English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (8 milliseconds)
English Persian
I am down and out . I dont know where my next meal is coming for . برای نان شب معطل مانده ام
Other Matches
Dont be upset . Dont lose your temper . Keep calm(cool). خونت را کثیف نکن ( خونسرد باش )
Dont worry. Cheer up. Dont fret so much. غصه نخور
Dont spin such yarns . Dont tell lies. دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
Dont confuse the issue . Dont get it all mixed up . شلوغش نکن
I dont know ( dont have the faintest idea) where the hell she has gone . نمی دانم کدام گوری رفته است
Dont kid yourself . dont delude yourself. بیخود دلت را خوش نکن
You dont seem to be with it . You dont know the half of it . تو کجای کاری
Dont be long. Step on it . Dont take long over it . Get a move on. طولش نده (زود باش )
up-and-coming در حال رشد
(not) know if one is coming or going <idiom> نمی دانه چکار کند
have it coming <idiom> سزاوار تنبیه بودن
coming اینده
up-and-coming رو به رونق
up-and-coming رو به ترقی
up-and-coming در جهش
get what's coming to one <idiom> هرکسی نوع رفتار را خودش رقم میزند
up-and-coming دارای آیندهی خوب
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
You had it coming to you. serves you right. چشمت کور
coming in speed حداقل سرعت گردش مگنتوبرای تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها
to be long in coming خیلی طولش میدهد تا بیاید [برسد]
You asked for it. You had it coming. حقت بود ( خودت تقصیر داشتی )
to be coming up to meet به طرف کسی رفتن برای برخورد
The time is coming soon when ... به زودی وقتش می رسد که...
to be coming up to meet به طرف کسی رفتن
the tides ids coming up جزرومد بالامی اید
We wI'll go to the seaside this coming ( next ) summer . امسال تابستان می رویم کنار دریا
The deadline is coming closer. مهلت مقرر نزدیکتر می شود.
to be a long time in the coming خیلی طولش میدهد تا بیاید [برسد]
He is a long time coming. او [مرد] خیلی طولش می دهد [دیر می کند] .
meal خوراکی
meal شام یا نهار ارد
meal غذا
meal بلغور
Things are coming to a critical juncture . کارها دارد بجاهای با ریک می کشد
To order a meal. سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
Enjoy your meal! <idiom> نوش جان!
meal times زمان وعده های غذا
mealie meal ذرتغلهشدهpig
square meal غذایمقوی
That was a very good meal. غذای خیلی خوبی بود.
Please partake of this meal . لطفا" از این غذا صرف کنید
meal tickets وسیلهی امرار معاش
meal tickets راه کار و کاسبی
meal tickets ممر درآمد
meal break افراشتن پرچم ناهار زنگ ناهار
indian meal ارد ذرت
meal bug شته مو
to makea meal of صرف کردن
fish meal ماهی خشک وخورد شده که بمصرف کود وغذای حیوانات میرسد
meal time موقع خوراک
to makea meal of خوردن
meal ticket وسیلهی امرار معاش
meal time وقت خوراک
meal time هنگام غذاخوری
meal offering هدیه اردی
we squared for our meal حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
meal offering پیشکشی اردی
meal ticket کوپن غذا
meal ticket راه کار و کاسبی
meal ticket بلیط غذا
corn meal ارد گندم - ارد جودوسر
meal break استراحت ناهار
meal tickets بلیط غذا
meal tickets کوپن غذا
meal ticket ممر درآمد
We had a foul meal for lunch. نهار گندی خوردیم
It's time to prepare the meal. وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
You dont mean that ! you dont say ! نه با با ! ( جدی میگه ؟)
We dont know what become of him. نمی دانیم چه؟ بسر ؟ آمد
Dont let on that you know. بروی خودت نیاور که موضوع رامیدانی
I dont exactly know. درست نمی دانم
Why dont you come off it! چرا دست بردار نیستی !
Dont try to get out of it. سعی نکن اززیرش دربروی
What is all this ? I dont get it . نفهمیدم ( چی شد ) !
Dont ever come here again. دیگر هیچوقت پایت را اینجا نگذار. [اینجا نیا.]
