English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (8 milliseconds)
English Persian
He is well versed in business . درامور با زرگانی کاملا" وارد است
Other Matches
versed با اطلاع
well-versed فردمطلعوباسواددریکمطلب
versed متبحر
versed زبردست
to do business معامله کردن
what is your business here کار شما اینجا چیست
How is business ? How is everything? کار وبارها چطوره ؟
to do business کاسبی کردن
that business does not p به منتظرشدنش می ارزد صبرکردنش ارزش دارد
i have come on business کاری دارم اینجا امدم
business name اسم تجارتی
he was p in his business خوب بود کارش رونق گرفته بود
he was p in his business کارو
he had no business to حقی نداشت که
do business معامله کردن
business like عملی
business like منظم
To go about ones business. پی کار خود رفتن
Anyway it is none of his business. تازه اصلابه او مربوط نیست
to get down to business به کار اصلی پرداختن [اصطلاح روزمره]
business <adj.> تجاری
business <adj.> تجارتی
business <adj.> بازرگانی
to go away [off] on business به سفر تجاری رفتن
None of your business. [این] به شما مربوط نیست.
I am here on business. برای کار اینجا آمدم.
I am here on business. برای تجارت اینجا آمدم.
to get down to business کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
mean business <idiom> جدی بودن
I cant do business with him . با او معامله ام نمی شود
To go about ones business. دنبال کار خود رفتن
What is it to me?it is none of my business. به من چه؟
I mean business. I mean it. شوخی نمی کنم جدی می گویم
business like مرتب
business تجارت
business کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
business مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
business ماشینی که در شرکت استفاده میشود
business کسب
business که باعث میشود یک تجارت کار باشد
business کسب و کار
business داد و ستد تجارتخانه
business نمایشگاهی که محصولات را نشان میدهد.
business دادوستد
business کسب و کار بازرگانی
business موسسه بازرگانی
business شرکت
business خرید یا فروش
business کار و کسب
business سوداگری
business حرفه
business دادوستد کاسبی
business بنگاه
business موضوع تجارت
business شرکت تجاری
He has no business to interfere. بیخود می کند دخالت می کند
Our business has become tangled up. کارمان پیچ خورده است
big business واحد تجاری بزرگ
show business حرفهی هنرپیشگی و نمایش
show business نمایشگری
business school مدرسهیا دانشکدهاقتصادیوتجاری
I am minding my own business. کاری بکار کسی ندارم
small business تجارتوشرکتکوچککهتعدادکارمندانآنزیادنیست
What work do you do ? what is your business ? کارتان چیست ؟
transport business تجارت حمل و نقل
He put me out of business. مرا از کسب وکاسبی انداخت
monkey business کچلک بازی
business park [ساخت شرکت تجاری در منطقه ای با چشم انداز طبیعی]
relating to business <adj.> بازرگانی
relating to business <adj.> تجارتی
relating to business <adj.> تجاری
line of business حرفه
line of business پیشه
line of business شاخه پیشه
carrying business تجارت حمل و نقل
transport business صنعت حمل و نقل
monkey business <idiom> دوز وکلک ،حقه باز
business group شرکت سهامی [شرکت]
to go away on a business trip به سفر تجاری رفتن
initiated into business دست اندرکار
carrying business صنعت حمل و نقل
monkey business <idiom> شوخی کردن
business activity فعالیت بازرگانی
business economics علم اقتصاد بازرگانی
business depression کسادی کار کسادی سوداگری
business depression بحران کسب و کار
business man ادم کاسب
business matters مسائل کسبی
business mechines ماشینهای تجاری
business prosperty رونق سوداگری
business prosperty رونق کسب و کار
business software نرم افزارهای تجاری
business transaction داد و ستد بازرگانی
business cycle معادل cycle trade
business union اتحادیه بازرگانی
butchery business گوشت فروشی
business law حقوق تجارت
business inventories موجودی تجاری
business income درامد خالص تجارتی
business economics علم اقتصاد کسب و کار
business enterprise بنگاه بازرگانی
business enterprise بنگاه تجاری
business expenses هزینههای کار و کسب هزینههای شرکت
business failure شکست تجاری
business failure ناکامی تجاری
business firms بنگاههای انتقاعی
business fluctuations نوسانات بازرگانی
business goods کالای تولیدی
business graphics گرافیکهای تجاری
business hours ساعت اداری
business hours ساعت کاری
carry on business داد و ستد کردن
business combination ادغام دو یا چند موسسه دریکی از ان موسسات
he prospered in his business کارش بالا گرفت
business cycle دور تجاری
hours of business ساعتهای کاری
business cycle دور بازرگانی
he prospered in his business در کار خود کامیاب شد کارش رونق گرفت
he has a rushing business کارش خوب گرفته است کارش خیلی رونق دارد
business cycle دور کسب وکار
business cycle دور اقتصادی
business cycle دور فعالیت بازرگانی
one who transacts business with another معامل
man of business وکیل گماشته
mind your own business درفکر کار خودت باش
business cycle دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
graphics, business تجارت
graphics, business گرافیک
head of business firm رئیس تجارتخانه
He is completely absorbed by his business. کاملاجذب کارش است
small business computer کامپیوتر کوچک تجاری
mail order business کسب و کار مکاتبهای
net business saving پس انداز خالص شرکتها
international business machine IB
land office business کار وسیع وبسیط وسریع کارپر سود یا پر موفقیت
international business machine corporation
business data processing داده پردازی تجاری
business type operation عملیات کامپیوتری
to hold a share in a business در شرکتی سهمی داشتن
business type operation عملیات تجارتی
Why did you give away your business patern ? چرا شریک خودت را لو دادی ؟
Beat it !Buzz off! Mind your own business. برو کشکت را بساب
Trade ( business ) is slack this week . این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
What advice would you give to someone starting up in business? چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
common business oreinted language زبان با گرایش متداول تجاری
My trip to Europe was business and pleasure combined . سفرم به اروپ؟ هم فال بود وهم تماشا
to put one's affairs in order [to settle one's business] تکلیف کار خود را روشن کردن
Lets talk business. Lets talk turkey. بی تعارف وجدی حرف بزنیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com