English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
Iranian goods are usally solid. جنس ساخت ایران غالبا" محکم است
Other Matches
iranian ایرانی
iranian اهل ایران
iranian وابسته به ایران
i knew you for an iranian شما را ایرانی می پنداشتم شمارا ایرانی میشناختم
of iranian nationality ایرانی
indo iranian وابسته به بخشی از زبانها....و ایران بدان سخن میگویند
in iranian territory در خاک [سرزمین] ایران
of iranian nationality تابع ایران
indo iranian هند و ایرانی
This is an Iranian custom. این یک رسم ایرانی است
The Iranian currency. پول رایچ ایران
I come from Iran . I am Iranian. من اهل ایران هستم (ایرانی ام )
the iranian nation ملت ایران
iranian mathematical sociaty انجمن ریاضیات ایران
iranian physical society انجمن فیزیک ایران
iranian state railways راه اهن دولتی ایران
A part of Iranian territory. بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
He reanimated the Iranian agriculture. کشاورزی ایران رازنده کرد
Persian [Iranian ] calendar گاه شماری ایرانی [تقویم فارسی]
journal of the iranian mathematical soci ماهنامه انجمن ریاضی ایران
This car is of Iranian make (manufacture). این اتوموبیل ساخت ایران است
solid جسم [بدن]
solid looking دارای قیافه جامد وبیروح
solid بدن [کالبد]
solid تنه
solid تن
solid ناب
solid چاپگری که از شکل حرف کامل برای چاپ یک حرکت استفاده کند مثل چاپگر -daisy wheel
solid توپر نیرومند
solid مکعب حجمی
solid یک پارچه
solid منجمد سخت
solid بسته
solid قوی خالص
solid استوار
solid محکم
solid سه بعدی
solid مکعب
solid سخت
solid ماده جامد سفت
solid ز جسم
solid جامد
solid قابل اطمینان
solid پر
solid رنگی که روی صفحه نمایش نمایش داده میشود یا روی چاپگر رنگی چاپ میشود بدون اینکه ترکیب شود
solid ثابت
solid توپر
solid خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
solid سه بعدی سایه دار ایجاد میکند
solid تیمی با بازیگران خوب
solid توپر سخت محکم
solid سخت پا
solid یکسان فضائی
solid یکپارچه
solid دج
crystalin solid جامد متبلور
solid partition جداگر یکپارچه
solid jet فوران پر
solid propellant سوخت جامد
solid line خط پر
solid shaft محور توپر
solid sodding پوشش یکدست چمنی
solid solution محلول جامد
solid solution کریستال مخلوط
solid state حالت جامد
solid geometry هندسه ی فضایی
solid geometry هندسه فضایی
monoatomic solid جامد تک اتمی
solid angle زاویه سه بعدی مخروط وامثال ان
solid angle زاویه فضایی
solid body جسم سخت
solid color رنگ یکدست
solid dam سد کور
solid dam سد بی دررو
solid door لنگه در توپر
solid floor کف زیر بر
solid dike اب بند
solid geometry هندسه سه بعدی
of solid build خوش بنیه
solid shot ساچمهخالص
It must have a solid foundation. اساس کار باید محکم باشد
Seven solid years. هفت سال تمام (پیاپی،آز گار )
regular solid کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم
solid-state مربوط به وسایل نیمه هادی
solid-state وسیله ذخیره حافظه با وضعیت ساکن
solid-state وسیله الکترونیکی که با اثرات سیگنالهای الکترونیکی یا مغناطیسی در ماده نیمه هادی کار میکند
solid figure تن
solid figure بدن [کالبد]
solid figure جسم [بدن]
solid figure تنه
solid fuel سوخت جامد
This is a very solid car. این اتوموبیل خیلی محکم است
solid wire سیم تک رشته
solid state نیمه هادی
solid support تکیه گاه جامد
color solid سه بعدی رنگ نما
Why should I buy a foreign car in preference to an Iranian car? چرا اتوموبیل ایرانی رابگذارم ویک اتوموبیل خارجی ( فرنگی ) بخرم ؟
solid-shade dyeing یکدست و همرنگ
solid-state laser لیزر حالت جامد [فیزیک]
solid state component مولفهء حالت جامد
solid state circuitry مدارات حالت جامد
solid state cartridge کارتریج نیمه هادی
