English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (6 milliseconds)
English Persian
Danish rye bread نانتکهجویدوسردار
Other Matches
danish دانمارکی
danish gambit گامبی دانمارکی در بازی مرکزی شطرنج
Danish knot گره رنی
we have no more bread دیگر نان نداریم
bread alone نان خالی
bread alone فقط نان
bread alone تنها نان
bread نان زدن به
bread قوت
bread نان
To butter the bread . روی نان کره مالیدن
bread-boards تختهی آمادهی مدار سازی
bread-boards لوحهای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن میآرایند
bread-boards تختهی نان بری
bread-boards تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
bread-board تختهی آمادهی مدار سازی
bread-board لوحهای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن میآرایند
bread-board تختهی نان بری
bread-board تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
wheaten bread نان گندم
wheat bread نان سفید
black bread نانسیاه
bread guide محلقرارگرفتنناندرتستر
oat bread نان جو
To bake bread. نان پختن
bread-bin ناندانی-جانانی
If it has not water for me it certainly has bread . <proverb> آب براى من ندارد براى تو که دارد .
wholemeal bread نانحجیم
whole wheat bread انواعنانسفید
unleavened bread نانتخت
pumpernickel bread نانتکه
To lend each other bread. <proverb> نان به هم قرض دادن .
milk bread نانشیرنی
Greek bread نانیونانی
pitta bread ناننازک
wheat bread نان گندم
bread and butter وسیله معاش
bread knife کارد نان بری
dry bread نان بی کره
st john's bread خرنوب
daily bread نان یارزق روزانه
daily bread روزی
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
barley bread نان جوین
barley bread نان جو
aerated bread نان گازدار
aerated bread نانیکه مصنوعابوسیله گازدرامده باشد
bread and butter نان وپنیر
duily bread نان روزانه
duily bread روزی
light bread نان سهل الهضم
pull bread مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود
swine bread پنجه مریم
light bread نان سفید
leavened bread نان ور امده
here is bread in plenty نان فراوان داریم
here is bread in plenty نان بقدر کفایت هست
duily bread رزق
lrish soda bread نانسوادیایرلندی
know which side one's bread is buttered on <idiom> راه وچاه را بلد بودن
Half a loaf is better than no bread . <proverb> نیم قرص نانى بهتر از بى نانى است.
His bread is buuttered on both side . <proverb> نانش از هر دو طرف کره مالى شده است .
to bake bread or bricks پخش اجریانان
to dine off bread and cheese ناهار خود را با نان و پنیربرگذار کردن
to break bread with a person پیش کسی نان ونمک خوردن
best thing since sliced bread <idiom> [یک نوآوری یا اختراع خوب]
best thing since sliced bread <idiom> [یک ایده یا نقشه خوب]
small pieces of bread خرده یاریزه نان
I am the bread winner of the family . نان آور خانه ( خانواده ) هستم
lndian naan bread نانهندی
lndian chapati bread نانچپتیهند
Russian black bread نانسیاهروسی
break bread with a person با کسی نان و نمک خوردن
German rye bread نانشیاردارآلمانی
American corn bread نانذرتآمریکایی
American white bread نانسفیدآمریکایی
caraway seeded rye bread نانگندم سیاهباتخمزیره
He eats bread at the ruling market price. <proverb> نان را به نرخ روز مى خورد .
He is on easy street . He is in clover. His bread is buttered on both sides . نانش توی روغن است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com