Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 67 (5 milliseconds)
English
Persian
In busy (crowded) streets of Tehran .
درخیابانهای شلوغ تهران
Other Matches
d. crowded
شلوق
crowded
پرچمعیت
crowded
شلوق
streets
کوچه
streets
راه
streets
کوی
streets
مسیر
streets
خیابانی جاده
to take to
[the]
streets
تظاهرات کردن
streets
خیابان
to go to the streets
فاحشه شدن
to stroll through the streets
در خیابان ها قدم زدن
the streets are very muddy
خیابانها پراز گل است
Tehran
شهر تهران
w.no of tehran
بخش 2 تهران
Which is the best way to Tehran ?
بهترین راه به تهران کدام است ؟
the streets are paved with gold
<idiom>
از در و دیوار شهر پول می بارد
to send soldiers into the streets
سربازان را به خیابانها فرستادن
busy
اشغال
busy
دست بکار شلوغ
busy
مشغول کردن
busy
خط تلفن اشغال است
busy
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busy
مشغول
busy at
دست بکار
busy with
مشغول
busy in
دست بکار
busy at
مشغول
How far is it from Tehran to Karaj?
ازتهران تاکرج چقدر راه است ؟
to live outside Tehran
در حومه تهران زندگی کردن
to live outside Tehran
بیرون از تهران زندگی کردن
the strangers in tehran
بیگانگان یاخارجی هایی که در تهران هستند
the rose of tehran
زیباترین زن یادختردرتهران ملکه وجاهت تهران
residents of tehran
ساکنین تهران
residents of tehran
سکنه تهران اهالی تهران
proceed at once to tehran
بی درنگ به تهران رهسپارشوید
on the skirts of tehran
د رحومه تهران
the inhabitants of tehran
ساکنان یا اهالی تهران زیستوران تهران
the inhabitants of tehran
سکنه تهران
domiciled in tehran
ساکن تهران
domiciled in tehran
مقیم تهران
the road to tehran
راه یا جاده تهران
To tramp the streets . To rush uselessly.
سگ دوزدن
A big crowd surged into the streets.
جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
I am very busy today .
امروز خیلی کار دارم
I am
[will be]
busy this afternoon .
امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
i was busy at the moment
در ان وقت کار داشتم
i am busy at the moment
نقدا` مشغولم
i am busy at the moment
فعلا` کاردارم
busy body
نخودهمه اش
as busy as a bee
<idiom>
مثل خر آسیاب
busy signal
علامت اشغال
busy body
ادم فضول
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
i am busy at the moment
اکنون کار دارم
busy body
فضول
the water supply of tehran
تهیه اب تهران
Foreign residents in tehran.
خارجیان مقیم تهران
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
I know Tehran like the back of my hand .
تهران رامثل کف دستم می شناسم
I know Tehran like the palm of my hand.
تمام سوراخ سنبه های تهران رابلدم
The line is busy (engaged).
صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
I am busy . my hands are tied.
دستم بند است
I am tied up ( busy) at the moment.
الان دستم بند است
The doctor is a busy man .
دکتر سرش شلوغ است
Tehran- paris and return ( vice –versa) .
تهران ـ پاریس وبالعکس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com