Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (9 milliseconds)
English
Persian
He didnt return (acknowledge) my greetings.
جواب سلام مرا نداد
Other Matches
It didnt come off. It didnt take place.
صورت نگرفت
acknowledge
قدردانی کردن
acknowledge
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledge
سیگنالی که گیرنده می فرستد تا اعلام کند پیام ارسالی دریافت شده است و آماده بعدی است
acknowledge
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
acknowledge
اعلام معرف کردن
acknowledge
اعلام نشانی کردن
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge
اعلام وصول کردن
acknowledge
تایید کردن
acknowledge
وصول نامه ای را اظهار داشتن
acknowledge
اعتراف کردن
acknowledge
تصدیق کردن
They all acknowledge him master .
همه او را به استادی قبول دارند
Does the bank acknowledge your signature ?
آیا بانک امضای شما را قبول دارد ؟
to acknowledge your own guilt
[culpability]
به گناه خود اقرار کردن
He refused to acknowledge defeat .
قبول نمی کرد که شکست خورده
negative acknowledge character
کاراکتر تصدیق منفی
Just as well you didnt come .
همان بهتر که نیامدی
I didnt quite get it.
درست نفهمیدم
What did I tell you ? didnt I say so ?
عرض نکردم ! (مگر بهت نگفتم )
I told you , didnt I ?
من که بتو گفتم ( گفته بودم )
I didnt relize what was going on .
اصلا" نفهمیدم چه خبر است
It didnt work out.
درست درنیامد
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
He didnt say a word.
یک کلام هم حرف نزد
I didnt enjoy it.
بدلم نچسبید
She said nothing . She didnt say any thing
هیچ ( هیچه ) نگفت
I didnt expect it from you of all people .
ازتویکی توقع نداشتم
I didnt sleep a wink.
خواب به چشمم نیامد
A good thing you didnt go.
چه خوب شد نرفتی
She didnt let me mail the shelf .
نگذاشت کاغذ را پست کنم
We didnt get a share (acut).
به ما چیزی نرسید
His trick didnt work.
حقه اش نگرفت
My good fello,why didnt you tell me?
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
I didnt have the heart to punish the kid.
دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
They didnt slaughter any animals yesterday .
دیروز کشتار نکردند
She didnt make an impression . She was a flop .
یخش نگرفت
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball.
مگر کف دستم را بو کرده بودم.
She didnt pay the slightes attention .
بقال سه کیلو کم داده است
I didnt mince my words . I put it very well .
قشنگ حرفم رازدم
non return to zero
سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
in return for
بجای
in return for
عوض
in return for
درعوض
to return a v to any one
کسی رابازدیدکردن ببازدیدکسی رفتن
return to zero
بازگشت به صفر
return to zero
با بازگشت به صفر
return
عودت دادن
non return to zero
بدون بازگشت به صفر
return
[on something]
نرخ بازدهی
in return
در تلافی
[کاری]
in return
درعوض
[کاری]
return
[on something]
سود
return
[on something]
درآمد
return
[on something]
محصول
in return
به جای
[کاری]
return
[on something]
فایده
return
[on something]
نرخ بازده
return
کلید Return
return
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return
اعاده بازگشت
return
گزارش نهایی هیات تحقیق
return
مراجعت
return
عملکرد کارکرد
return
پس فرستادن عودت
return
آدرس مراجعه شده پس از اتمام تابع فراخوانی
return
کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
return
دستوری که باعث میشود اجرای برنامه ازبرنامه اصلی به زیر تابع برگردد
return
نشانههای انتهای خط
return
درامد
return
مراجعت برگرداندن
return
بازگشت
return
برگشت
return
برگشتن
return
مراجعت کردن
return
رجعت
return
اعاده
return
بازده
return
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
return
عایدی
return
گزارش دادن
return
گزارش رسمی
return
مراجعت کردن عکس العمل
return
عودت
terrain return
انعکاس تشعشع امواج زمینی روی صفحه رادار
till his return
تا موقع برگشتن او
track return
مدار برگشت
to bring a return
درامد دادن
to return a greeting
جواب سلام دادن
terrain return
اکوی زمینی
carriage return
سیگنال یا کلیدی که به شروع خط بعد کاغذ یا صفحه نمایش می رود
soft return
فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
short return
برگشت کوتاه
to return a visit
بازدید کردن
sea return
امواج بازگشتی از دریا به صفحه رادار
return lines
خطهای بازگشتی
return interval
دوره بازگشت
sale or return
فروش یا عودت
return air
بازگشتهوا
return spring
فنرارتجاعی
day return
بلیط رفتو برگشت
return address
نشانی بازگشت
return flight
پرواز برگشت
diminishing return
بازده نزولی
return ticket
بلیط دوسره
return tickets
بلیط دوسره
automatic return
سیستم عودت خودکار وسایل
average return
بازده متوسط
ball return
بازگشت گوی بولینگ
by return of post
با نخستین پست
carraiage return
سر سطر رفتن
carriage return
بازگشت نورد
carriage return
سر سطر رفتن
return match
بازیبرگشت
return ticket
بلیط رفت و برگشت
return to zero signal
علامت مراجعه ضبط که به عنوان سطح نوار مغناطیسی نشده به کارمی رود.
