Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
It this case , the purpose has been defeated .
دراین مورد نقض غرض شده است
Other Matches
defeated
نقض
defeated
شکست دادن
defeated
الغاء
defeated
باخت
defeated
بیقوارگی
defeated
از شکل افتادگی
defeated
شکست
defeated
مغلوب ساختن
defeated
هزیمت
on purpose
عمدا"
to purpose something
هدف چیزی
[انجام کاری]
را داشتن
purpose
قصد داشتن پیشنهادکردن
all purpose
همه منظوره
that is a to our purpose
این مخالف منظورماست
that is i. to this purpose
برای این مقصود مناسب یاکافی نیست
to no purpose
بی نتیجه
to no purpose
بیخود
to what purpose
برای چه منظور
to no purpose
بیهوده
on purpose
<idiom>
عمری
for this purpose
<adv.>
با توجه به این
he was in purpose to do it
در نظر داشت که ان کار رابکند
for this purpose
<adv.>
از این رو
for this purpose
<adv.>
به این ترتیب
purpose
مفاد
purpose
غایت
purpose
مفهوم
purpose
غرض مقصود
purpose
هدف
purpose
نیت
for this purpose
<adv.>
بدین وسیله
purpose
قصد
purpose
عزم
purpose
منظور
purpose
هدف مقصود
purpose
غرض
purpose
عمد
purpose
پیشنهاد
purpose
درنظر داشتن
purpose-built
تکمنظوره برایمنظوریخاص
infirm of purpose
بی اراده
purpose of the dam
هدف سد
of set purpose
عمدا"
what is the purpose of thislaw
مقصود از این قانون چیست
special purpose
تک منظوره
genbral purpose
عام منظوره
it subserves our purpose
مارادر رسیدن بمقصودکمک میکند
multi purpose
چند منظوره
it subserves our purpose
بدرد کارمامیخورد
infirm of purpose
بی عزم
general purpose
هر کاره
he speaks to the purpose
بیهوده نمیگوید
he speaks to the purpose
با منظورسخن میگوید
general purpose
همه منظوره
genbral purpose
همه منظوره
cross purpose
قصد متقابل
special purpose
خاص منظوره
special purpose
یک منظوره
single purpose
تک منظوره
all purpose canister
قوطی مواد منفجره همه منظوره
all purpose machine
دستگاه برای اهداف مختلف انیورسال
purpose of the dam
منظور از سد
purpose made
کالای سفارشی
purpose made
کالاهای خاص
cross purpose
قصد مغایر
general purpose
بدرد هر کاری خورنده
purpose-built
<adj.>
سودمند
purpose-built
<adj.>
مفید
purpose-built
<adj.>
اجرا شدنی
purpose-built
<adj.>
قابل استفاده
purpose-built
<adj.>
هدفمند
purpose-built
<adj.>
شایسته
purpose-built
<adj.>
درست
purpose-built
<adj.>
مناسب
purpose-built
<adj.>
عملی
purpose-built
<adj.>
قابل اجرا
purpose-built
<adj.>
کارکردی
purpose-built
<adj.>
باصرفه
To do something on purpose ( deliberately ).
از قصد کاری را کردن
he speaks to the purpose
قصدی دارد
purpose-built
<adj.>
به درد بخور
purpose-built
<adj.>
دارای مزیت
purpose-built
<adj.>
بدرد خور
serve one's purpose
<idiom>
مفیدبودن شخص برای کاری مشخص
multi purpose machine
ماشین چند کاره
I intend going on purpose ( deliberately ) .
قصد سفردارم
general purpose ship
ناو چند کاربردی
multi purpose vehicle
وسیله نقلیه برای اهداف گوناگون
general purpose register
ثبات همه منظوره
general purpose program
برنامه عام منظوره
general purpose program
برنامه همه منظوره
multi-purpose ladder
نردبانچندمنظوره
dual purpose gun
توپ دو کاره
general purpose interface
میانگیر همه منظوره
general purpose machine
دستگاه برای اهداف مختلف
special purpose computer
کامپیوتر تک منظوره کامپیوتر با منظور خاص
general purpose computer
کامپیوتر همه منظوره کامپیوتر چند منظوره
special purpose programming language
زبان برنامه نویسی تک منظوره
general purpose interface bus
مسیر میانگیر همه منظوره
I wI'll achieve my purpose (goals) quietly.