I dont know and I dont want to know . نه می دانم ونه می خواهم بدانم
dont کردن
I dont know what became of him . نمی دانم چه بسرش آمد
dont بپایان رسانیدن
dont طی کردن گذرانیدن
Is that so ? You dont say. نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
dont نمودن
Is that so ?You dont say. چه میگه ( جدا"اینطور است )
I dont know what is what. نمی دانم چی به چیه
I dont wish ( want ) to malign anyone . میل ندارم بد کسی را بگویم
If I dont forget . اگر یادم بماند ( نرود)
dont mention it چیزی نیست
dont care بی تقاوت
Dont listen to him . به حرف اوگوش نکن ( نده )
So dont try to device yourself . سعی نکن خودت را گول بزنی
Dont brag about doing this and that . اینقدر نگه فلان وچنان ( بهمان ) می کنم
If you dont mind my saying. اگر از حرفم بدتان نیاید
Dont be sI'lly . خودت را لوس نکن
dont mention it اهمیت ندارد
Why do you want to know ? dont be nosy. می خواهی چه؟کنی بدانی ؟
i dont meant it مقصودی ندارم
I dont mean to intrude . قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
We dont have it in stock . این جنس موجود نیست ( نداریم )
i dont meant it جدی نگفتم
Dont you dare tell anyone . مبادا بکسی بگویی
dont you thouchit مبادابه ان دست بزنید
i dont care a d. مرا هیچ پروایی نیست
if you dont object اگر بدتان نمیاید
if you dont object اگر مانعی نیست
i dont want to be rushed من نمیخواهم کار سرم بریزند
Am I not right?dont you agree with me ? درست می گه یا نه ؟
please dont forget it خواهش دارم فراموش نکنید
Dont mention it . You are welcome. اختیار دارید (درمقام تعارف )
Dont get my back up. نگذار آنرویم (روی سگه ) بالا بیاد
Why dont you leave me alone? از جان من چه می خواهی ؟
I dont smoke at all. اهل دود نیستم ( دخانیات استعمال نمی کنم )
Dont confuse me. حواسم را پرت نکن
How come we dont see you more pften? چطور دیگه زیاد تورانمی بینم ؟
Does it matter if I dont come ? اشکالی دارد اگرنیایم ؟
Such things just dont interest me. توی این خطها نیستم
These shoes dont fit me. زنگ مدرسه خورده
Dont be a fool(an ass) خر نشو ( عاقل با ش)
Dont stand on ceremony. تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
Dont spoil your appetite . اشتهایم را خراب نکن ( کور نکن )
Why dont you join our group. ? چرا به جمع ما نمی آیی ؟
i dont care a pin مرا پروایی نیست
i dont care a rush مرا هیچ پروایی نیست
Dont sidetrack the issue. خودت را به کوچه علی چپ نزن ( وانمود به ندانستن )
dont care a rap ذرهای باک نداشته باشید
I wI'll fall behind with everything if I dont try hard . اگر تلاش نکنم از کار وزندگه با زمی مانم
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
Dont count (bank)on me. روی من حساب نکنید
I dont like such remarks one bit . از این حرفها هیچ خوشم نمی آید
Dont breathe a word! هیچی نگه!
i dont care a snap مرا هیچ پروایی نیست
Dont spoil the child . بچه را خراب نکنید (لوس نکنید )
Dont provoke me to talk. دهانم را باز مکن!
I am counting(relying) on you, dont let me down. روی تو حساب می کنم نگذار آبرویم برود
Dont be late for work. دیر سر کار نیایی (سر وقت بیایی )
Dont make so much noise. اینقدر سروصدانکن
i dont care a pin هیچ بمن مربوط نیست
The husband and wife dont get on together. زن وشوهر باهم نمی سازند
His bowels dont move. شکمش کار نمی کند
Dont break that branch off. آن شاخه رانشکن
I dont have an earthly chance. کمترین شانس راروی زمین ندارم
Dont let yourself get into bad habits. به چیز های بد خودت راعادت نده
I dont mind the cold . از سرما ناراحت نمی شوم
The doctors dont think she wI'll live. پزشکان امیدی به زنده ماندن اوندارند
I'll eat my hat if I dont do it . اگر اینکار رانکردم اسمم راعوض می کنم
Dont meddle in my affairs . درکارهای من فضولی نکن
I dont have time to go to the movies . فرصت نمی کنم به سینما بروم
Dont stint the food . سر غذااینقدر گه ابازی درنیاور
dont care a rap هیچ پروا نداشته باشید
Dont rely on probabilities. روی احتمالات متگی نباشید
Dont talk to all and sundry. با این وآن صحبت نکن
Dont swim on a full stomach . روی شکم شنا نکن
I dont have one toman let alone a thousand tomans . هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
Whishes dont wash the dishes. <proverb> آرزوها و خیالات ظرفها را نمى شویند .
Dont let the grass grow under your feet. نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
We dont have qualified personnel in this company. دراین شرکت آدم حسابی نداریم
A thing you dont want is dear at any price. <proverb> چیزى را که نخواهى ,با هر قسمتى برایت گران است.
Vegetables dont agree (disagree)with me . سبزیجات به من نمی سازد
Dont count your chickens before they are hatched. جوجه ها راآخر پائیز می شمارند
Dont neglect writing to your mother . ازنوشتن نامه بمادرت غافل نشو
Dont leave off tI'll tomorrow what you can do today . کار امروز به فردا مگذار (میفکن )
I dont have the slightest(faintest)idea. روحم خبردار نیست
Dont forget to wind up your watch . یادت نرود ساعتت راکوک کنی
Shut up ! dont inter fere . فضولی موقوف !
Forget it . dont give it a thought . اصلا"فکرش راهم نکن
Dont move . Hold it. Keep stI'll. بی حرکت ( در عکاسی وغیره )
I dont feel like work today. جویای حال ( احوال ) کسی شدن
I dont believe a word of it ! A likely story ! Tell that to the marines! تو گفتی ومنهم باور کردن !
Dont stick your head out of the car window. سرت را از پنجره اتوموبیل درنیار
You neednt worry . Dont bother your head. خیالت راحت باشد
Who cares ? I dont give ( care ) a damn ! ولش
Keep stI'll. Stay put . Dont move. تکان نخورید (حرکت نکنید )
I dont quite remembered to post (mail)your letter. کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
They dont recognize your high-school diploma here. دیپلم دبیرستان شما را اینجا برسمیت نمی شناسند
Next Saturday . This coming Saturday. شنبه دیگه
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
I dont feel well. I feel under the weather. حالش طوری نیست که بتواند کار کند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com