Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
I walked past the shop ( store ) .
از جلوی فروشگاه گذشتم
Other Matches
walked
راه پیما
He walked toward her.
او
[مرد]
به سمت او
[زن]
راه می رفت.
he walked a
باطراف قدم زدن
walked
گام معمولی اسب
walked
مسابقه راهپیمایی
walked
پیاده رو
walked
گردش پیاده گردشگاه
walked
گردش کردن پیاده رفتن
walked
گردش کننده راه رونده
walked
راه رفتن گام زدن
walked
راه رو
he walked me off my legs
مراخسته کرد
He walked out in anger ( protest ) .
قهر کردورفت
i walked a cross the street
از این سر خیابان قدم زدم به ان سر
what is the past of go
چیست
past
گذشته از ماورای
past
ماضی
past
پیش ماقبل
past
پیشینه وابسته بزمان گذشته
past
پایان یافته
past
گذشته
What is past is past . what is gone is gone .
گذشته ها گذشته
past
درماورای
past
دور از پیش از
past
سابقه
past
بعد از مافوق
the past
چیزی که در گذشته پیش آمد و تمام شد
what by gone or past
مافات
it is minutes past
ساعت سه وپنج دقیقه است 5دقیقه از3 گذشته است
it is 0 minutes past four
ده دقیقه از چهار می گذرد
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
past master
استاد قدیمی
it is past cure
از علاجش گذشته است مافوق انست که بتوان علاج کرد
it is past reclaim
دیگر قابل اصلاح یااستردادنیست
past master
استاد پیشین
i went past the house
از پهلوی ان خانه رد شدم
past masters
استاد پیشین
past masters
استاد قدیمی
file past
رژه رفتن
past tense
زمان گذشته
for some time past
تا چندی پیش
for some time past
درگذشته
half past two
دوونیم
he is a past master in
او در استاد یا کهنه کار است
it is past reclaim
دیگر نمیتوان انرا ابادیا احیاکرد
for some time past
مدتی
we cannot undo the past
اب رفته بجوی برنمیگردد
past or preterite d.
ماضی مطلق
past performances
سوابق چاپی نتایج مسابقات اسب یا گرگ
past years
سالهای گذشته
past participle
اسم مفعول
we cannot undo the past
چیز گذشته را نمیتوان برگرداند
to sweep past
تندگذاشتن
past participles
اسم مفعول
see in the past makes saw
فعل see در گذشته sawمیشود
the present and the past
حال و گذشته
to rank past
رژه رفتن
to march past
رژه رفتن
to file past
رژه رفتن
the year past
سال گذشته
the present and the past
اکنون و گذشته
In the course of the past centuries.
درطی قرنهای گذشته
the past tense
زمان گذشته
the past tense
زمان ماضی ماضی مطلق
He is past work.
دیگر از سن کار کردنش گذشته
make up for the past
جبران مافات کردن
march past
رژه
to sweep past
اسان رفتن
the present and the past
گذشته و حال
past perfect
ماضی بعید
march past
رژه رفتن
During the past few days.
طی چند روز گذشته
past perfect tense
ماضی بعید
put (something) past someone (negative)
<idiom>
ازکار شخص متعجب شدن
spike past the block
ابشار را پشت پای مدافعان کوبیدن
Whistle past the graveyard
<idiom>
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
her prime of life is past
عنفوان جوانی وی گذشته است
We are past that sort of thing .
دیگر این کارها از ماگذشته
on old woman past sixty
پیرزنی بیش از شصت سال داشت
In times past . In olden days .
درروزگاران قدیم
To review the past in ones minds eye .