بی سروصدا منظورم راعملی خواهم کرد
general purpose operating system
سیستم عامل همه منظوره
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
I hope it serves ( answerew ) your purpose ( meets your view ) .
امید وارم نظرتان را تأمین کند
Unimog
[a range of multi-purpose auto four-wheel drive medium trucks]
یونیماک
[حمل و نقل]
in case
چنانچه مبادا
in case
در صورتیکه
in any case
درهر حال
in case
هرگاه
In that case he is right.
د رآنصورت حق با اوست
use case
مجموعه ای از رویدادها
in case
برای احتیاط
in case of need
عنداللزوم
in that case
دراینصورت
that is not the case
مطلب چنین نیست
just in case
برای مطمئن بودن
just in case
احتیاطا
in no case
به هیچ دلیل
in no case
اصلا
in no case
به هیچ صورت
in no case
به هیچ وجه
in case
<idiom>
برطبق
case
پوشه
in that case
<adv.>
بعد
in that case
حال که چنین است
in this p case
دراین موردبخصوص
such being the case
حال که چنین است دراینصورت
in that case
<adv.>
پس
as may be the case
<adv.>
احتمالی
as may be the case
<adv.>
بطور امکان پذیر
case
حرف بزرگ یا حرف معمولی
[فناوری چاپ]
in that case
<adv.>
دراینصورت
in that case
<adv.>
سپس
As the case may be .
برحسب مورد( آن)
as the case may be
تاچه مورد باشد
case
روکش کردن
case
دستور برنامه نویسی که به نقاط مختلف جهش میکند بر حسب مقدار داده
case
روکش
case
وضع
case
موضوع حالت
case
دعوی
case
پرتزیر
Such is not the case . That is not so.
اینطور نیست
case
جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
case
دعوی مورد
case
چمدان
case
محاکمه
case
پوشانیدن صندوق
as the case may be
بسته بمورد
case
پوشش محافظ برای یک وسیله یا مدار
case
حروف بزرگ یا حروف معمولی
case
کلیدی که حروف را از بزرگ به کوچک تبدیل میکند
case
دستور یا عملی که وقتی عمل میکند که حروف به صورت مشخصی وارد شوند
case
تابع جستجویی که وقتی جواب میدهد که کلمه جستجو و حالت حروف آن تط ابق داشته باشتد
case
رجوع به بخشی از برنامه که وابسته به نتیجه آزمایش است
case
صندوق
case
غلاف
case
پوشش
case
قاب
case
کیف
case
جعبه مقوایی یا چوبی جهت بسته بندی و حمل کالا
case
درصندوق یاجعبه گذاشتن جلدکردن
case
قضیه
case
دعوی مرافعه
case
اتفاق
case
وضعیت موقعیت
case
حالت
case
جا
case
قالب قاب
case
پوسته
case
جلد
case
صندوق جعبه
case
: سرگذشت
case
پوشاندن
case
مسئله
case
غلاف پرچم
case
مورد غلاف
case of need
مباشر
case
فرف محفظه
case
جعبه
case
مورد
case
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
scroll case
قسمتطومار
screen case
صفحهنمایش
plastic case
جایپلاستیکی
case history
سوابق
spectacles case
جاعینکی
spiral case
جعبهمارپیچ
vanity case
کیفلوازم آرایش
weekend case
چمدانتعطیلاتآخرهفته
case history
تاریخچه
case histories
سوابق
packing case
جعبهبزرگچوبیکهدرآنچیزیراذخیرهمیکنیدویابهجاییمیبرید
writing case
محلنوشتن
attachT case
کیفدستی
passport case
جایپاسپورت
to put the case
فرض کردن
transfer case
جعبه انتقال نیرو
transmission case
جعبه دنده
case histories
شرح حال
watch case
قاب ساعت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com