solid state cartridge کارتریج حالت جامد
solid state device دستگاه حالت جامد
substitutional solid solution محلول جامد جانشینی
solid rubber tyre لاستیککائوچوییسفت
solid-rocket booster راکدثابتبالارونده
solid state physics فیزیک حالت جامد
solid state diffusion پخش حالت جامد
airless solid injection تزریق بدون کمپرسور
solid-shade dyeing رنگرزی یکنواخت
unit solid angle زاویه واحد فضایی
gas solid chromatography کروماتوگرافی گاز- جامد
get the goods on someone <idiom> فهمیدن اطلاعات بد درمورد کسی
available goods کالاهای موجود
goods امتعه
goods کالاها
goods اجناس
goods جنس
d. of goods تحویل کالا یا اجناس
goods کالا
stolen goods کالای مسروقه
the goods in question کالای موردبحث
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
substitute goods کالاهای جانشین
supporting goods کالاهای حمایتی
stolen goods مال مسروقه
supporting goods موادی که در کالا بکاربرده نمیشودولی جهت تولید کالا لازم میباشد
capital goods دارایی ثابت
white goods پارچه سفید نخی
we ran out of these goods این کالای ما تمام شد
valuable goods اشیاء باارزش
valuable goods اشیاء بهادار
to t. a cusomer for goods کالای نسیه به مشتری دادن توگلایاردوی اعتباعجنس به مشتری دادن
to discharge goods کالا را تخلیه کردن
to countermand goods سفارش کالا را پس گرفتن
to boycott goods تحریم کردن کالا
stolen goods مال دزدی کالای دزدیده شده
stolen goods اموال مسروقه
competitive goods کالاهای مورد رقابت
complementary goods کالاهای مکمل
consolidate goods کالاها را ادغام کردن
consumer's goods کالای مصرفی
consumption goods کالاهای مصرفی
contrabanded goods اموال و اشیا قاچاق
common goods کالای مورد نیاز عموم
collective goods پارک و غیره
collective goods مانند جاده
staple goods کالای بسیار ضروری
spot goods کالاهای اماده تحویل
spot goods کالاهای موجود
carriage of goods حمل و نقل کالا
checking of goods بررسی امتعه
collection of goods دریافت کالا
collective goods کالاهای جمعی
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
custody of goods حفافت یا نگهداری کالا
dry goods اجناس خشک
substandard goods اجناس بنجل
dry goods خشکبار
luxury goods کالاهای تشریفاتی
luxury goods کالاهای تجملی
consumer goods اشیاء مصرفی
consumer goods کالاهای مصرفی
transport of goods رفت و آمد بار
goods train قطار باربری
goods train قطار حمل کالا
goods trains قطار باربری
goods trains قطار حمل کالا
transport of goods حمل و نقل بار
Goods to declare همراه داشتن کالاهای گمرکی
nondurable goods کالاهای بی دوام
branded goods کالاهای دارای علامت تجاری کالاهای مارکدار
manufactured goods کالایکارخانهساز
goods wagon واگنحملکالا
business goods کالای تولیدی
capital goods کالاهای سرمایهای
goods station ایستگاهکالاهایتجارتی
yard goods اجناس ذرعی
bonded goods کالاهایی که تحت کنترل گمرک نگهداری میشود
bonded goods کالاهایی که در انبار گمرک میباشد
bill of goods فهرست تجارتی
deliver the goods <idiom> موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
consumer goods کالای مصرفی
Contraband goods. کالای قا چاق
acceptance of goods قبول کردن کالا
acceptance of goods پذیرفتن کالا
appropriation of goods ضبط مال التجاره
attractive goods کالاهای جذاب
bill of goods صورت کالا
white goods حوله سفید ملافه
d. in second hand goods سمسار
goods inwards کالاهای درحال تحویل
goods receiving کالاهای درحال تحویل
goods and chattels اموال و دارائیهای منقول
nonessential goods کالاهای غیر اساسی
goods afloat کالای در راه
on receipt of the goods بوصول کالا
on receipt of the goods برسیدن کالا
order for goods سفارش کالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com