English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
He carries water in asieve. <proverb> آب در غربال یمل مى کند.
Other Matches
carries گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carries گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carries حمل غیرمجاز توپ
carries انداختن یک یا دو میله بولینگ
carries زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carries نشانه وقوع وام
carries وام ایجاد شده در وام توسط جمع کننده
carries عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries بدوش گرفتن
carries رانینگ
carries بردن
carries حمل کردن
carries حمل ونقل کردن
carries رقم نقلی
carries وام ایجاد شده در جمع کننده ناشی از سیگنال وام ورودی
carries تیررسی حالت دوش فنگ
carries انتقال دادن
carries جبران ضعف یار
carries سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carries محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carries خیر ناشی از جمع کننده در وام ایجاد شده
carries روپوش پرچم
carries تیر رسی داشتن
carries حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carries رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
cash-and-carries نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
by water با کشتی
She let the water out . آب را ول کرد
water course مجرای اب
water course حق الشرب
water course حق المجری
by water از راه دریا
by water از راه رودخانه
mean water میان اب
of the first water بهترین
on the water در کشتی
water way راه ابی
water way ابراهه
water way مسیل
water still دستگاه تقطیر اب
water down <idiom> ضعیف شدن
water اب
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
water آب
to water آب دادن
to water آب ریختن
above water <adj.> روی آب
first water بالاترین مقام
first water درجه اول
f.water عرق رازیانه
water ابگونه
water پیشاب
to water something آب دادن [گیاه]
water اب دادن
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
above water <adj.> شناور
water مایع
water proof رطوبت ناپذیر
water pressure فشار اب
water proof دافع اب
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water hazard مانع ابی در مسیر گوی گلف
water heater فرف ابگرم کن
water heater ابگرم کن
water hole چاله اب
water hardening سختگردانی با اب
water hammer ضربت قوچ
water fast پارچه شورنرو
water filter صافی اب
water fowl مرغ ابی
water fowl پرنده ابی
water gas گاز اب
water gauge اندازه اب نما
water gauge اب پیم
water front جبهه رطوبتی
water glass شیشه محلول
water glass لیوان اب
water glass اب شیشه
water glass شیشه مایع
water guage فشار سنج اب
water pump تلمبه اب
water pump پمپ اب
water hammer ضربت قوج
water fast غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water polo بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water hyacinth سنبل ابی
water mill اسیاب
water moccasin مار سمی ابزی جنوب امریکا
water nymph حوری دریایی
water polo واترپولو
water polo واترپلو
water polo بازی فوتبال ابی
water nymph الهه دریایی
water pollution الودگی اب
water point نقطه تقسیم اب
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
water pipe تنبوشه
water pipe لوله اب
water pepper فلفل ابی
water mill اسیاب ابی
water meter کنتور اب
water melon هندوانه
water hyacinth وردالنیل
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water jacket ابدان
water jacket صندوق اب
water jump مانع ابی
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level تراز اب
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water level سطح اب
water lily نیلوفر ابی
water line خط ابخور ناو
water logging ابسیری
water loss ابکاهی
water lowering زهکشی
water pepper زنجبیل سگ
surcharge water اب مازاد
undermining by water اب رفتگی کف
up to the middle in water تا کمر در اب
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
voidance water منجلاب
voidance water زیر اب
wade into the water راه رفتن در اب
waste water فاضلاب
water aspirator خرطوم ابی
water bag کیسه اب
water bailiff میراب
water bailiffs مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water balance بیلان اب
undermining by water اب شستگی
underground water اب درون زمین
underground water اب زیرزمینی
surface water اب سطحی
surplus water ابهای اضافی
surplus water ابهای مازاد
swimming with water پرازاب
swimming with water غرق اب
table water سفره اب زیر زمینی
tap water اب شیر
water paint رنگ لعابی
the water was overknee اب از زانو میگذشت
to drink water اب خوردن
to drink water اب اشامیدن
to sniff up water اب رابه بینی کشیدن
to soften a water سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to splash into water به اب زدن
unavailable water رطوبت غیر قابل استفاده
water bearer دلو
water bearer ساکب الماء
water bearer ریزنده اب ابریز
water cooling خنک کنندگی اب
water cooling خنک کردن بااب
water cress شاهی اتی
water cure اب درمان
water cure علاج بااب معالجه بااب
water damage خسارت اب دیدگی
water displacement زهکشی کردن
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water disposal فاضلاب
water disposal اگوکشی
water disposal ساختن اگو
water dog سگ ابی
water dog شناگر ماهر
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water driver مقنی
water content درصد رطوبت
water container فرف اب
water colour نقاشی ابرنگی
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed تشک ابی
water bonded اب بند شده
water boy بچه سقا
water boy سقا
water buffalo گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen قمقمه
water car ارابه اب فروشان
water car ارابه اب پاش
water carriage حمل از راه اب
water carrier دلو
water circulation گردش اب
water coiour ابرنگ
water colour ابرنگ
water colour رنگاب
water fast رنگ نرو
water jug پارچآب
in hot water <idiom> در دردسر
THere is not even a ripple in the water . <proverb> آب از آب تکان نمى خورد .
If it has not water for me it certainly has bread . <proverb> آب براى من ندارد براى تو که دارد .
Water is light . <proverb> آب روشنائى است .
How can you know the value of water -you who live . <proverb> تو قدر آب چه دانى که در کنار فراتى .
drinking water آب آشامیدنی
Is there drinking water? آیا آب آشامیدنی وجود دارد؟
There is no hot water آب گرم نیست.
some hot water مقداری آب گرم
some cold water مقداری آب سرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com