Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (9 milliseconds)
English
Persian
custom ic
IC مشتری
Search result with all words
database
نرم افزار مدیریت پایگاه داده که روی کامپیوتر سرور شبکه اجرا میشود و در یک سیستم Client / Server استفاده میشود. کاربر با نرم افزار مشتری کار میکند که دادهای که ازنرم افزار سرور بازیابی شده است فرمت میکند و نمایش میدهد
databases
نرم افزار مدیریت پایگاه داده که روی کامپیوتر سرور شبکه اجرا میشود و در یک سیستم Client / Server استفاده میشود. کاربر با نرم افزار مشتری کار میکند که دادهای که ازنرم افزار سرور بازیابی شده است فرمت میکند و نمایش میدهد
accost
مشتری جلب کردن
accosted
مشتری جلب کردن
accosting
مشتری جلب کردن
accosts
مشتری جلب کردن
custom-built
آنچه مخصوص یک مشتری ساخته شده است
canvass
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
customer
مشتری
customer
ول نیاز ها و سفارشات و درخواستهای مشتری است
customer
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
customers
مشتری
customers
ول نیاز ها و سفارشات و درخواستهای مشتری است
customers
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
prospect
مشتری احتمالی
prospected
مشتری احتمالی
prospecting
مشتری احتمالی
prospects
مشتری احتمالی
cash and carry
نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
cash-and-carries
نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
cash-and-carry
نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
asteroid
سیارات صغارمابین مریخ و مشتری شهاب اسمانی
asteroids
سیارات صغارمابین مریخ و مشتری شهاب اسمانی
marketing
بررسی روشهای پخش و توزیع کالااز لحظه خروج از کارخانه تا رسیدن به دست مشتری
chap
مشتری مرد
account
مشتری
patron
مشتری
patron
مشتری یا ارباب رجوع
patrons
مشتری
patrons
مشتری یا ارباب رجوع
tie in
فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
tie-in
فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
tie-ins
فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
patronised
نگهداری کردن مشتری شدن
patronises
نگهداری کردن مشتری شدن
patronize
نگهداری کردن مشتری شدن
patronized
نگهداری کردن مشتری شدن
patronizes
نگهداری کردن مشتری شدن
customised
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customises
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customising
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customize
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customized
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizes
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizing
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
tout
مشتری جلب کردن
touted
مشتری جلب کردن
touting
مشتری جلب کردن
touts
مشتری جلب کردن
buyer
مشتری
buyers
مشتری
purchaser
مشتری
purchasers
مشتری
client
مشتری
clients
مشتری
demonstration
قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
demonstrations
قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
Jove
ستاره مشتری
demo
قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
dummies
محصول کپی برای بررسی عکس العمل مشتری به طرح
dummy
محصول کپی برای بررسی عکس العمل مشتری به طرح
custom
مشتری
back end server
کامپیوتر متصل به شبکه که امور مربوط به ایستگاههای کاری مشتری را انجام میدهد
back order
قسمتی از کالای مشتری که به علتی تحویل نشده
bargainee
مشتری
buyer's option to duble
خیار مشتری در این که درصورت ترقی ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
catch phrase of catchline
شعار جذب مشتری
caveatemptor
به معنی " بگذار مشتری حذرکند یا بگذار مشتری موافب باشد "
caveatemptor
اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
charge account
حساب بدهی مشتری
charges forward
هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
client server network
شبکه خدمتگزار- مشتری
client side
داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
contango
بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
cost absoption
هزینهای که در قیمت تولید کالا منظورنمیشود و از مشتری دریافت نمیگردد
custom ROM
مین نیاز مشتری
custom software
نرم افزار مشتری
customer service technician
تکنسین سرویس مشتری
deliverable state
کالاهایی که در وضعیت تحویل به مشتری میباشند
duble option
خیار مشتری و بایع در موردتغییر دادن مقدار ثمن و مبیع در صورت تغییر ارزش پول
EFTPOS
ترمینالی در POS که به یک کامپیوتر مرکزی وصل است که پول را مستقیماگ از حساب مشتری به مغازه منتقل میکند
evening star
مشتری
fractional T
روش تقسیم فرفیت از خط ارتباطی T با نرخ مگابیت در ثانیه به کانالهای کوچکتر کیلوبایت در ثانیه که مناسب تر و ارزانتر برای استفاده مشتری هستند
habitue
مشتری مانوس
jovian planets
سیارههای مشتری مانند
jupiter
مشتری
knocked down
کالاهایی که بصورت باز به مشتری داده میشود و خود مشتری انرانصب مینماید مانند مبلمان
loss leader
بفروش میرسد کالایی که به منظور جلب توجه مشتری زیر قیمت تمام شده بفروش می رسد
microsoft
برنامهای که روی سرور ویندوز NT ماکرو سافت اجرا میشود و توابعی که برای تعویض نرم افزار مشتری در ویندوز به کار می رود
mid user
اپراتوری که اطلاعات مربوطه را از پایگاه داده ها دریافت میکند برای مشتری یا کاربر
self selection
انتخاب کالا توسط مشتری خود گزینی
shop lifter
دزد مشتری نما
status enquiry
پرسش درخصوص وضعیت مشتری
Other Matches
to t. a cusomer for goods
کالای نسیه به مشتری دادن توگلایاردوی اعتباعجنس به مشتری دادن
vendees
مشتری ها
vendee
مشتری
vendee
مشتری
purchasers
مشتری ها
shoppers
مشتری ها
shopper
مشتری
purchaser
مشتری
buyer
مشتری
buyers
مشتری ها
John
[American E]
[prostitute's client]
مشتری
[فاحشه ای]
tramp steamer
کشتی که به هرمحلی که مشتری بخواهدسفر میکند
patron-driven acquisition
[PDA]
[library]
کسب بر طبق
[درخواست]
مشتری
[کتابخانه]
They have come out with a new gimmick to attract customers .
کلک جدیدی برای جلب مشتری پیدا کرده اند
turnkey system
سیستم کامل که طبق نیاز مشتری طراحی شده است و آماده استفاده است
ULA
قطعهای که حاوی تعداد مدار منط قی جدا و دروازه هایی که سپس توسط مشتری وصل می شوند تا تابع مورد نظررا انجام دهند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com