English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 25 (4 milliseconds)
English Persian
He is not the boss for nothing. بیخود نیست رئیس شده
Search result with all words
boss رئیس کارفرما
boss ارباب برجسته
boss برجسته کاری ریاست کردن بر
boss اربابی کردن
boss نقش برجسته تهیه کردن
boss برجستگی
boss گل میخ
boss قبه
boss برامدگی تزیینی
boss تکیه گاه یاتاقان شفت ها
boss پشت بند حصیری هدف
boss کارفرما
boss ناف روی قطعات ریختگی قوز
boss گلمیج برجستگی
straw boss وردست سر عمله
straw boss مباشرکارگران
boss-eyed چشمهایبهطرفهم
He is in bad with the boss. با رئیس اش بد است
He is the boss . He runs the show. اوهمه کاره است
He seems to be a level – headed ( rational and knowledgeale ) boss . رئیس فهمیده ای بنظر می رسد ( می آید )
The suggestion didn't go down very well with our boss. کارفرما این پیشنهاد را اصلا نپذیرفت.
boss formerly boce [بلوک منبت کاری شده برجسته]
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work! من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
straw boss [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com