Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (6 milliseconds)
English
Persian
French Renaissance Revival
احیای سبک رنسانس
Other Matches
renaissance
دوره تجدد ادبی و فرهنگی رنسانس
High Renaissance
[سبک معماری دوره رنسانس تا تجدد هنری و ادبی ایتالیا در قرن شانزد میلادی]
revival
اغاز رونق
revival
جنبش مذهبی
revival
تجدد
revival
احیا
revival
تجدید
revival
تمدید استقرارمجدد
revival
تقویت
revival
بهبود
revival
احیاء
Doric Revival
احیای دور دوریک
Greek Revival
[سبک احیای معماری یونانی که دقیقا کپی از نقش و نگارهای باستانی بود.]
Gothic Revival
[پله های کوتاهی که یکی از آن بالای دیگری قرار می گیرد.]
Gothic Revival
[سبک احیای گوتیک در انگلستان در قرن هجدهم و نوزدهم میلادی]
Celtic Revival
[احیای هنر سلتی در بریتانیا و ایرلند]
Domestic Revival
سبک احیای زندگی
he does not know french
او زبان فرانسه نمیداند فرانسه بلد نیست
the french
فرانسوی ها
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
keep up your french
زبان فرانسه راهمانقدرکه میدانیدنگاه دارید
to take french
بی خداحافظی رفتن
to take french
بی خبر رفتن جیم شدن
to take french
بی بدردو رفتن
French
مقشر کردن
French
فرانسوی کردن
French
:خلال کردن
French
فرانسه زبان فرانسه
French
: فرانسوی
to take french leave
جیم شدن
to take french leave
بی بدرودرفتن
to take french leave
بی خداحافظی رفتن
to talk french
فرانسه حرف زدن
French Order
سبک معماری فرانسوی
pedlar french
زبان ویژه دزدان
law french
اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
French window
پنجره لولادار
To take French leave .
یواشکی مر خص شدن
French fries
سیب زمینی سرخ کرده
French Guiana
گیانای فرانسه
french dressing
سس سالاد
french beans
لوبیا سبز
He took French leave.
<idiom>
او کار رو پیچوند.
He is ahead of me in french.
درزبان فرانسه از من جلواست
French stick
قرصدراز نازک نان
He took French leave.
<idiom>
او جیم شد.
French cut
تراشفرانسوی
French cuff
سردستپیراهنمردانهفرانسوی
French Polynesia
پولینزی فرانسه
French Guiana
گویان فرانسه
french toast
نوعی نان شیر مال سرخ کرده
french telephone
تلفن دارای گوشی ودهانی نصب بر روی یک دسته
French door
دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
french drain
زهکش خشکه چینی
french wheat
گندم سیاه
french wheat
دیلار
French door
درب دارای دولنگه
French windows
درپنجرهای
French windows
اقشقشه
French window
درپنجرهای
French window
اقشقشه
French dressing
چاشنی سالاد فرانسوی
French polish
روغن جلا
French horn
نوعی شیپور
French beans
لوبیای سبز
French beans
لوبیا
French bean
لوبیای سبز
French bean
لوبیا
French doors
دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
French doors
درب دارای دولنگه
french chalk
گچ فرانسوی
french chalk
گچ درزیگران گچ خیاطی
french mustard
خردل با سرکه
french grass
اسپرس
french heel
پاشنه کفش زنانه بلند وخمیده بجلو
french fry
برشهای سیب زمینی رادرروغن سرخ کردن
french leave
مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
french defence
دفاع فرانسوی شطرنج
french curve
پیستوله
french pastry
شیرینی اردینه فرانسوی
french revolution
انقلاب فرانسه
french revolution
انقلابی که درسال 9871 در فرانسه اتفاق افتاد و باعث امحاء سیستم فئودالی و انتقال قدرت حاکمه به طبقه بورژوا شد
french marigold
گل جعفری
french chop
گوشت دنده
french master
اموزگار
french chalk
پودر خشک کن
french master
فرانسه
french fry
برش سیب زمینی سرخ کردن
quotation marks (French)
علائمنقلقول
french or haricot bean
لوبیا
french onion soup
سوپ پیاز فرانسوی
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
French betting layout
صفحهشرطبندیفرانسوی
French roulette wheel
چرخهقمارفرانسوی
French knot stitch
گرهفرانسوی
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native .
فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
He is giving her French lessons in exchange for English lessons
به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
She is French on her fathers on her fathers side.
از طرف پدر فرانسوی است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com