Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (2 milliseconds)
English
Persian
French doors
درب دارای دولنگه
French doors
دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
Other Matches
doors
در
within doors
در خانه
three doors of
سه خانه انسوتر
doors
درب
doors
راهرو
out of doors
خارج ازمنزل
out of doors
فضای ازاد
out of doors
در هوای ازاد
to list one's doors
رخنههای درهای اطاق را باکهنه گرفتن
stage doors
در عقب صحنه
entry doors
در های ورودی
swing doors
در گردان
patio doors
درشیشهایحیاطخلوت
blow in doors
دری در مجرای ورودی موتورهواپیما که در اثر اختلاف فشار علیرغم نیروی فنربطرف داخل باز میشود
revolving doors
در چرخان
entrance doors
در های ورودی
pandours or doors
امنیه وحشی درنده خو که درسال 1471 تشکیل شد وچندی پس از ان جز ارتش اطریش گردید
fire doors
درب نسوز
the french
فرانسوی ها
keep up your french
زبان فرانسه راهمانقدرکه میدانیدنگاه دارید
to take french
بی خبر رفتن جیم شدن
French
فرانسه زبان فرانسه
he does not know french
او زبان فرانسه نمیداند فرانسه بلد نیست
to take french
بی بدردو رفتن
to take french
بی خداحافظی رفتن
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
French
: فرانسوی
French
فرانسوی کردن
French
مقشر کردن
French
:خلال کردن
to take french leave
بی خداحافظی رفتن
french defence
دفاع فرانسوی شطرنج
He took French leave.
<idiom>
او کار رو پیچوند.
He took French leave.
<idiom>
او جیم شد.
pedlar french
زبان ویژه دزدان
French Order
سبک معماری فرانسوی
law french
اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
French window
پنجره لولادار
to take french leave
بی بدرودرفتن
to take french leave
جیم شدن
He is ahead of me in french.
درزبان فرانسه از من جلواست
French stick
قرصدراز نازک نان
To take French leave .
یواشکی مر خص شدن
French cut
تراشفرانسوی
French cuff
سردستپیراهنمردانهفرانسوی
french dressing
سس سالاد
French Polynesia
پولینزی فرانسه
French Guiana
گویان فرانسه
French Guiana
گیانای فرانسه
french beans
لوبیا سبز
French fries
سیب زمینی سرخ کرده
to talk french
فرانسه حرف زدن
French door
دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
french chalk
گچ فرانسوی
french drain
زهکش خشکه چینی
French beans
لوبیای سبز
french wheat
گندم سیاه
french wheat
دیلار
French windows
درپنجرهای
French windows
اقشقشه
French window
درپنجرهای
French window
اقشقشه
French dressing
چاشنی سالاد فرانسوی
French polish
روغن جلا
French horn
نوعی شیپور
French door
درب دارای دولنگه
French beans
لوبیا
French bean
لوبیای سبز
French bean
لوبیا
french chalk
گچ درزیگران گچ خیاطی
french chalk
پودر خشک کن
french master
اموزگار
french master
فرانسه
french pastry
شیرینی اردینه فرانسوی
french marigold
گل جعفری
french revolution
انقلاب فرانسه
french revolution
انقلابی که درسال 9871 در فرانسه اتفاق افتاد و باعث امحاء سیستم فئودالی و انتقال قدرت حاکمه به طبقه بورژوا شد
french telephone
تلفن دارای گوشی ودهانی نصب بر روی یک دسته
french leave
مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
french heel
پاشنه کفش زنانه بلند وخمیده بجلو
french grass
اسپرس
french chop
گوشت دنده
french curve
پیستوله
french toast
نوعی نان شیر مال سرخ کرده
french fry
برشهای سیب زمینی رادرروغن سرخ کردن
french fry
برش سیب زمینی سرخ کردن
french mustard
خردل با سرکه
French Renaissance Revival
احیای سبک رنسانس
quotation marks (French)
علائمنقلقول
french or haricot bean
لوبیا
French knot stitch
گرهفرانسوی
French roulette wheel
چرخهقمارفرانسوی
french onion soup
سوپ پیاز فرانسوی
French betting layout
صفحهشرطبندیفرانسوی
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native .
فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
He is giving her French lessons in exchange for English lessons
به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
She is French on her fathers on her fathers side.
از طرف پدر فرانسوی است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com