English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 31 (4 milliseconds)
English Persian
He shrugged his shoulders. او [مرد] شانه اش را بالا انداخت.
Other Matches
shrugged شانه را بالا انداختن
shrugged منقبض کردن
shrugged بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shoulders شانه راه
shoulders سمت موجی که هنوز نشکسته
shoulders دو طرف خاکی جاده
on one's shoulders <idiom> مسئولیت شخصی
shoulders [اصطلاحا جمع شدگی یا کیس شدن فرش در یک قسمت از آن می باشد که یا در اثر ترافیک و یا قرار دادن نامناسب مبلمان بوجود می آید. در صورتی که برآمدگی فرش برطرف نشود به الیاف آسیب زیادی می رسد و پاره می شود.]
shoulders فاصله بین گلوله وباروت
shoulders دوشی
shoulders شانه
shoulders دوش
shoulders کتف
shoulders هرچیزی شبیه شانه
shoulders جناح
shoulders باشانه زور دادن
shoulders هل دادن
shrug your shoulders <idiom> نشانه بی علاقه [لاقید] یا نا آگاه بودن [اصطلاح]
cold-shoulders بی اعتنایی کردن به
cold-shoulders خونسرد
have a head on one's shoulders <idiom>
broad shoulders شانههای پهن
broad shoulders نیروی باربری یا طاقت تحمل مسئولیت
rub shoulders with others با مردم امیزش کردن
She is head and shoulders above others . یک سر وگردن از بقیه بلندتر است
have an old head on young shoulders <idiom> جوان ولی عقل بزرگترها را داشتن
rub elbows/shoulders <idiom> دریک سطح بودن
to reject something with a shrug [of the shoulders] با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
You cannot put old heads on young shoulders . <proverb> سر پیر نتوان بر شانه جوان بگذاشت .
To rub shoulders with people of high society. Tobecome prominent. سری توی سرها درآوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com