English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
He wisely stayed at home . عقل کردودرمنزل ماند
Other Matches
wisely عاقلانه
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
stayed سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
stayed نگاه داشتن
stayed انکر
stayed ماندن
stayed توقف کردن
stayed بازداشتن
stayed سکون
stayed مانع عصاء
stayed تکیه مهار
stayed سپر
stayed حائل
stayed توقفگاه
stayed بکسل طولی ناو
stayed نقطه اتکاء
stayed ایست
stayed توقف مکث
He stayed three nights with us. سه شب پیش ما بود
i stayed there for days سه روز انجا ماندم
cable-stayed bridges کابلهایبرقراریپل
I stayed at the hotel with some friends. با دوستانم درهتل ماندم
We stayed at the seaside for one week . یک هفته کنا ردریا ماندیم
I stayed up reading until midnight. تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
Home , sweet home . هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
Tourists have stayed away in droves this summer. این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
I stayed in concealment until the danger passed. خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
home like وطنی
home سرزمین پدر و مادر
home help کمکحالبیمار
nobody home <idiom> فکرش جای دیگر است
at home <idiom> درخانه
It came home to me. به فکرم رسید.
It came home to me. به نظرم رسید.
come home کشیده شدن لنگر به طرف ناو
home like خانگی
home وطن
home میهن
at home پذیرایی در ساعت معین
home زادبوم
On my way home. . . اگر سرم راببرند امضاء نخواهم کرد
On my way home. . . سرراهم بمنزل ...
WI'll you take me home? مرا به منزل می رسانید ؟
home like راحت
Is there anybody at home ? Anybody home ? کسی منزل هست ؟
home که معمولا در بالا سمت چپ قرار دارد
home اولین رکورد داده در فایل
home اقامت گاه
home کلیدی که نشانه گر را به شروع خط متن می برد
home روش بررسی و حمل تراکنشهای باک به خانه کاربر به وسیله ترمینال یا مودم
home امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
home بازی
home شهر بخانه برگشتن
home خانه دادن
home وطن
home زمین خودی
home بطرف خانه
home جا به داخل لوله راندن
home وطن اسایشگاه
home میهن
home ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
may i see you home? اجازه دهید شمارابخانه
home خانه
home منزل
home مرزوبوم
home منزلگاه
third home بازیگر مهاجم
home نقط ه شروع چاپ روی صفحه
home محل زندگی کسی
home میهن وطن
may i see you home? برسانم
take-home pay حقوق خالص
home town خاستگاه
take-home pay مزد پس از کسر مالیات و غیره
home-grown محصول خانه
home-grown خانگی
home towns شهر موطن
home towns زادشهر
home towns خاستگاه
home towns زادگاه
home town زادشهر
home town زادگاه
soldiers' home پادگان
to bring home ثابت کردن
to freight out and home دوسره کرایه کردن
soldiers' home سربازخانه
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
sickfor home دلتنگ
to bring home حالی کردن
to make one's way home راه خانه را پیش گرفتن
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
to pay home تلافی کامل کردن
tumble home خم درونی
we sang them home ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
home stretch پایانراه
home stretch مرحله نهایی
home stretch گام های پایانی
home town شهر موطن
stay at home خانه نشین
take-home pay مزد خالص
take-home pay خالص دریافتی
You have my home address. شما آدرس من را دارید.
home address آدرس منزل
He came straight home. صاف آمد خانه
to start for home رهسپار به [راه] خانه شدن
to send home به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
home-made <adj.> خانگی
home-made <adj.> در خانه ساخته [تهیه] شده
Home appliances وسایل خانگی
Theres no place like home . <proverb> هیچ جا مثل خانه نمى شود .
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
I'll be at home today . امروز منزل خواهم بود
home plate صفحهبازی
home straight خطمستقیموسطبازی
children's home محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
home ground آشنا بهمحیط
Home Secretary مسئولدفتر
home time زمانیکهمدارستعطیلمیشود
home truth حقایقیکهدربارهخودتاناز دیگریمیفهمید
stately home خانهاشرافی
Try to be home before dark. سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
at home and abroad در داخل و خارج [از کشور]
She lost her way home . راه خانه اش را گه کرد
What is your home address? نشانی منزلتان چیست ؟
He went home on leave . مرخصی گرفت رفت منزل
Home appliances لوازم خانگی
run home توگذاشتن
home market بازار داخل کشور
home born خانه زاد
home born طبیعی
home born بومی
home address نشانی مبداء
home address نشانی منزلگاه
harvest home محل جمع اوری خرمن
harvest home پایان درو
harvest home اخر خرمن
funeral home محلی که دران مرده را جهت انجام مراسم تدفین یا سوزاندن اماده میکنند
home building ساختمان مسکونی
home consumption مصرف خانگی
home consumption مصرف داخلی
home made ساخت بومی
home made ساخت داخلی
home key کلید Home
home hole اخرین بخش زمین یا یک دوربازی گلف
home front عملیات غیر نظامیان وشخصی ها در زمان جنگ
home currency پول ملی
home currency پول داخلی
home country محل تولید
home country کشور اصلی
funeral home مرده شوی خانه
delivery to the home تحویل در خانه
home computer کامپیوتر خانگی
Home Office وزارت داخله
Home Office وزارت کشور
broken home خانواده گسیخته
nursing home اسایشگاه پیران
home economics تدبیر منزل
home economics اقتصاد منزل
home economics اقتصاد خانه داری
home-brew مشروبات خانگی
home computers کامپیوتر خانگی
mobile home خانه متحرک
mobile home تریلی
convalescent home نقاهت خانه
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
at home and abroad در سفر و حضر
at home and abroad در درون و بیرون کشور
at home and abroad در داخله و خارجه
rest-home اسایشگاه
rest home اسایشگاه
home-made وطنی
home-made ساخت میهن
home brew مشروبات خانگی
home rule حکومت داخلی
home use entry اعلامیه مصرف
home trade خرید وفروش داخلی
home visit بازدید خانواده
home trade داد و ستد داخلی
home trade تجارت داخلی
home service خدمات فروش در داخل کشور
home run مسابقه پرامتیاز
home run بازی پر هیجان با امتیازتماس با زمین
home use entry اعلامیه مصرف شخصی
home whistle امتیاز واقعی یا فرضی
run home جا گذاشتن
run home جا انداختن
let us make a p for home کوشش کنیم زودبخانه برسیم
i wrote home کاغذنوشتم
i wrote home برای خانه
home market بازار داخلی
i should p stay at home بهتر است در خانه بمانم
home work کار خانگی
home wiring سیم کشی ساختمانی
home run گل زدن
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
home port پایگاه اصلی
home range قلمرو
home record سررکورد
home row ردیفی از کلیدها روی صفحه کلید که انگشتان شخص درحالت عادی روی انها قرارمی گیرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com