued دارای دوقول
double tongued دوزبانه تزویرامیز
double track دو
double track خط
double triode لامپ تریود مضاعف
double v machine دستگاه ورق خم کن
double-takes یکه خوردن
double-takes واکنش دوگانه
double sink سینکدوتایی
double zero key کلیددوصفر
double-blank دوطرفسفید
double bed تختخوابدوطبقه
double bill مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
double bluff دروغدرروزروشن
double cream خامهزیاد
double room اتاقدونفره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com