Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
vectra pc tm
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
Search result with all words
pc 00
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
Other Matches
ibm pc compatible computer
کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
tandy model 000hl
IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
leading edge model
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
blue chip personal computer
IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
archimedes
کامپیوتر شخصی شرکت Computers Acom که بر پایه پردازش مرکزی RICS است و با PC IBM یا Macintosh Apple سازگار نیست
pc limited
IBریزکامپیوتر کم قیمت وسازگار با AT
IBM
اصط لاح کلی برای کامپیوتر شخصی که با سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر IBM سازگار است بدون توجه به اینکه پردازنده Intel از کدام استفاده میکند. حاوی با EISA,ISA یا MCA است
friendliness
میزان اسان بودن کار باکامپیوتر یا برنامه
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
matchable
سازگار
favourable
سازگار
agreeable
سازگار
consistent
سازگار
simpatico
<adj.>
سازگار
incompatible
نا سازگار
in tune
سازگار
harmonic
سازگار
salubrious
سازگار
maladjusted
کژ سازگار
compossible
<adj.>
سازگار
compatible
<adj.>
سازگار
well adjusted
سازگار
congruous
سازگار
malleable
سازگار
towardly
سازگار
adjust
سازگار کردن
adaptive radiation
پرتوش سازگار
adaptive system
سیستم سازگار
self consistent
خود سازگار
downward compatible
سازگار رو به پایین
syntonic
سازگار بامحیط
salubriously
بطور سازگار یا گوارا
software compatible
نرم افزار سازگار
harmonious
موزون سازگار موافق
self consistent field
میدان خود سازگار
compatible software
نرم افزار سازگار
hartree methode
روش میدان خود سازگار
self consistent field methode
روش میدان خود سازگار
adjusting
وفق دادن سازگار کردن
adjusts
وفق دادن سازگار کردن
add up
<idiom>
سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
to be congenial to somebody
[things]
برای کسی سازگار بودن
[اشیا]
hayes compatible modem
تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
Industry Standard Architecture
استاندارد برای باس در IBMPC یا سازگار با آن
ISA
- بیتی در IBM PC یا سازگار با آن به کار رود
downward compatible
کامپیوتر سازگار با کامپیوترنسل قبل همساز رو به پایین
Hayes Corporation
مودمی که سازگار با مجموعه دستورات Hayes At است
pc write
IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
Atari ST
و از پردازنده هایی استفاده می کنند که سازگار با IBM PC نیستند
overscan
از دست دادن متن در پایان خط وقتی که کامپیوتر ومانیتور بدرستی با هم سازگار نیستند
pcm
شرکت تولید کننده تختههای جانبی که سازگار کامپیوتر تولیدکننده دیگر باشند
proprietary file format
روش ذخیره سازی داده ساخت یک شرکت برای محصولاتش که با سایر محصولات سازگار نیست
Sound Blaster
نوعی کارت صوتی برای PC سازگار ساخت Creative habs که امکان ضبط صدا روی دیسک را میدهد
conventional memory
در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
conventional RAM
در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
Intel
شرکتی که اولین ریزپردازنده موجود را ساخت . و نیز پردازنده هایی ساختند که در IBMPC و کامپیوترهای سازگار استفاده میشود
ATD
دستور استاندارد برای مودم های سازگار که در شماره گیری تلفن به کار می روند و توسط Hayes ایجاد شده اند
generic
که با کل وسایل سخت افزاری و نرم افزاری یک تولید کننده سازگار باشد
programming
قوانینی که برنامه باید به آنها تبدیل شود تا کد سازگار ایجاد شود
boot
اولین شیار دیسک راه اندازی روی فلاپی دیسک سازگار IBM
compaq computer corporation
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
well assorted
جور دارای کالا یا اجناس جور موافق سازگار
wine does not a with me
شراب بمن نمیسازد باده بمن سازگار نیست
to adjust
وفق دادن
[سازگار کردن]
[مطابق کردن ]
civilian
شخصی
civil
شخصی
personal
شخصی
personas
شخصی
persona
شخصی
informal
شخصی
personae
شخصی
ones
شخصی
personable
شخصی
civilians
شخصی
one
شخصی
privates
شخصی
private
شخصی
some one
شخصی
self-interest
نفع شخصی
personal pronouns
ضمائر شخصی
personal computer
کامپیوتر شخصی
passanger car
اتومبیل شخصی
personal pronoun
ضمیر شخصی
somebody
یک شخص شخصی
informal observations
مشاهدات شخصی
who
چه شخصی چه اشخاصی
private property
دارایی شخصی
paraphernalia
اموال شخصی زن
ibm personal computer
IBکامپیوتر شخصی
idiograph
نشان شخصی
idols of the cave
اوهام شخصی
proenomen
نام شخصی
individual foul
خطای شخصی
particular good
عین شخصی
self will
اراده شخصی
personalized form letter
فرم شخصی
whoso
هر شخصی که باشد
by end
غرض شخصی
separate estate
اموال شخصی زن
whosoever
هر شخصی که باشد
bomb scare
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
A private car.