grid return
سیم برگشت
rate of return
نرخ بازدهی
rate of return
نرخ بازده
non return valve
شیر یک سویه
ration return
اسناد هزینه جیره
ration return
اسنادجیره
return perion
زمان برگشت
return perion
دوره تناوب
return a negative
پاسخ منفی دادن
return account
حساب بازگشت
return account
صورتحسابی که به برات رجوعی ضمیمه میشود
radar return
انعکاس امواج در روی صفحه رادار علایم صفحه رادار
point of no return
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
please return the book
خواهشمندم کتاب را برگردانید
grid return
سیم برگشت شبکه
ground return
برگشت زمینی
ground return
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
i will return his kindness
مهربانی او را تلافی خواهم کرد
fair return
بازده منصفانه
fair return
بازده عادلانه
enter/return
کلید Return یا Enter
ground return
بازتاب زمینی
sale or return
فروش یااعاده
decreasing return
بازده نزولی
non return valve
شیر یکطرفه
constant return
بازده ثابت
return cargo
محموله برگشت
return wire
سیم برگشت
carriage return
تعویض سطر Return/Enter
return of capital
بازده سرمایه
return flow
جریان برگشت
return key
کلید Return
return key
کلید بازگشت
return line
خط برگشت
return of guarantee
عودت ضمانتنامه
return of a guarantee
عودت ضمانتنامه
return to base
بازگشت هواپیما به پایگاه به طور سالم هواپیمای بازگشتی
return pistol
طپانچه ها به جای خود طپانچه را بگذارید
return circuit
مدار برگشتی
return pipe
لوله برگشت
return code
رمزبازگشت
return conductor
سیم برگشت
return to scale
بازده نسبت به مقیاس
return current
جریان برگشت
return on capital
بازدهی سرمایه
to return to the fold
[family]
به خانواده خود برگشتن
double-return stair
پله های دوتایی
marginal return of capital
بازده نهائی سرمایه
increasing marginal return
بازده نهائی فزاینده
The return on the bonds amounts to ...
مبلغ بازده اوراق بهادار برابراست با ...
to get a good return on an investment
بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
hurdle rate of return
نرخ بازده لازم
hurdle rate of return
کمترین نرخ بازده
ground return circuit
مدار تک سیم
gross rate of return
نرخ بازده ناخالص
social rate of return
نرخ بازده اجتماعی
soft carriage return
خط فاصله خالی
internal rate of return
نرخ بازده داخلی
average net return
بازده خالص متوسط
stay there till i return
انجا بمانیدتامن برگردم
main return pipe
لولهبرگشتاصلی
rate of return over cost
نرخ بازدهی بر هزینه سرمایه
coin return bucket
محلبرگشتپول
branch return pipe
لولهبرگشتشاخهای
under arm low return
ضربه کوتاه پایین دست
private rate of return
نرخ بازده خصوصی
normal rate of return
نرخ بازده متعارف
To return . To give back.
پس دادن
law of diminishing return
قانون بازده نزولی
law of increasing return
قانون بازده فزاینده
law of increasing return
قانون بازده صعودی
marginal return of investment
بازدهی نهائی سرمایه گذاری
net rate of return
نرخ بازده خالص
constant return to scale
بازده ثابت نسبت به مقیاس
Tehran- paris and return ( vice –versa) .
تهران ـ پاریس وبالعکس
Impress on (instruct) her to return quickly . urge her to come back soon .
به اوبسپارید که زود مراجعت کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com