English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 31 (4 milliseconds)
English Persian
Fate had so decreed . I t was so destined . قسمت چنین بود
Other Matches
But fate decreed otherwise. اما قسمت چنین بود .
destined مقصد معین
destined عازم براه
decreed قرار دادگاه
decreed مقررداشتن
decreed قضاء
decreed قضاوت تصویبنامه
decreed حکم صادره از محاکم نیروی دریایی
decreed فرمان
decreed حکم
decreed حکم کردن
The City Council has decreed that all dogs must be kept on a leash there. شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
fate تقدیر
fate قضاوقدر نصیبب وقسمت
fate سرنوشت
fate وضعیت
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fate مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
advice of fate اعلام وضعیت
No use striving against fate. <proverb> با قضا و قدر نمى توان جنگید .
seal one's fate کار کسی راساختن
seal one's fate سرنوشت کسی را به بدی معلوم کردن
irony of fate پیشامدی که بخودی بخودناگوار نیست ولی نابهنگام است
irony of fate نابهنگام
irony of fate پیشامد
his fate is sealed سرنوشت اوازقبل معلوم گردیده
fate of goods وضعیت کالا
fate of a collection وضعیت طلب
common fate سرنوشت مشترک
law of common fate قانون سرنوشت مشترک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com