Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English
Persian
I am minding my own business.
کاری بکار کسی ندارم
Other Matches
minding
ذهن
minding
در نظر داشتن
minding
تصمیم داشتن
minding
تذکر دادن مراقب بودن
minding
اعتناء کردن به حذر کردن از
minding
موافبت کردن ملتفت بودن
minding
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minding
مغز فهم
minding
خیال
minding
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minding
نظر
minding
خاطر
minding
فکر
minding
رای
minding
نیت
business like
مرتب
business
<adj.>
بازرگانی
what is your business here
کار شما اینجا چیست
mean business
<idiom>
جدی بودن
to go away
[off]
on business
به سفر تجاری رفتن
business like
منظم
he was p in his business
خوب بود کارش رونق گرفته بود
he had no business to
حقی نداشت که
Anyway it is none of his business.
تازه اصلابه او مربوط نیست
To go about ones business.
پی کار خود رفتن
he was p in his business
کارو
How is business ? How is everything?
کار وبارها چطوره ؟
i have come on business
کاری دارم اینجا امدم
to do business
معامله کردن
to do business
کاسبی کردن
I mean business. I mean it.
شوخی نمی کنم جدی می گویم
What is it to me?it is none of my business.
به من چه؟
do business
معامله کردن
business like
عملی
None of your business.
[این]
به شما مربوط نیست.
I am here on business.
برای کار اینجا آمدم.
I am here on business.
برای تجارت اینجا آمدم.
business name
اسم تجارتی
I cant do business with him .
با او معامله ام نمی شود
to get down to business
کار و بار را شروع کردن
[اصطلاح روزمره]
To go about ones business.
دنبال کار خود رفتن
that business does not p
به منتظرشدنش می ارزد صبرکردنش ارزش دارد
business
<adj.>
تجارتی
business
نمایشگاهی که محصولات را نشان میدهد.
business
کسب و کار بازرگانی
business
موسسه بازرگانی
business
شرکت
business
کسب
business
سوداگری
to get down to business
به کار اصلی پرداختن
[اصطلاح روزمره]
business
شرکت تجاری
business
خرید یا فروش
business
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
business
تجارت
business
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
business
ماشینی که در شرکت استفاده میشود
business
که باعث میشود یک تجارت کار باشد
business
حرفه
business
دادوستد
business
<adj.>
تجاری
business
بنگاه
business
موضوع تجارت
business
دادوستد کاسبی
business
کار و کسب
business
کسب و کار
business
داد و ستد تجارتخانه
monkey business
<idiom>
شوخی کردن
He has no business to interfere.
بیخود می کند دخالت می کند
business income
درامد خالص تجارتی
show business
حرفهی هنرپیشگی و نمایش
show business
نمایشگری
business school
مدرسهیا دانشکدهاقتصادیوتجاری
small business
تجارتوشرکتکوچککهتعدادکارمندانآنزیادنیست
He put me out of business.
مرا از کسب وکاسبی انداخت
Our business has become tangled up.
کارمان پیچ خورده است
What work do you do ? what is your business ?
کارتان چیست ؟
He is well versed in business .
درامور با زرگانی کاملا" وارد است
business park
[ساخت شرکت تجاری در منطقه ای با چشم انداز طبیعی]
initiated into business
دست اندرکار
carrying business
صنعت حمل و نقل
carrying business
تجارت حمل و نقل
relating to business
<adj.>
تجاری
relating to business
<adj.>
تجارتی
relating to business
<adj.>
بازرگانی
to go away on a business trip
به سفر تجاری رفتن
transport business
صنعت حمل و نقل
monkey business
<idiom>
دوز وکلک ،حقه باز
line of business
شاخه پیشه
line of business
پیشه
business group
شرکت سهامی
[شرکت]
transport business
تجارت حمل و نقل
line of business
حرفه
big business
واحد تجاری بزرگ
business expenses
هزینههای کار و کسب هزینههای شرکت
business failure
شکست تجاری
business failure
ناکامی تجاری
business firms
بنگاههای انتقاعی
business fluctuations
نوسانات بازرگانی
business graphics
گرافیکهای تجاری
business hours
ساعت اداری
business hours
ساعت کاری
business inventories
موجودی تجاری
business goods
کالای تولیدی
business law
حقوق تجارت
business man
ادم کاسب
business matters
مسائل کسبی
business enterprise
بنگاه تجاری
business enterprise
بنگاه بازرگانی
monkey business
کچلک بازی
business activity
فعالیت بازرگانی
business combination
ادغام دو یا چند موسسه دریکی از ان موسسات
business cycle
دور بازرگانی
business cycle
دور تجاری
business cycle
دور اقتصادی
business cycle
دور فعالیت بازرگانی
business cycle
دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
business cycle
معادل cycle trade
business depression
بحران کسب و کار
business depression
کسادی کار کسادی سوداگری
business economics
علم اقتصاد بازرگانی
business economics
علم اقتصاد کسب و کار
business mechines
ماشینهای تجاری
business prosperty
رونق سوداگری
business prosperty
رونق کسب و کار
he prospered in his business
در کار خود کامیاب شد کارش رونق گرفت
carry on business
داد و ستد کردن
business cycle
دور کسب وکار
hours of business
ساعتهای کاری
graphics, business
گرافیک
he prospered in his business
کارش بالا گرفت
graphics, business
تجارت
he has a rushing business
کارش خوب گرفته است کارش خیلی رونق دارد
butchery business
گوشت فروشی
business union
اتحادیه بازرگانی
business software
نرم افزارهای تجاری
business transaction
داد و ستد بازرگانی
man of business
وکیل گماشته
mind your own business
درفکر کار خودت باش
one who transacts business with another
معامل
land office business
کار وسیع وبسیط وسریع کارپر سود یا پر موفقیت
small business computer
کامپیوتر کوچک تجاری
head of business firm
رئیس تجارتخانه
business data processing
داده پردازی تجاری
net business saving
پس انداز خالص شرکتها
international business machine
corporation
mail order business
کسب و کار مکاتبهای
international business machine
IB
He is completely absorbed by his business.
کاملاجذب کارش است
business type operation
عملیات تجارتی
Why did you give away your business patern ?
چرا شریک خودت را لو دادی ؟
business type operation
عملیات کامپیوتری
to hold a share in a business
در شرکتی سهمی داشتن
What advice would you give to someone starting up in business?
چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
Beat it !Buzz off! Mind your own business.
برو کشکت را بساب
Trade ( business ) is slack this week .
این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
common business oreinted language
زبان با گرایش متداول تجاری
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
تکلیف کار خود را روشن کردن
My trip to Europe was business and pleasure combined .
سفرم به اروپ؟ هم فال بود وهم تماشا
Lets talk business. Lets talk turkey.
بی تعارف وجدی حرف بزنیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com