Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 54 (4 milliseconds)
English
Persian
He gets paid wering different hats .
به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
Other Matches
hats
کلاه کاردینالی
hats
کلاه
brass hats
شخص مهم
panama hats
کلاهی است ازبرگهای بوریایکجورنخل درامریکای جنوبی میبافند
brass hats
افسر ارشد ارتش
top hats
کلاه مردانه استوانهای
cocked hats
کلاهک مسلح شدن مین کلاهک برجسته
brass hats
امیر
panama hats
کلاه پاناما
i paid him out well
خوب از جلوش درامدم
well paid
دارای حقوق کافی
i paid him out well
خوب تلافی بسرش دراوردم
paid-up
فردیکهوجهحقعضویتخودرادریکگروهپرداختهاست
paid
پرداخت شده
You have paid too much for your car .
اتوموبیلت را گران خریدی
paid in capital
سرمایه پرداخت شده
paid up capital
سرمایه پرداخت شده
post paid
که پول پست ان از پیش پرداخت شده باشد
pre paid
از قبل پرداخت شده
pre paid
پیش پرداخت
reply paid
جواب قبول
the work was well paid
مزدخوبی برای این کارداده شده
the work was well paid
پول خوبی
well paid employees
کارمندانی که حقوق خوب
well paid employees
میگیرند
She paid for it with her life .
بقیمت جانش تمام شد
low-paid
کارگرانبادستمزدپائین
i paid his d. wages
مزد او را انچه لازم بود دادم
freight paid to
هزینه حمل پرداخت شده
duties paid
حقوق گمرکی پرداخت شده
duty paid
گمرک شده
carriage paid to
هزینه حمل به حامل پرداخت شده
fully paid
که حقوق خودراتمام میگیرد
he paid through the nose
زیاد به او تحمیل کردند گوشش را بریدند
i paid dear for it
برای من گران تمام شد
carriage paid to ...
با هزینه حمل تا ...
i paid dearly for it
بسیار گران برایم تمام شد
duty paid
گمرک پرداخته
capital paid in
سرمایه پرداخت شده
capital paid in
ذخیره سرمایه
carriage and insurance paid to
هزینه حمل و بیمه به حامل پرداخت شده
I paid dearly for this mistake .
این اشتباه برایم گران تمام شد
i paid the debt plus interest
بدهی را با بهره ان دادم
He swore to having paid for the goods .
قسم می خورد که پول کالاها را پرداخته است
I paid him back. in his own coin.
حقش را کف دستش گذاشتم
carriage freight paid to ...
با هزینه حمل تا ...
delivered duty paid
تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
delivered duty paid
یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
freight and insurance paid to
هزینه حمل و بیمه پرداخت شده
paid in cash share
سهام نقدا" پرداخت شده
marriage portion ordinary paid
مهرالمثل
I learned my lesson the hard way. I burned my finger. I paid dearly for it.
چوبش راخورده ام
reply paid /RP/
[reply prepaid]
جواب قبول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com