Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (8 milliseconds)
English
Persian
Guilt for poorly behaved children usually lies with the parents.
بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
Other Matches
She is laying a guilt trip on
[is guilt-tripping]
me for not breast feeding.
او
[زن]
به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من
[به او]
شیر پستان نمی دهم.
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
poorly
بطور فقیرانه
poorly graded
دانه بندی نامنظم
well-behaved
خوش رفتار با ادب
well behaved
که هیچ نوع فراخوانی سیستم غیر استاندارد انجام نمیدهد و فقط از فراخوانی ورودی /خروجی BIOS استفاده میکند بجای اینکه وسایل جانبی یا حافظه را مستقیماگ آدرس دهی کند
well behaved
خوش رفتار با ادب
well-behaved
که هیچ نوع فراخوانی سیستم غیر استاندارد انجام نمیدهد و فقط از فراخوانی ورودی /خروجی BIOS استفاده میکند بجای اینکه وسایل جانبی یا حافظه را مستقیماگ آدرس دهی کند
behaved
رفتارکردن
behaved
درست رفتارکردن
behaved
سلوک کردن حرکت کردن
behaved
ادب نگاهداشتن
ill behaved
بی ادب
ill behaved
بدرفتار
well behaved function
تابع خوشرفتار
He behaved stupidly.
رفتارش احمقانه بود.
parents
ابوین
parents
والدین
o bey your parents
پدرومادرخودرافرمانبردارباشید
foster parents
والدین خوانده
o bey your parents
والدین خودرا اطاعت کنید
our first parents adam and eva
نیاکان
uncles related through only one parents
اعمام ابی یا امی
our first parents adam and eva
ادم و حوا
our first parents adam and eva
نخستین ما
uncles related through both parents
اعمام ابوینی
aunts related through both parents
عمات ابوینی
guilt
گناه مجرمیت محکومیت
guilt
تقصیر
guilt
بزه
guilt
گناه
guilt
جرم
In the nature of things, young people often rebel against their parents.
طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
pure of guilt
بی تقصیر
blood guilt
خونریزی ناحق
pure of guilt
بی گناه
to be on a guilt trip
<idiom>
احساس خیالی داشتن که مقصر هستنند
[اصطلاح روزمره]
accessoiral guilt
معاونت در جرم
guilt feeling
احساس گناه
guilt complex
عذابوجدان
children
بچه ها
children
کودکها
children
طفل ها
We planned to do a cross-country trip in the US, but our parents ruled that out/vetoed it.
ما برنامه ریختیم سفری سرتاسری در ایالات متحده بکنیم اما پدر و مادرمان جلویمان را گرفتند
[مخالفت کردند ]
.
to feel a pang of guilt
ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند
to acknowledge your own guilt
[culpability]
به گناه خود اقرار کردن
institutionalized children
کودکان پناهگاهی
None of the boys ( children ) came .
هیچ کدام از بچه هانیامدند
disadvantaged children
کودکان محروم
children's home
محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
twin children
دو بچه دوقولو یا همزاد
to watch children
مواظب بچه ها بودن
suitable for children
د رخور بچه ها
suitable for children
مناسب برای بچه ها
disturbed children
کودکان پریشان
exceptional children
کودکان استثنایی
If you count the children too.
اگر بچه ها راهم حساب کنید ( بشمارید )
Keep an eye on the children.
چشمت به بچه ها با شد ( مراقب آنهاباش )
slide
[for children]
سورتمه
[سرسره ]
[در برف]
He bought them expensive presents, out of guilt.
او
[مرد]
بخاطر احساس گناهش برای آنها هدیه گران بها خرید.
A mothers love for her children.
عشق مادر نسبت به فرزندانش
Some parent spoil their children .
برخی پدر ومادرها بچه هایشان را لوس بار می آورند
Some children are afraid of the dark.
بعضی بچه ها از تاریکی می ترسند.
Mentally retarded children.
کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
school age children
کودکان واجب التعلیم
children's apperception test
ازمون اندریافت کودکان
children's apperception test
سی ا تی
Children start school at the age of 7.
بچه از سن 7 سالگی؟ مدرسه راشروع می کند
Our children have all left home now, but
[except]
[bar]
one.
همه بچه های ما خانه را ترک کردند به غیر از یکی.
Line up the children in order of height.
بچه ها رابترتیب قد بخط کنید
We are thirty people not counting the children .
بدون شمرن بچه ها سی نفر هستیم
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
lies
وضع
lies
:دروغ گفتن
lies
واقع شدن
lies
قرار گرفتن
lies
موقتاماندن
lies
سخن نادرست گفتن
lies
افتادن
lies
کذب
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
here lies
در اینجاخوابیده
lies
خوابیدن
lies
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lies
موقعیت چگونگی
lies
ماندن
as far as in me lies
تا انجاکه در حدود توانایی من است
as far as in me lies
انچه از من بر می اید
here lies
است
here lies
در اینجا دفن است
one or other of you lies
یکی از شما دو تن دروغ می گوید
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
it lies before us
پیش روی ما واقع شده است پیش روی ما است
lies
دروغ
the rest lies with you
باقی ان با خودتان است
the remedy lies in this
چاره ان اینست
the fault lies with him
تقصیر با اوست
white lies
دروغ سفید
the valley lies below
ده در پایین است
A pack of lies .
یک مشت دروغ
it lies beyond his competence
در صلاحیت او نیست
white lies
دروغ مصلحتآمیز
it lies on the east of
در خاور واقع
it lies on the east of
است
The responsibility lies with you.
مسئولیت با شما است.
only death does not tell lies
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
love lies bleeding
گل همیشه بهار
love lies bleeding
گل تاج خروس
love lies bleeding
زلف نوعروسان
that city lies in ruins
ان شهر خراب
that city lies in ruins
است
I wonder what lies in store for me in the future.
من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
this line lies north
این خط شمالی
To the best of my ability. For all I am worth . As far as in my lies
تا آنجا که تیغم ببرد
this line lies north
جنوبی است
The crime lies heavily on his conscience.
جنایت اش بار سنگینی بر وجدان اواست
HE that lies down with dogs must expect to rise with fleas..
<proverb>
کسى که با سگها بخوابد بایستى انتظار آن را هم داشته باشد که با یشرات برخیزد.(پسر نوی با بدان بنشست ,خاندان نبوتش گم شد).
Dont spin such yarns . Dont tell lies.
دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
It's her fault.
[She is to blame for it.]
[The blame lies with her.]
تقصیر
[سر]
او
[زن]
است.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com