Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out.
خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
Other Matches
free play
ازاد
free play
بازی ازاد
free play
بدون محدودیت
free play
لق
by-elections
انتخابات میان دورهای
elections
انتخابات
Rigged elections .
انتخابات قلابی
Rigged elections ?
انتخابات فرمایشی
general elections
انتخابات عمومی
interesting
بامزه
interesting
جالب توجه
interesting
دلچسب
it is interesting to me
برای من جالب توجه است
an interesting person
ادم با مزه
an interesting story
داستان با مزه
an interesting story
حکایت جالب توجه
an interesting person
ادم خوش مشرب
interesting condition
حاملگی
interesting condition
حمل
interesting condition
ابستنی
Comparison with other countries is extremely interesting.
مقایسه با کشورهای دیگر بی اندازه جالب توجه است.
The color harmony in nature is very interesting.
هماهنگی رنگها درطبیعت بسیار جالب است
to play at d.
تخته نرد بازی کردن
to play at
خواهی نخواهی اقدام کردن
to play at
شرکت کردن در
to play at
داخل شدن در
play up
اطمینان دادن به
in play
به شوخی
all play all
مسابقه دورهای
to play itself out
اتفاق افتادن
to play
با وسائل پست سو استفاده کردن
play up
تاکید کردن
play up to
پشتیبانی کردن از
let us play
بازی کنیم
in play
در شرف ضربه زدن به توپ
in play
بطور غیر جدی
come into play
روی کار امدن
to play away
ببازی گذرانیدن درقمارباختن
out of play
توپ مرده
play up to someone
<idiom>
با چاپلوسی سودبدست آوردن
play up
<idiom>
پافشاری کردن
to play with something
چیزیرا بازیچه پنداشتن بچیزی ور رفتن
we used to play there
ما انجا بازی میکردیم
play on/upon (something)
<idiom>
نفوذ کردن
play off
<idiom>
ثابت ماندن بازی دوتیم
play off
<idiom>
رفتار مختلف با اشخاص
we used to play there
.......
play (someone) for something
<idiom>
به بازی گرفتن شخصی
by-play
حرکات یا مکالمات فرعی
by-play
حرکات یا مکالمات کنار صحنه
play down
<idiom>
ارزش چیزی را پایین آوردن
to play upon
گول زدن
to play upon
سو استفاده کردن از
to play first f.
ویولون اول
to play first f.
پیش قدم بودن
to play itself out
رخ دادن
to play in or out
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
to play it
با وسائل پست سو استفاده کردن از
to play off
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
to play off
سنگ رویخ کردن
to play one f.
بکسی ناروزدن
to play the d.
شیطنت کردن
to play up
درست و حسابی بازی کردن
by-play
کار یا نمایش ثانوی
Let's play for keeps.
بیا جدی بازی کنیم.
[روی پول یا هر چیزی بها دار]
play out
تا اخر بازی کردن
play
الت موسیقی نواختن
play out
تا اخر ایستادگی کردن
play
نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
play
بازی
play away
باختن
play for one
حفظ توپ
play on
سوء استفاده کردن از
play away
به بازی گذراندن
play down
بازی در وقت اضافه
play
بازی کردن
play out
بپایان رساندن
play out
خسته کردن ماهی
play out
تا اخرایفا کردن
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play
رل بازی کردن
play
تفریح کردن ساز زدن
play
خلاصی بازی
play
تفریح بازی کردن
play
حرکت ازاد
play at
وانمود کردن
play at
بطور غیر جدی مشغول کاری شدن
play
اداره مسابقه
play
نمایش نمایشنامه
play off
درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
play
روی صحنهء نمایش فاهرشدن
play through
رد شدن گلف باز یا گروه درزمین از بازیگر کند
play
زدن
play
خلاصی داشتن
play off
از سر خود واکردن
play off
مسابقه را باتمام رساندن
play by play
پخش رادیویی
play
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
play
رقابت
play
