English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (5 milliseconds)
English Persian
Fetch a doctor at once. زود یک دکتر پیدا کن بیاور
Search result with all words
Go and fetch a doctor! برو یک دکتر بیاور!
Other Matches
And you are supposed to be a doctor ! some doctor ( physician ) you are ! مثلا" ناسلامتی شما یک دکتری !
to fetch up بالا اوردن
to fetch up قی کردن
to fetch up رسیدن
to fetch up ایستادن
fetch up به نتیجه رسیدن
fetch up متوقف شدن
fetch up بحال ایست درامدن
fetch up نائل شدن
fetch up ختم کردن
fetch up عمل اوردن
fetch اوردن
fetch رفتن واوردن
fetch بهانه طفره
fetch واکشیدن
fetch واکشی
fetch مسافت طی شده با وجود بادنامساعد
fetch رویدادهای که دستور بعدی برای اجرا را از حافظه بازیابی می کنند.
fetch سیستم مدیریت صفحه مجازی که صفحات طبق نیاز انتخاب می شوند
fetch رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
fetch دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
fetch دستیابی به بخشی از حافظه
fetch سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند
fetch بخشی از سیکل بازیابی- بود که دستورات را از حافظه بازیابی و کدگشایی میکند
fetch دستوری که دستور بعدی حافظه را بازیابی میکند
fetch up تولید کردن
to fetch a compass گردگشتن
to fetch a compass دورزدن
fetch phase مرحله واکشی
pre fetch دستورات CPU ذخیره شده در صف کوتاه موقت پیش از پردازش برای افزایش سرعت اجرا
To fetch and varry for someone . دنبال خرده فرمایش های کسی رفتن
Please fetch the book. لطفا"بروکتاب رابیاور
fetch ahead فرایند واکشی یک دستورالعمل قبل از انکه اخرین دستوراجرای ان تمام شود
fetch cycle چرخه واکشی
He has been to see the doctor. او [مرد] نزد دکتر بود.
We sent for the doctor. برای ما این دکتر را صدا کردند.
doctor-to-be پزشک آینده
to go to this doctor and that پیش این طبیب وان طبیب رفتن
doctor درجه دکتری دادن به
doctor طبابت کردن
doctor پزشک دکتر
doctor of d. حکیم الهی
doctor of d. دکتردرعالم دین
saw doctor ماشینی که با ان دندانههای اره رادرست می کنند
to go to this doctor and that این حکیم وان حکیم کردن
a fake doctor پزشک قلابی
certificate of a doctor تصدیق طبیب
attendance of a doctor حضور پزشک روی رینگ بوکس
doctor in charge دکتر پاسخگو [در بیمارستان]
witch doctor ساحر
unless otherwise prescibed [by the doctor] مگر اینکه [پزشک] نسخه دیگری نوشته
witch doctor جادو گر و طبیب
He's not suited for a doctor. او [مرد] برای یک پزشک مناسب نیست.
the doctor bled me دکتراز من خون گرفت
mad doctor پزشک دیوانگان
herb doctor پزشکی که با داروی گیاهی به مداوا میپردازد
school doctor استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
woman doctor پزشک زن حکیم خانم طبیبه
flying doctor پزشکسیار
spin doctor متخصصروابطاجتماعی
doctor to the company پزشک شرکت
after death the doctor <proverb> نوشدارو بعد از مرگ سهراب
certificate of a doctor گواهی پزشک
just what the doctor ordered <idiom>
family doctor پزشک خانواده
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست. [چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
the doctor ordered an ointment پزشک مرهم تجویز کرد
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
Call a doctor quickly. فورا پزشک خبر کنید.
The doctor is a busy man . دکتر سرش شلوغ است
Ask your doctor or pharmacist about any health risks and possible side effects. در مورد هر خطرات سلامتی و عوارض جانبی احتمالی از دکتر یا داروساز خود بپرسید.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com