Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (8 milliseconds)
English
Persian
I didnt mince my words . I put it very well .
قشنگ حرفم رازدم
Other Matches
To speak firmly . Not to mince ones words .
محکم حرف زدن ( با قا طعیت )
It didnt come off. It didnt take place.
صورت نگرفت
mince
ریز ریز کردن
mince
گوشت قیمه
mince
تلویحا گفتن قیمه
mince
حرف خودرا خوردن
mince
خردکردن
mince
قیمه کردن
mince
ریزه
mince pie
کلوچه گوشت دار
mince pie
نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
to mince matters
در پرده سخن گفتن
to mince matters
از گفتن راستی فرو گذار کردن
mince pies
نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
mince pies
کلوچه گوشت دار
Just as well you didnt come .
همان بهتر که نیامدی
What did I tell you ? didnt I say so ?
عرض نکردم ! (مگر بهت نگفتم )
I didnt quite get it.
درست نفهمیدم
I didnt relize what was going on .
اصلا" نفهمیدم چه خبر است
It didnt work out.
درست درنیامد
She said nothing . She didnt say any thing
هیچ ( هیچه ) نگفت
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
I told you , didnt I ?
من که بتو گفتم ( گفته بودم )
I didnt enjoy it.
بدلم نچسبید
He didnt say a word.
یک کلام هم حرف نزد
I didnt sleep a wink.
خواب به چشمم نیامد
She didnt let me mail the shelf .
نگذاشت کاغذ را پست کنم
A good thing you didnt go.
چه خوب شد نرفتی
We didnt get a share (acut).
به ما چیزی نرسید
My good fello,why didnt you tell me?
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
His trick didnt work.
حقه اش نگرفت
I didnt expect it from you of all people .
ازتویکی توقع نداشتم
He didnt return (acknowledge) my greetings.
جواب سلام مرا نداد
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball.
مگر کف دستم را بو کرده بودم.
She didnt pay the slightes attention .
بقال سه کیلو کم داده است
They didnt slaughter any animals yesterday .
دیروز کشتار نکردند
She didnt make an impression . She was a flop .
یخش نگرفت
I didnt have the heart to punish the kid.
دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
in other words
<adv.>
به کلام دیگر
words
الفاظ
In our other words.
بعبارت دیگر
in other words
<adv.>
به عبارت دیگر
in so many words
عینا
in so many words
با عین این کلمات
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
the f. words
کلمات زیرین
they had words
حرفشان شد
they had words
باهم نزاع کردند
of few words
کم حرف
in other words
<idiom>
به کلام دیگر
choice of words
کلمه بندی
You took the words out of my mouth.
جانا سخن از زبان ما می گویی
choice of words
بیان
take the words out of someone's mouth
<idiom>
سخن از زبان کسی گفت
to help with words and deeds
<idiom>
با پند دادن و عمل کمک کردن
words of limitation
الفاظ تعیین کننده سهم هرکس در سند
play on words
<idiom>
بازی با کلمات
war of words
منازعه
eat one's words
<idiom>
حرف خود قدرت دادن
In the words of Ferdowsi …
بقول فردوسی
The two are rhyming words .
این دو لغت هم قافیه هستند
A dictionary tell you what words mean .
فرهنگ زبان معنی کلمات را میدهد
take the words out of someone's mouth
<idiom>
حرف دیگری راقاپیدن
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
war of words
بحث وجدل
choice of words
جمله بندی
You mark my words .
ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
He told me in so many words .
عینا" اینطور برایم گفت
Hear it in his own words.
از زبان خودش بشنوید
play on words
جناس
play upon words
جناس بکار بردن
precatory words
عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
put into words
به عبارت دراوردن
reserved words
کلمات ذخیره شده
reserved words
کلمههای رزرو
reserved words
کلمههای محافظت شده
the a.of boreign words
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
to be sparing of words
مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
to eat ones words
سخن خودراپس گرفتن
to gloze over one's words
سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
to i. from somebodies words
از حرفهای کسی استنباط کردن
to play upon words
جناس گفتن یا نوشتن تجنیس بکاربردن
imitative words
مورموریاغرغر کردن
imitative words
واژههای تقلیدی
play on words
تجنیس
code words
کلمه رمز
code words
کلمات رمزی
acceptance by words
قبول قولی
apt words
ابرو
apt words
مجرای اب
control words
کلمات کنترلی
english words
واژه ها یا لغات انگلیسی
he was provoked by my words
از سخنان من رنجید
he was provoked by my words
سخنان من باو برخورد
big words
لاف
i ran the words through
ان کلمات را خط زدم
waste one's words
زبان خود را خسته کردن
words are but wind
حرف جزو
buzz words
رمز واژه
buzz words
لغت بابروز
four-letter words
واژهیچهار حرفی
swear-words
فحش
swear-words
ناسزا
big words
حرفهای گنده
swear-words
کفر
They have had words ,I hear .
شنیده ام حرفشان شده ( بحث ؟ جدل لفظی )
He is too stingy for words.
دست توی جیبش نمی کند ( خسیس است )
your words offended her
از سخنان شمارنجید
Acrimonious words
کلمات تلخ و نیشدار
You mark my words.
این خط واینهم نشان
four-letter words
واژهی قبیح
words are but wind
هواست
words in contracts should
الفاظ عقود محمول است برمعانی عرفیه
your words offended her
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
he took my words in good part
سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
his words injured my feelings
سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
to pour out abusive words
سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
Bluntly. Without mincing words.
صاف وپوست کنده
The exam was too easy for words .
امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
To argue ( exchange words ) with someone .
با کسی یک بدوکردن
To bandy words . to argue.
بگو مگه کردن ( ,,یکی بدو کردن )
put words in one's mouth
<idiom>
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
This knife is too blunt for words .
این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
my words hurt his feelings
سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
Her words are empty of meaning.
حرفهایش خالی از معنی ومفهوم است
To put the words in somebodys mouth.
حرف دردهان کسی گذاشتن
To put the words into someones mouth.
حرف توی دهن کسی گذاشتن
fair words butter no parsnips
به حلواحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
fine words butter no parsnips
بحلوابحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
Mark my words . Remember what I told you .
یادت باشد چه گفتم
Actions speak louder than words .
دو صد گفته چونیم کردار نیست
With soft words one may persuade a serpent out of .
<proverb>
با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
His deeds fail to square with his words.
عملش با حرفش نمی خواند
action speaks louder than words
<proverb>
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
fine words butter no parsnips
<proverb>
از حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود
He left fily a few choice words.
چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
Fine words butter no parsnips.
از تعارف کم کم وبر مبلغ افزای
sweet words (voice,sleep
کلمات ( صدا خواب )شیرین
a man of words and not of deeds is like a garden full of weeds
<proverb>
با علم اگر عمل نکنی شاخ بی بری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com