اتوموبیل شخصی
personalty
اموال شخصی
ea state in severalty
ملک شخصی
oomph
چاذبه شخصی
self intrest
نفع شخصی
personalty
دارایی شخصی
self-employed
کار شخصی
self employed
کار شخصی
backcourt foul
خطای شخصی
private motive
غرض شخصی
personal remarks
انتقادات شخصی
personal income
درامد شخصی
personal service
ابلاغ شخصی
personal service
خدمت شخصی
under one's thumb
<idiom>
زیرنظر شخصی
under one's belt
<idiom>
میل شخصی
personal saving
پس انداز شخصی
personal motive
غرض شخصی
personal outlays
هزینههای شخصی
personal interest
نفع شخصی
personal ownership
مالکیت شخصی
personal property
اموال شخصی
personal property
مایملک شخصی
personal influence
نفوذ شخصی
very own
<adj.>
خصوصی
[شخصی]
hire out
<idiom>
اجاره شخصی
personal staff
ستاد شخصی
personal error
خطای شخصی
personal constructs
سازههای شخصی
personal computing
محاسبات شخصی
personal effects
لوازم شخصی
personal affairs
امور شخصی
personal requirment
حوائج شخصی
personal action
دعوی شخصی
personal requirment
احتیاجات شخصی
on one's shoulders
<idiom>
مسئولیت شخصی
self interest
نفع شخصی
self interest
غرض شخصی
personal exemptions
معافیتهای شخصی
personal computers
کامپیوتر شخصی
personal right
حقوق شخصی
personal identity
هویت شخصی
variable area nozzle
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
personal income tax
مالیات بر درامد شخصی
own
شخصی مال خودم
individual income tax
مالیات بر درامد شخصی
valor
ارزش شخصی واجتماعی
duffle bag
کیسه لوازم شخصی
to hold in d.
درتصرف شخصی داشتن
private property
دارایی شخصی بلامعارض
personal property
دارایی شخصی منقول
privy seal
مهر شخصی پادشاه
ibm personal computer at
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
pocket expenses
هزینه مختصر شخصی
ibm personal computer system/
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
theatergoer
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
ibm personal computer xt
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
home use entry
اعلامیه مصرف شخصی
in one's hair
<idiom>
عصبانی کردن شخصی
toe the line
<idiom>
انجام وفایف شخصی
self intrested
دربند نفع شخصی
pin
شماره شناسایی شخصی
pinned
شماره شناسایی شخصی
pinning
شماره شناسایی شخصی
paraphernal
وابسته به دارایی شخصی زن
owned
شخصی مال خودم
owning
شخصی مال خودم
owns
شخصی مال خودم
personal chattels
دارایی شخصی منقول
put in one's two cents
<idiom>
به شخصی نظریه دادن
play (someone) for something
<idiom>
به بازی گرفتن شخصی
fill (someone) in
<idiom>
جزئیات را به شخصی گفتن
mannerism
اطوار واخلاق شخصی
leave alone
<idiom>
راحت گذاشتن (شخصی)
mannerisms
اطوار واخلاق شخصی
onother's money
پول شخصی دیگر
turn (someone) on
<idiom>
به هیجان آوردن شخصی
in one's best interest
به صلاح خود شخصی
valour
ارزش شخصی واجتماعی
self interested
در بند نفع شخصی
bye end
غرض شخصی قصدپنهان
self-interested
در بند نفع شخصی
bunched income
درامد خدمات شخصی
unbeknownst
خارج از معلومات شخصی
unbeknown
خارج از معلومات شخصی
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
personal identification number
شماره شناسایی شخصی
With my own capital .
با سرمایه شخصی خودم
self regard
حفظ منافع شخصی
personalize
جنبه شخصی دادن به
author
شخصی که برنامه می نویسد
shutdowns
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
handshaking
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshake
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshakes
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com