English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
Either be a pure Ethiopian or a full - blooded Roman. <proverb> یا زنگى زنگ باش یا رومى روم .
Other Matches
full-blooded اصیل
full-blooded پرخون
full-blooded پاک نژاد
full blooded از نژاد اصیل
ethiopian سیاه پوست
ethiopian حبشی اهل حبشه
Ethiopian architecture معماری حبشی [معبدهایی که از سنگ ساخته می شد]
Roman رومن
Roman اهل روم
Roman رومی
Roman لاتین حروف رومی
roman candle افتاب مهتاب
Roman law مجموعهی قوانین رومی که پایهی قوانین امروزی در بسیاری از کشورها به ویژه در اروپا است
roman vitriol زاج کبود
Roman blind درپرشرومانی
Roman legionary سربازورمی
Roman Catholics وابسته به کلیسای کاتولیک روم
Roman Catholic وابسته به کلیسای کاتولیک روم
Roman numeral عدد رومی [ریاضی]
Roman numeral اعداد رومی
Roman numerals ارقام رومی
roman vitriol کات کبود
roman a clef داستان واقعی که نام شخصیتهای ان بطور ناشناس برده شده
roman balance قپان
roman school مکتب رفائیل
roman cross حرکت صلیبی
he has Roman nose او بینی عقابی دارد
roman empire امپراطوری رم
times roman تایمز رومن
Roman alphabet الفبای لاتین
greco roman کشتی فرنگی
cold-blooded خون سرد
hot blooded تندخو مهیج
blue-blooded نجیب زاده
half blooded دورگه
red-blooded شهوانی
red-blooded نیرومند
red blooded شهوانی
warm-blooded <adj.> خونگرم
red blooded نیرومند
hot blooded اتشی مزاج
warm-blooded خون گرم
hot blooded باحرارت
hot-blooded اتشی مزاج
hot-blooded باحرارت
hot-blooded تندخو مهیج
cold blooded بی عاطفه
cold blooded خونسرد
warm blooded خونگرمی مهربانی
warm blooded با روح
hot-blooded خون گرم
warm blooded خونگرم
hot blooded خون گرم
blue blooded نجیب زاده
Roman metal pen خودکاررومی
He is a warn blooded person. آدم خون گرمی است
pure تمیز
pure کدی که در حین اجرا خود را تغییر ندهد
pure اصیل خالص کردن
pure مطلق
pure پالایش کردن بیغش
pure ژاو
pure محض ناب
pure خالص
pure پاک
pure پاکیزه یا ترکیب نشده با سایر چیزها
pure of guilt بی گناه
commercial pure خلوص تجارتی
simon pure خالص
simon pure پاک وخالص
simon pure راست حسینی
pure research علم بنیادی
chemically pure شیمناب
simon pure صحیح
pure color رنگ خالص
pure tones صداهای خالص
simon pure بی غل وغش
pure color رنگ مایه
pure mathematics ریاضیات محض
pure color رنگ اصلی
pure wool پشم خالص
pure wool پشم صد در صد
pure research علم پایه
pure research پژوهش محض
pure mathematics ریاضیات نظری
pure lime اهک خالص
pure interest سود ویژه منافعی که پس از کسر کلیه استهلاکات به سرمایه گذارپرداخت میشود
pure interest منافع خالص
pure interest بهره خالص
pure competition رقابت کامل
pure competition رقابت محض
pure competition رقابت خالص
pure chemistry شیمی محض
pure alcohol الکلخالص
pure binary دودویی محض
pure bending حالت خمشی که در ان نیروهای محوری وتلاش بتنی و لنگ خمشی برابر صفرست
pure mathematics ریاضیات خالص
out of pure mischief تنها از روی بدجنسی
pure of guilt بی تقصیر
pure substance جسم ناب
pure strategy استراتژی مطلق در تئوری بازیها
pure strategy استراتژی خالص
pure bending خمش خالص
pure shear برش خالص
pure profit سود خالص
pure procedure رویه جامع
pure monopoly انحصارمطلق
pure monopoly انحصار خالص
bottom pure ladle پاتیل ریخته گری
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
pure nitric acid تیزاب خالص یا تیز کرده
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
pure rate of interest نرخ بهره خالص
pure monetary policy سیاست پولی خالص
acetyl pure yellow زرد خالص استیلی
There's pure jealousy in his every word. هر کلمه ای که از زبان او [مرد] در می آید حسادت را بیان می کند.
pure color response پاسخ خالص رنگ
These tablets make water pure. این قرص ها آب را پاکسازی می کند.
full well بسیارخوب
full and down ناو پر بار و سنگین
full کد فایل در آن ذخیره شده است
full and by پرونیمهپر
to the full کاملا
in full تمام وکمال
in full کاملا
to the full به منتهادرجه
full well خوب خوب
full کامل
full ابوینی
full کامپیوتر همراه با کارت مخصوصی که به قدری سریع است که تصاویر ویدیویی متحرک را می گیرد و نمایش میدهد.
full انجام جستجوی چیزی در یک متن در فایل یا پایگاه داده ها و نه در یک فضایی از ملاب
full مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full شرح محل یک دایرکتوری
full تمام
full مملو
full مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
full که از همه صفحه موجود استفاده میکند. درون یک پنجره نشان داده نمیشود
full کامل یا شامل همه چیز
full پر لبریز
full چرخش با پشتک کامل
full بالغ رسیده
full پری
full سیری
full پرکردن پرشدن
full فول اکنده
full سیر
full تمام تکمیل
full تمام قدرت
full تماس کامل قسمت مخصوص ضربه زدن چوب گلف با گوی
full پر کردن درون چیزی تا حد امکان
full انباشته
full up پر- مملو - لبریز
full پر
full چرخیدن ژیمناست
to the full <idiom> خیلی زیاد ،به طور کامل
full ارسال داده روی کانال در دو جهت
full صفحه نمایش بزرگ VDU که یک صفحه متن کامل را نمایش میدهد
I'm full. من سیر شدم [هستم] . [اصطلاح روزمره]
full to repletion انباشته
full to repletion پرپر
to its full extent <adv.> کاملا
full word تمام کلمه
full word کلمه کامل
full to repletion پر
full timer بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
full wave تمام موج
full toss پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full track شنی دار کامل
full view نمای تمام رخ
full tracked تمام زنجیر
full tracked تمام شنی
full tracked خودرو تمام شنی
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
full view نمای روبرو
full speed سرعت کامل
full step یک قدم کامل
full spinner حرکت گوی بولینگ با حالت فرفره
full speed حداکثر سرعت
full section برش کامل
full screen تمام صفحه
full scale اندازه طبیعی
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
full scale تمام عیار
full sail تبار مجهز
full step گام کامل
full subtractor تمام کاهشگر
full summer عین تابستان
full timer شاگردتمام روز
full time زمان اشتغال بکار
full time تمام روز
full time پیوسته کاری تمام وقت
to its full extent <adv.> بکلی
full time پیوسته کار
full tilt بسرعت
full tilt باسرعت زیاد
full summer چله تابستان
full sail بابادبانهای گسترده
full marks پاسخدرستبهتمام سوالات
they are in full retreat سخت عقب نشینی می کنند
the full of the moon بدر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com