ضربه به توپ
play by play
پخش رادیویی مسابقه
play
شرکت درمسابقه انفرادی
play
کیفیت یاسبک بازی
to put over a play
موافق بدادن نمایشی شدن
to play the fool
لودگی کردن
play marking
حرکات تهاجمی
to play upon words
جناس گفتن یا نوشتن تجنیس بکاربردن
to play the game
رعایت قانون راکردن باشرافت رفتارکردن
to play the fool with any one
کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
to play the fool
ابلهی کردن
to play the fool
احمقانه رفتارکردن
to play the fool
مسخرگی کردن
to play the deuce with
خراب کردن
play fellow
همبازی کودکان
play fair
مردانه بازی کردن
play fair
مردانه معامله کردن
to play a gun on
خالی کردن
to play the man
مردانگی کردن
play marker
طراح حمله
play havoc among
از بین بردن
play foul
نامردی کردن
to play up to another actor
بدانگونه درنمایش بازی کردن که بازیگر دیگر سر ذوق آید
to play the woman
گریه کردن ترسیدن
to play the woman
جرامدن
to play the truant
ازاموزشگاه گریز زدن
to play the truant
از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
to play the man
مرد بودن
play foul
نارو زدن
child's play
بچه بازی
play-acting
بازی کردن
play-acting
نقش داشتن
play-acting
وانمود کردن
play-acting
تو بازی رفتن
play-acting
ادا در آوردن
play-acts
بازی کردن
play-acts
نقش داشتن
play-acts
وانمود کردن
play-acts
تو بازی رفتن
play-acts
ادا در آوردن
on/play button
کلیدشروعبهکار
play button
دکمهشروع
play the field
شرط بندی روی همه
play key
کلیدپلی
play/pause
دکمهنمایشوایست
nativity play
نمایشنامهایدرموردحضرتعیسی
play the ball
با دریبل صاحب توپ شدن
play-acted
ادا در آوردن
play the ball
حفظ توپ با دریبل
to represent a play
داستانی را نمایش دادن
play offs
مسابقههای حذفی پایان فصل
what instrument can you play?
چه سازی میتوانیدبزنید
what instrument can you play?
کدام ساز را ...
play out one's option
ادامه بازی در تیم پس ازپایان قرارداد بدون قراردادجدید
child's play
بازی کودکان
child's play
هر کار بسیار آسان
play-act
بازی کردن
play-act
نقش داشتن
play-act
وانمود کردن
play-act
تو بازی رفتن
play-act
ادا در آوردن
play-acted
بازی کردن
play-acted
نقش داشتن
play-acted
وانمود کردن
play-acted
تو بازی رفتن
nativity play
کهدرزمانکریسمستوسط کودکاناجرامیشود
net play
بازی نزدیک تور
radial play
بازی عرضی
hand play
شوخی بادست
hand play
مشت زنی
radial play
بازی شعاعی
grandstand play
بازی مهیج
shadow play
نمایش سایه ها
shadow play
نمایش ارواح
shuttle play
مسابقه دو رفت و برگشت امدادی یا با مانع
spinner play
حمله یک نفره با دریافت توپ و چرخیدن یک دایره کامل
stroke play
مسابقه گلف با محاسبه مجموع ضربههای یک بازیگر
sword play
مهارت در بکارگیری شمشیر
the play of europe
کشور سویس
this play does not stage well
این داستان خوب در نمایش در نمیاید
three point play
خطا روی پرتابگر در بسکتبال
to bring into play
بکارانداختن
to bring into play
دایرکردن
prelude to a play
مقدمه نمایش
power play
وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
miracle play
نمایش بخشی از زندگی پیغمبران یا صاحبان کشف وکرامت
out of bound play
به جریان انداختن بازی
play upon words
جناس بکار بردن
match play
مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
long play
صفحه طولانی
long play
صفحه 33 دور
play therapy
بازی درمانی
Plug and Play
یچ نیست
passive play
بازی غیرفعال
power play
نقشه تهاجمی
passive play
اتلاف وقت
play a joke
حیله شوخی امیز بکار بردن
play a trick on
حیله زدن به
power play
حمله دسته جمعی
inter play
حرکت محدود
inter play
اثر متقابل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com