Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
English
Persian
Injustice is the opposite of justice.
ظلم ضد عدل است
Other Matches
you do me injustice
در حق من درست داوری نمیکنید
do injustice to
تعدی کردن
injustice
بی عدالتی
injustice
بی انصافی
injustice
ستم بیداد
injustice
فلم
injustice
خطا
injustice
تعدی
you do me injustice
در باره من بی عدالتی می کنید
complaining against injustice
تظلم
complaining against injustice
شکایت کردن
To make a stand against injustice.
درمقابل ستم ایستادگی کردن
opposite
برابر
opposite
ضد عکس
opposite
روبرو
opposite
مقابل
opposite
ضد
opposite
وارونه از روبرو
opposite
عکس قضیه
opposite
روبرو معکوس
opposite number
هم مقام
opposite phase
فاز متقابل
opposite meaning
معنی وارونه
from opposite directions
از دوطرف روبروی هم
opposite meaning
معنی متضاد
on the opposite side
در انسوی دیگر
on the opposite side
در طرف روبرو
opposite number
همشان
opposite number
همتا
opposite the house
مقابل خانه
opposite the house
روبروی خانه
from opposite directions
از دو طرف مقابل
opposite to the house
روبروی خانه
In the opposite direction .
درجهت مخالف
in the opposite direction.
در جهت مخالف
opposite numbers
افسران شاغل
opposite numbers
افسران مشغول به کار
opposite prompt side
طرفکاملابرعکس
opposite coloured bishops
فیلهای ناهمرنگ
bishops of opposite colours
فیلهای ناهمرنگ شطرنج
Our office is facing (opposite)the restaurant.
دفتر ما روبروی رستوران است
to d. justice
عدالت کردن
justice
داد
to a justice
عدل گستردن
to a justice
عدالت کردن
justice
عدالت
justice
انصاف
justice
قسط
To do justice to something.
حق مطلبی را ادا کردن
in the name of justice
بنام عدالت
justice
درستی دادگستری
administer justice
اجرای عدالت
poetic justice
جزا
This photo does not do you justice.
خودتان از عکستان بهتر هستید
poetic justice
سزا
poetic justice
کامیابی خوبان و شکست بدان
to impinge on justice
کار ناحق کردن
to impinge on justice
از عدالت تجاوز کردن بیعدالتی کردن
plead for justice
دادخواهی کردن
preventive justice
حقوق تامینی
preventive justice
قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد
the chief justice
قاضی القضات
plead of justice
دادخواستن
ministry of justice
وزارت عدلیه
an outrage upon justice
بیعدالتی
administration of justice
احقاق حق
administer justice
احقاق حق کردن
miscarriages of justice
اشتباه قضایی
miscarriage of justice
اشتباه قضایی
Chief Justice
رئیس دیوان عالی
Chief Justice
قاضی القضات
Chief Justice
قاضی اعظم
Chief Justice
رئیس دادگاه
Justice of the Peace
قاضی صلحیه
Justice of the Peace
امین صلح
Justice of the Peace
رئیس دادگاه بخش
an outrage upon justice
پایمال سازی حق دیگران
borough justice
عضو خانه اصناف
court of justice
دادگاه
ministry of justice
وزارت دادگستری
military justice
قوانین جزایی ارتش
military justice
دادرسی نظامی
military justice
دادسرای نظامی
Justice of the Peace
امین صلح دادرس دادگاه بخش
immanent justice
عدالت طبیعی
house of justice
عدالتخانه
administration of justice
اجرای عدالت
dispense justice
دادگستردن
lord chief justice
رئیس کل محکمه استیناف انگلستان
justice of supreme court
مستشار دیوان عالی کشور
international court of justice
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
To trample upon justice. To be unfair.
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
To trample on justice . To be unfair.
پا روی حق گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com