گذشته را از نظر گذراندن
store of value
منبع ارزش
in store
اماده
to store up something
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
d. store
مغازه بزرگ
in store
اندوخته
in store
موجود
store
اندوختن انبار کردن
in store
<idiom>
آماده بوقوع پیوستن
store
حافظه یا بخشی از سیستم کامپیوتری که داده و برنامه برای استفادههای بعدی نگهداری می شوند
store
انبارکردن اندوخته
store
اندوختن
store
مغازه بزرگ
store
انبار ناو
store
انبارکردن
store
ذخیره داده که بعداگ در صورت نیاز مورد استفاده قرار می گیرد
store
انباره کردن
store
می باقی می ماند
store
سیستم ارتباطی پست الکترونیکی که پیام را پیش از ارسال مجدد ذخیره میکند
store
واحدی در سیستم کامپیوتری برای ذخیره اطلاعات
store
ثباتی درCPU که حاوی آدرس محل بعدی دستیابی است
store
ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد
store
دخیره کردن
store
دکان ذخیره
store
فروشگاه
store
مغازه دکان
store
سیستم ذخیره سیگنال کنترل ارتباطی در کامپیوتر به صورت برنامه
store
موجودی
store
ذخیره اندوخته
store
مخزن
store
انبار
store
انباره
store
ذخیره کردن
store
ذخیره
control store
انباره کنترل
department store
فروشگاه بزرگ
department store
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
chain store
فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
main store
حافظه کامپیوتر
[علوم کامپیوتر]
set store on (by)
<idiom>
خواستارنگهداری ،ارزش زیاد داشتن
store and forward
ذخیره و ارسال
permanent store
انباره دائمی
two level store
انباره دو سطحی
sand store
انبار ماسه
pushdown store
انباره پایین فشردنی
main store
حافظه رایانه
[علوم کامپیوتر]
The store across the street.
فروشگاه آنطرف خیابان
store and forward
انبارش و ارسال
This way please. store across the street.
بفرمائید از این طرف
convenience store
خواربار فروشی کوچک
magnetic store
حافظه یا منبع مغناطیسی
store-room
انبار
bonded store
انباری که کالاهای وارداتی در ان نگهداری میشود
capacitor store
انباره خازنی
local store
ذخیره محلی
computer store
فروشگاه کامپیوتر
bonded store
انبار گمرک
beam store
انبار پرتویی
store-room
انبار خانگی
store-rooms
جای انبار کردن
store-rooms
انبار
store-rooms
انبار خانگی
store room
انبار خانگی
store room
انبار
store room
جای انبار کردن
backing store
انباره پشتیبان
general store
فروشگاهی که همه نوع جنسی در ان یافت میشود ولی قسمت بندی نشده
external store
انباره خارجی
internal store
بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
store-room
جای انبار کردن
to keep shop
دکان داشتن
to keep shop
دکان داری کردن
shop
مغازه
shop
کارخانه خرید کردن
keep shop
دکانداری کردن
shop
دکان
shop around
<idiom>
به مغازههای مختلفی برای خریدچیزی رفتن
shop
خریدکردن
shop
محل ساخت
shop
کارگاه تعمیرگاه
shop
کارخانه
shop
فروشگاه
shop
کارگاه
shop
مغازه گردی کردن دکه
ten cent store
فروشگاه دارای کالاهای ارزان
I wonder what lies in store for me in the future.
من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
grocery store
[American E]
بقالی
grocery store
[American E]
خواربار فروشی
You name it , they have it in thes department store.
هر چه تو بگویی دراین فروشگاه می فروشند ( دارند )
to set no great store by
مهم ندانستن
to set no great store by
قیمتی ندانستن
voice store and forward
ذخیره و ارسال صدا
to check out that new clothing store
نگاهی به آن فروشگاه لباس تازه انداختن
magnetic tape store
منبع یا حافظه نوارمغناطیسی
commissary store annex
شعبه فروشگاه مواد غذایی پادگان
milling shop
کارگاه فرزکاری
die shop
حدیده سازی
coffee shop
قهوه خانه
cartwright's shop
دوچرخه سازی
break into a shop
دکانی را زدن
beauty shop
سالن ارایش وزیبایی
beauty shop
ارایشگاه
base shop
تعمیرگاه پادگانی
base shop
تعمیرگاه نگهداری امادگاهی تعمیرگاه پایگاهی
dram shop
جایگاه نوشابه فروشی
coffee shop
رستوران
electroplating shop
کارگاه عملیات گالوانیزهای
maintenance shop
کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
machine shop
کارگاه محاسبات ماشینی
lathe shop
کارگاه تراشکاری
lathe shop
تراشکاری
jumble shop
دکانی که خرده ریز و کالای گوناگون ارزان و نیمدار دران میفروشند
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
fitting shop
کارگاهی که در انجا اجزای ماشین را سوار میکنند کارگاه مونتاژ
field shop
تعمیرگاه صحرایی
field shop
کارگاه صحرایی
assembly shop
کارگاه مونتاژ
winding shop
کارگاه سیم پیچی
to shut up a shop
مغازه ای را بستن
grocer's shop
خواربار فروشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com