Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
I ll pay him back in his own coin .
حقش را کف دستش خواهم گذارد
Search result with all words
I paid him back. in his own coin.
حقش را کف دستش گذاشتم
Other Matches
coin
سنگ نبش
coin
مسکوک
coin
اختراع وابداع کردن
coin
سکه زدن
coin
سکه
coin chute
شیبپولخرد
False coin .
سکه قلابی
To toss up a coin .
شیر یا خط کردن ( با سکه )
pixing the coin
سنجش عیار سکه
do not coin money
<idiom>
پول چاپ نکردن
[پول چاپ نمی کنم]
coin slot
شکافمخصوصپولخرد
coin purse
کیفپول
to toss a coin
شیر یا خط کردن
to flip a coin
شیریاخط کردن
coin box
تلفنهمگانی
coin=quoin
گوشه
The coin is at the bottom of the pond .
سکه افتاده کف حوض
utter false coin
سکه قلب ساختن و به جریان انداختن
coin return bucket
محلبرگشتپول
utter false coin
جریان انداختن سکه تقلبی ترویج سکه قلب
coin reject slot
محلبرگرداندنپول
full bodied gold coin
سکه طلای تمام عیار
toss a coin for choice of service of cou
شیریاخط اول بازی جهت تعیین سرویس والیبال
back to back housing
خانه ی پشت به پشت
back to back credit
اعتبار اتکایی
get off one's back
<idiom>
به حال خودرها کردن
back off
پشت را تراشیدن
on one's back
<idiom>
پافشاری درخواستن چیزی
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
get back at
<idiom>
صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
to back up
با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
go back on
<idiom>
به عقب برگشتن
You have to go back to ...
شما باید به طرف ... برگردید.
(a) while back
<idiom>
هفتها یا ماهای گذشته
at the back
در پشت
back up
دور زدن
[با اتومبیل]
come back
دوباره مد شدن
back nine
نیمه دوم پیست 81 قسمت
to get back to somebody
کسی را باخبر کردن
to get back to somebody
به کسی خبر دادن
to back somebody up
از کسی پشتیبانی کردن
back of
در پشت
to back somebody up
یاری کردن به کسی
back
تیر اصلی پشت بند
back out
دوری کردن از الغاء کردن
back out
کهنه و فرسوده شدن
back out
نکول کردن
back out
دوری کردن از موج
back off
ازاد بریدن قطع کردن
back off
کاستن سرعت در سر پیچ
back off
عقب بردن
back off
عقب رفتن
back off
عقب زدن
back of
پشت سر
get back
<idiom>
برگشتن
to keep back
مانع شدن
the back of beyond
دورترین گوشه جهان
up and back
بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
with one's back to the w
درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
right back
بک راست
out back
مایع روان شده
out back
چسب مایع
on the way back
در برگشتن
on ones back
بستری
look back
سر خوردن
look back
سرد شدن
to back out of
دبه کردن
to back up
یاری یاکمک کردن
to keep back
جلوگیری کردن از
to keep back
بازداشتن
to look back
سرد شدن
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
to go back
برگشتن
to get one's own back
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to get back one's own
انتقام خودراگرفتن
to get back
دوباره بدست اوردن
to come back
پس امدن
to come back
برگشتن
keep back
نزدیک نشوید
keep back
جلونیایید
keep back
مانع شدن
come back
برگشتن
come back
بازگشتن
to back out of
جرزدن
back out
<idiom>
زیر قول زدن
(do something) behind someone's back
<idiom>
بدون اطلاع کسی
come back
<idiom>
برگشتن به جایی که حالاهستی
come back
<idiom>
به فکر شخص برگشتن
come back
<idiom>
دوباره معروف شدن
behind his back
پشت سراو
come back
بازگشت بازیگر
To back down .
کوتاه آمدن
keep back
دفع کردن
to keep back
دفع کردن پنهان کردن
to get back
بازیافتن
go back
برگشتن
get back
دوباره بدست اوردن
I'll take back what i said.
حرفم را پس می گیرم
Back and forth.
پس وپیش ( جلو وعقب )
To be taken a back.
جاخوردن ( یکه خوردن )
Welcome back.
رسیدن بخیر
from way back
<idiom>
مدت خیلی درازی
back
پشتی کنندگان تکیه گاه
back
جهت مخالف جلو
back
کمک کردن
back-up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back
تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back-up
معکوس ریختن
back-up
پشت قرار دادن
back-up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up
جاگیری پشت یار
back
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back-up
تقویت کردن تقویتی
back
که یک باتری پشتیبان دارد
back-up
تکمیل کردن
back
سطح ازاد
back
بدهی پس افتاده
to back out
[of]
دوری کردن
[از]
back
مدافع
back
پشتی
back
عقبی گذشته
back
پس
back
پشت
back
عقب
back
به عقب
back
درعقب برگشت
back
پاداش
back
جبران ازعقب
at the back of
پشت
at the back of
در عقب
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back
پشت سر
at the back of
به پشتی
back-up
پشتیبانی یا کمک
back
سمت عقب
back-up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
to back
روی چیزی شرط بستن
back
تنظیم بادبان پشت کمان
back up
پشت قرار دادن
back
پشت را تقویت کردن
back up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up
جاگیری پشت یار
back up
تقویت کردن تقویتی
back up
تکمیل کردن
back
مدافع خط میدان
back
بک
back up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
to back out
[of]
الغاء کردن
back
پشتیبان
to back out
[of]
نکول کردن
back
پشت نویسی کردن
back
فهرنویسی کردن
back up
معکوس ریختن
back
برپشت چیزی قرارگرفتن
back
سوارشدن
back up
پشتیبانی یا کمک
back
پشت چیزی نوشتن
back
بعقب رفتن بعقب بردن
back
پشتی کردن پشت انداختن
back
پشت ریختن پشت انداختن
back
فهر
back down
از ادعایی صرفنظر کردن
back up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
camera back
قسمتهایپشتیدوربین
back beam
میلهپشتی
back line
خطکناری
to put any one's back up
اوقات گسیرا تلخ کردن
back copy
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
back pocket
جیبپشتی
laid-back
بیشتاب
back belt
بندپشتکمر
seat back
پشتیصندلی
centre back
نیمهعقب
back wall
دیوارپشتی
back strap
بندعقب
back straight
مستقیمامعکوس
centre-back
میانیعقب
back pad
بالشتکپشتی
reclining back
لمندهپشتیدار
back of the amplifier
آمپیلیفایرعقبی
firebrick back
پشتیبانآجرنسوز
right safety back
مهرهمحافظعقبیراست
back board
جلدپشتی
back binding
گیرهپشتچوباسکی
laid-back
آرام
laid-back
خونسرد
back crossbar
خطعرضیعقبی
to set back
بازداشتن
to set back
عقب انداختن
to stab in the back
بد گویی
to stab in the back
سعایت
to stab in the back
ریزه خوانی
to stab in the back
افترا
to call somebody back
کسی را احضار کردن
to stab in the back
تهمت
to stab in the back
بهتان
to stab in the back
افتضاح
to stab in the back
رسوایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com