Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 130 (7 milliseconds)
English
Persian
His departure has been postponed for two days.
حرکت او
[مرد]
دو روز به تاخیر افتاد.
Other Matches
Those were the days . Good old days .
یاد آنروزها بخیر
postponed
بتعویق انداختن موکول کردن
postponed
پست تردانستن
postponed
در درجه دوم گذاشتن
postponed
بتعویق افتادن
postponed
عقب ماندن
postponed
به تاخیر انداختن
postponed
به تعویق انداختن
postponed
عقب انداختن
The meeting was postponed.
جلسه را عقب انداختند
My rent has been postponed.
اجاره ام عقب افتاده است
The show has been postponed.
نمایش عقب افتاده است
departure
نقطه عزیمت
departure
حرکت کردن
departure
مرگ انحراف
departure
کوچ
departure
ترک کردن
departure
رفتن
departure
حرکت
departure
عزیمت
new departure
اغاز رویه تازه
departure line
خط عزیمت
departure report
گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
departure station
مبداء حرکت
plane of departure
سطح قائم مسیر گلوله
frequency departure
مسیر فرکانس
frequency departure
انحراف فرکانس
Date of departure . Departure date.
تاریخ عزیمت (روز حرکت )
plane of departure
سطح قائم تیر
line of departure
خط عزیمت
line of departure
خط شروع حمله
departure lounge
سالنانتظارحرکت
departure end
نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
departure end
انتهای محوطه دویدن هواپیما
an abrupt departure
عزیمت بدون تشریفات
angle of departure
زاویه صعود هواپیما از روی باند
angle of departure
زاویه صعود
an abrupt departure
حرکت ناگهانی
Is the departure time certain ?
وقت حرکت معلوم است؟
departure hall
سالن ترک کردن
mileage on departure
[arrival]
اندازه مسافت طی شده در زمان حرکت
[ورود]
خودرو
named airport of departure
فرودگاه معین برای حرکت
named departure point
نقطه مشخص برای حرکت
My departure time is not determined yet .
وقت حرکت من هنوز مشخص نیست.
Date and place of departure.
تاریخ ؟ محل حرکت
departure air field
فرودگاه عزیمت
departure air field
فرودگاه پرواز هواپیما
estimated time of departure
زمان تقریبی عزیمت
two days d
دو روز درنگ
It took us four days to get there .
چهار روزکشید تا آنجا رسیدیم
these days
<adv.>
این روز ها
these days
<adv.>
در این روزگار
the days of old
روزگار پیشین
two days d
دو روز معطلی
these days
<adv.>
امروزه
Two more days to go before (until). . .
دوروز مانده تا ...
I've been here for five days.
پنج روزه که من اینجا هستم.
a few days
چند روزی
Every three days .
سه روز درمیان
One of these days .
همین روزها
the a of days
خدای سرمدی قدیم الایام
the a of days
خدای ازلی
in these latter days
در این روزگاراخر
one of these days
دراینده نزدیک
in the days of
درایام
days
یوم
every three days
سه روزیکبار
in the days of
در روزگار
days
روز
in the next few days
درهمین چند روزه
his days
عمرش نزدیک است به پایان برسد
an a days
یک روز در میان
one or two days
یکی دو روز
nine days wonder
چیزی که جند صباحی تازگی داردو پس از ان زودفراموش میشود
days of grace
ایام مهلت
days of grace
مهلت اضافی
ask for days grace
دو روز مهلت خواستن
days on end
چند روز متوالی
Midsummer Days
جشن 42 ژوئن
flag days
روزهای مناسب یا نامناسب برای حرکات موتوری
Midsummer's Days
جشن 42 ژوئن
pay-days
روز پرداخت حقوق
within three days of demand
در طی سه روز پس از تقاضا
somebody's days are numbered
<idiom>
نومید بودن کسی در موقعیتی
to end one's days
مردن
appointed days
قرار های ملاقات
appointed days
تاریخ ها
Does it have to be today (of all days)?
این حالا باید امروز باشد
[از تمام روزها]
؟
today of all days
از همه روزها امروز
[باید باشد]
today of all days
مخصوصا امروز
somebody's days are numbered
<idiom>
فوت کردن کسی
somebody's days are numbered
<idiom>
از کار اخراج شدن کسی
His days are numbered.
<idiom>
زمان فوت کردنش نزدیک است.
appointed days
وعده های ملاقات
dog days
ایام بین اول ژوئیه تا اول سپتامبر که هوا بسیار گرم است
salad days
ایام جوانی وبی تجربگی
young days
جوانی
The days are getting shorter now .
روزها دارند کوتاه می شوند
man days
نفر در روز
settling days
روزهای مشخص تصفیه حسابها در بورس
One hardly ever sees him these days.
اینروزها کم پیداست
It was customary in the old days that. . .
درگذشته رسم بر این بود که ...
To be counting the days .
روز شماری کردن
One of these fin days .
انشاء الله یکی از این روزها ( قول آینده )
Their birthdays are four days apart.
روز تولد شان چهار روز با هم فاصله دارد
i stayed there for days
سه روز انجا ماندم
During the past few days.
طی چند روز گذشته
gang days
روزهایی که بمصلامیروندومناجات جمعی میخوانند
dog days
چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
I will be staying a few days
من میخواهم یک هفته بمانم.
I will be staying a few days
من میخواهم چند روزی بمانم.
Things are going well for me these days .
وضع من این روزها میزان است
ember days
روزهای روزه ودعا
running days
ایام هفته
She has known better days in her youth .
معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
I want to take a couple of days off .
یک ردوروز مرخصی می خواهم
the days of woman's state of
discharge menstrual fromthe "pureness" طهر
to sighfor lost days
افسوس روزهای تلف شده راخوردن
days sight draft
برات دیداری 06 روزه
Every other day . On alternate days .
یکروز درمیان
I don't socialize much these days.
این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
To give somebody a few days grace .
بکسی چند روز مهلت دادن
We suffered hunger for a few days .
چند روز گرسنگی کشیدیم
In times past . In olden days .
درروزگاران قدیم
Cash is in short supply these days .
از حقوق ماهانه ام کم کنید
He is expected to arrive in acople of days.
فردا پ؟ فردا قرار است بیاید
My shoes stretched after wearing them for a couple of days .
پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back.
بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
I am inundated with work . I am up to my eyes . I am overly occupied these days.
اینروزها سرم خیلی شلوغ است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com