English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English Persian
Federal style سبک معماری فدرال
Other Matches
federal فدرال
federal متحد
federal اتحاد
federal پیمانی
federal اتفاق
federal اتحادی
federal ائتلافی
federal state دولت متحده یا دولت اتحادی
federal constitution قانون اساسی دولت متحده
federal authorities قدرت دولت متحده
federal banks بانکهای فدرال
federal council مجلس متحده
federal council مجلس دولت متحده
federal government حکومت متحده
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
federal bureau of investigation I.B.F
federal stock number شماره فنی فدرال
federal privacy act قانون فدرال که از اشکار شدن پرونده پرسنلی افراد توسط عوامل دولتی یا طرفهای قرارداد ان جلوگیری میکند
federal reserve system ایالات متحده علیرغم تقسیم به ایالات مختلف دارای پشتوانه ارزی واحد است
federal reserve system سیستمی که به موجب ان
federal reserve system سیستم ذخیره فدرال
federal reserve bank بانک فدرال رزرو
active federal service قسمت کادر
active federal service خدمت کادر
Federal Prosecutor General دادستان کل
Federal Attorney General دادستان کل
Federal Prosecutor General وزیر دادگستری فدرال
Federal Attorney General وزیر دادگستری فدرال
federal reserve system نظام فدرال رزرو
old-style روش گاهشماری قدیمی
style آرایش [سازمانی یا سیستمی]
style ترکیب [سازمانی یا سیستمی]
there is no style about her لباس یا وضعش متداولی است
style ساخت [سازمانی یا سیستمی]
there is no style about her ندارد
there is no style about her سرووضعش زیبایی
old-style حروف باریک و خمیده به جلو
style سبک بافت
style روش
style خامه سبک نگارش
style سلیقه
style سبک متداول
style قلم
style فاهر , نوشتار, اندازه قلم , رنگ , فضا و حاشیههای متن در نوشته فرمت شده
style میله متداول شدن
style نامیدن
style معمول کردن مد کردن
style شیوه
style سبک
castle style [نوعی معماری قرن هجدهم میلادی با کنگره و مزغل و پله های مارپیچی]
managerial style سبک مدیرانه
Lombard style سبک لومبارد
Lancet style [سبک گوتیکی اواخر قرن نوزده مرسوم به سبک نیزه ای]
orientalizing style شیوه خاورمابی
Isabellino style سبک ایزابلین
Isabellian style سبک ایزابلین
Indian style [سبک معماری هندی متاثر از فرهنگ غربی]
Hirsau style [نوعی معماری به سبک رومی در آلمان و استرالیا]
Free style [سبک قرن نوزده در احساس سبک کلاسیک و دومستیک]
English style [نوعی سبک قرن بیستم در انگلستان و شمال آمریکا]
dragon style [سبک دراگون که سبک هنری وایکینگ های اسکاندیناوی بوده است.]
court style سبک کورت [دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
chateau style [سبک معماری قرن نوزدهم فرانسه که ترکیب سبک های گوتیک و رنسانس بود.]
Mejidian style طرح مجید [این طرح جلوه ای از طرح محرابی و ترکیب با گل فرنگ است که بدلیل علاقه عبدالمجید، سلطان ترکیه به این طرح آنرا به او نسبت داده اند.]
cathedral style [احیای سبک گوتیک در اوایل قرن نوزدهم میلادی]
cramp one's style <idiom> محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
line style سبک خط
life style سبک زندگی
in a narrative style بشکل روایت
in a narrative style بسبک داستان
finish style طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
cognitive style سبک شناختی
ease of style روانی انشا
ease of style سبک سلیس
easy style انشای روان
easy style سبک سلیس
elegant style انشا فریف
brush style قالب قلم
orientalizing style سبک شرقی
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
To go out of fashion (style). بدام افتادم
type style سبک فونت
bald style روش و مکتب ساده وبی لطافت
brush style طرح قلم
style sheet ورق تعاریف
style sheet مجموعه تعاریف
style sheet الگویی که برای تولید خودکار نحوه یا نوع یک متن مثل روش کار , کتاب , برنامه ,... از پیش فرمت و قالب بندی شده باشد
style of architecture سبک معماری
severe style شیوه جدی
pointed style سبک قوس تیزه دار
context style of a expression سیاق عبارت
Italian Villa style [سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
His style of writing is rather colourless and lifeless. سبک نویسندگیش خشک وبی روح است
attacking [style of play, player] <adj.> مهاجم
attacking [style of play, player] <adj.> تهاجمی
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
national [state, federal state] <adj.> حکومتی
national [state, federal state] <adj.> دولتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com