English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (6 milliseconds)
English Persian
His objection doesnt apply . His objection is not valid . ایرادش واردنیست
Other Matches
objection اعتراض
objection مخالفت استدلال مخالف
objection ادعای خطا در مسابقه
objection ایراد
i have no objection to that به ان اعتراضی ندارم
to venture on an objection باجرات اعتراض به کسی کردن
the objection will not lie ان ایراد وارد نخواهد بود
conscientious objection خودداری از خدمت سربازی
To refuse a criticism. To brush aside an objection. ایراد واعتراضی رارد کردن
What the eye doesnt see the heart doesnt grieve ov. <proverb> چیزى را که چشم نمى بیند قلب نیز غصه اش نمى خورد .
It doesnt solve anything. دردی را دوا نمی کند
She doesnt look her age . از سنش جوانتر نشان می دهد
It doesnt matter. it is nothing. چیزی نیست ( عیب ندارد )
The stamp doesnt stick. این تمبر نمی چسبد
It doesnt accord with my calulations. با حساب من جور درنمی آید
The shirt doesnt fit me. این پیراهن اندازه ام نیست
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
He doesnt play the piano either . پیانوهم نمی زند
It doesnt ring true to me . به گوشم درست نمی آید
She doesnt like that young man. از آن جوان خوشش نمی آید
It doesnt pay . It is not worth the while. صرف نمی کند
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
He doesnt do it for our black eyes. عاشق چشم وابروی ماکه نیست
The chimney doesnt have enough draft . این دود کش خوب هوانمی کشد
It doesnt make any difference to me . برای من فرقی نمی کند (ندارد)
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
This does not apply to . . . در مورد . . . صدق نمی کند.
apply بکار بردن
apply درخواست کردن
apply درخواست دادن
apply شامل شدن
apply قابل اجرا بودن
apply صدق کردن درخواست کردن
apply درخواست کردن شامل حال بودن
apply تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
apply بهم بستن
apply متصل کردن
apply اعمال کردن
apply اجراکردن
apply استعمال کردن
apply بکاربستن
apply بکارزدن
Make sure the statuette doesnt topple over . هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
Money doesnt grow on trees. پول که علف خرس نیست
The sentence doesnt convey the meaning. این جمله معنی رانمی رساند
My salary doesnt last me to the end of the month. حقوقم به آخر ماه نمی رسد
The engine doesnt run smoothly . موتور روان کار نمی کند
The deal is off. Forget it . That doesnt count . مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
He doesnt belong to our set (clique). دردار ودسته مانیست
valid قانونی درست
to be valid قابل قبول بودن
valid قوی
valid سالم
valid معتبر
to be valid معتبر بودن
to be valid به شمار آمدن
valid قابل اطمینان
valid قابل قبول
valid درست , طبق مجموعهای قوانین
valid درست
valid سیگنال روی باس کنترل برای بیان اینکه روی باس آدرس ,آدرسی موجود است
valid صحت دار
valid نافذ
valid دارای اعتبار موثر
valid صحیح
To apply ones experience. تجربه خود رابکار گرفتن
apply for a divorce تقاضای طلاق کردن
apply glaze لعاب کردن
to apply to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
to apply for leave درخواست مرخصی کردن
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
to apply a leech زالو انداختن
The car engine doesnt run ( work ) . موتور اتوموبیل کارنمی کند ( از کار ؟ فتاده )
she doesnt even cough without her husband s permission(consent) بدون اجازه شوهرش آب نمی خورد
He doesnt smok in front of (in the presence of)his father. جلوی پدرش سیگار نمی کشد
It doesnt meet the present day requirments(needs). جوابگوی احتیاجات امروزی نیست
where there is a valid reason در موارد طبق مقررات اثبات شده
valid transaction معامله صحیح
valid contract عقد صحیح
valid assumptions فروض قابل قبول
the contract is still valid خودباقی است
the contract is still valid قراردادباعتبار
it is no longer valid از درجه اعتبار ساقط است
hit not valid ضربه بی ارزش شمشیرباز
continue to be valid به قوت خود باقی بودن
not valid abroad در خارج [از کشور] معتبر نیست
valid assumptions فروض معتبر
to make an application [to apply] درخواست کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
to apply to the court of arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
apply a correct holt اجرای فن صحیح کشتی
to apply for written testimony court of out
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
How long is the ticket valid? بلیت تا کی اعتبار دارد؟
A valid [plaueible, acceptable] excuse. عذر موجه
Is your price offer ( quotation ) stI'll open ( valid ) ? آیا پیشنهاد قیمت شما کماکان بقوت خود با قی است ؟
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn. عین خیالش نیست
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards . یک بام ودو هوانمی شود
She has no sense of shame . She doesnt know the meaning of shame. خجالت سرش نمی شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com