English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 52 (2 milliseconds)
English Persian
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
Search result with all words
ears گوش
ears شنوایی
ears هرالتی شبیه گوش یا مثل دسته کوزه خوشه
ears دسته
ears خوشه دار یاگوشدار کردن
ears گوشواره
ears گوشه
ears خوشه زائده
by the ears مخالف
by the ears در ستیزه
by the he and ears بزور
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
little pitchers have long ears کودکان غالبا گوششان تیزاست
my ears burn گویی کسی از من سخن می گوید
over he and ears تاکردن
to be all ears سراپا گوش بودن
to p up the ears گوشهاراتیزیاراست کردن
to set by the ears بهم انداختن
to set by the ears باهم بدکردن باهم مخالف کردن
to set by the ears بهم درانداختن
up to the ears غرق سرا پا فرو رفته
walls have ears دیوار
walls have ears گوش دارد
walls here ears دیوار موش دارد موش گوش دارد
The sound rings in the ears. صدا در گوش می پیچد
The dog pricked up his ears سگ گوشهایش را تیز کرد
To set people by the ears. مردم را بجان هم انداختن
To box someones ears. تو گوش کسی زدن
He is stI'll wet behind the ears. هنوز دهانش بوی شیر می دهد
To lend ones ears . To listen attentively . گوش فرادادن
To be in debt up to ones ears. غرق بدهی بودن
I pulled him by the ears. گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
To be up to ones ears in debt. تا خرخره درقرض بودن
To be all ears . To lend an avid ear . سرا پ؟ گوش بودن
To box someones ears . تو گوش کسی زدن
My ears are ringing . گوشم صدا می کند
To bring something to someones ears . مطلبی را به گوش کسی رساندن
It is for your own ears. پیش خودت بماند ( بکسی چیزی نگه )
all ears <idiom> سراوپا گوش
little pitchers have big ears <idiom> دیوار موش داره موش هم گوش داره
up to one's ears in work <idiom> کارهای زیاد برای انجام داشتن
wet behind the ears <idiom> نابالغ ،دهانش بوی شیر میدهد
music to one's ears <idiom> صدایی که شخص دوست دارد بشنود
Walls are ears. <proverb> دیوارها گوش دارند .
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> شروع به دعوی کردن
From your lips to God's ears! <idiom> امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
he is not yet dry behind the ears <idiom> دهنش بوی شیر می دهد
asses' ears نوعی گوشه [نوعی شاخه]
I'm up to my ears with work. خیلی سرم با کارهایم شلوغ است.
to grate on somebody's eyes [ears] چشم های [گوش های] کسی را آزار دادن [چونکه ناپسند است]
Walls have ears <idiom> دیوار موش دارد و موش گوش دارد [اصطلاح]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com