English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 50 (4 milliseconds)
English Persian
He is an excellent player. عالی بازی می کند ( ورزش )
Other Matches
Farzaneh was considered an excellent teacher. [ Farzaneh was regarded as an excellent teacher.] فرزانه معلم بسیار عالی محسوب می شد.
excellent عالی
excellent بسیارخوب شگرف
excellent ممتاز
This is a perfect (an excellent) site for a cinema(theatre house). این زمین برای ساختن یک سینما جان می دهد
player نوازنده
player بازیکن
player هنرپیشه بازیکن ورزشی
player بازیکن
player بازیگر
tennis player بازیکنتنیس
player's stick چوببازیکنهاکی
volleyball player والیبالیست
CD/ROM player محلقرارگرفتنسیدی
cricket player بازیکنگریکت
player [American E] مردلاس زن
player [American E] زن دنبال کن
player [American E] مشتاق زن
player [American E] مرد زن پرست
to be sidelined [player] از بازی یا معرکه خارج شدن [ورزشکار]
registration of player نامنویسی بازیگران
protect a player معاف از انتقال
player's number شماره بازیگر
Media Player برنامه ویندوز که به کاربر امکان نصب سخت افزار چندرسانهای از قبیل صدا و تصویر متحرک و فایلهای ویدیو
hunch player شرطبند از روی حدس و گمان
field player بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
exempt player بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
defensive player شطرنج باز دفاعی
combi player درایو سخت افزاری که دو یا چند فرمت ROM-CD مختلف را می خواند
club player بازیگر باشگاهی
ball player بازیگر با توپ
record player گرامافون
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
offensive player شطرنجباز حملهای
piano player اسباب پیانو زنی
player piano پیانو خودکار
piano player پیانوزن
player coach مربی
wireless record player گرام پخش کننده
back line player بازیگر خط عقب والیبال
american football player بازیکنفوتبالآمریکایی
cassette player controls کنترلکنندهاینوار
compact disc player دستگاهدیسکفشرده
ice hockey player بازیکنهاکیروییخ
compact disc player controls دکمههایکنترلکنندهدیسک
personal radio cassette player رادیووضبطصوتشخصی
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
attacking [style of play, player] <adj.> مهاجم
attacking [style of play, player] <adj.> تهاجمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com