Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
Line up the children in order of height.
بچه ها رابترتیب قد بخط کنید
Other Matches
line height
ارتفاع خط
the line is out of order
سیم خراب است
marching order
[travel order]
دستور پیشروی
[ارتش]
children
طفل ها
children
کودکها
children
بچه ها
None of the boys ( children ) came .
هیچ کدام از بچه هانیامدند
to watch children
مواظب بچه ها بودن
twin children
دو بچه دوقولو یا همزاد
disadvantaged children
کودکان محروم
disturbed children
کودکان پریشان
slide
[for children]
سورتمه
[سرسره ]
[در برف]
exceptional children
کودکان استثنایی
children's home
محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
institutionalized children
کودکان پناهگاهی
suitable for children
د رخور بچه ها
suitable for children
مناسب برای بچه ها
Keep an eye on the children.
چشمت به بچه ها با شد ( مراقب آنهاباش )
If you count the children too.
اگر بچه ها راهم حساب کنید ( بشمارید )
Some children are afraid of the dark.
بعضی بچه ها از تاریکی می ترسند.
children's apperception test
سی ا تی
Some parent spoil their children .
برخی پدر ومادرها بچه هایشان را لوس بار می آورند
children's apperception test
ازمون اندریافت کودکان
school age children
کودکان واجب التعلیم
Mentally retarded children.
کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
A mothers love for her children.
عشق مادر نسبت به فرزندانش
Our children have all left home now, but
[except]
[bar]
one.
همه بچه های ما خانه را ترک کردند به غیر از یکی.
We are thirty people not counting the children .
بدون شمرن بچه ها سی نفر هستیم
Children start school at the age of 7.
بچه از سن 7 سالگی؟ مدرسه راشروع می کند
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
Guilt for poorly behaved children usually lies with the parents.
بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
height
منتهادرجه
height
عرش
height
اسمان
height
جای مرتفع
height
ارتفاع
height
رفعت
height
بلندی
height overall
ارتفاع ساختمان
height
تکبر
height
دربحبوحه
height
قد
height
عظمت
height
ارتفاعات
They are of the same height.
هم قد یکدیگرند
x height
ارتفاع x
it was at its height
به منتهای درجه رسیده بود
height of site
ارتفاع سکوی موشک یاموضع
height of burst
ارتفاع ترکش
height of building
بلندی ساختمان
height money
اضافه بهای کار در ارتفاع
optimum height
حداکثر ارتفاع
height hole
چاه هوایی
height delay
زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
height datum
سطح مبنای سنجش ارتفاع سطح مبنای ارتفاع
height of centers
ارتفاع مرکز
height of eye
ارتفاع راصد
optimum height
ارتفاع حداکثرقابل استفاده
optimum height
ارتفاع مطلوب
height of site
ارتفاع پایگاه
height of site
ارتفاع ایستگاه
height of rise
ارتفاع برجستگی
height of rise
ارتفاع ابگیر
height of fill
بلندی اکند
height of fill
ارتفاع خاکریز
height clearance
ارتفاع مجاز
vertex height
قله منحنی مسیر
height scale
پایهارتفاع
bombing height
ارتفاع بمباران
bombing height
ارتفاع رهایی بمب ارتفاع هواپیماتا هدف در موقع رهایی بمب
cap height
ارتفاع حروف بزرگ
critical height
بلندی بحرانی
critical height
ارتفاع بحرانی
wave height
ارتفاعموج
How tall are you ? what is your height ?
قدت چقدر است ؟
height of the dive
ارتفاعپرش
height control
تنظیماتفاع
vertex height
قله مسیرگلوله حداکثر ارتفاع منحنی
absolute height
ارتفاع نسبت به سطح دریا
pile height
ارتفاع پرز
[این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
altitude height
سطح مبنای اندازه گیری ارتفاع هواپیما ارتفاع هواپیما از سطح مبنا
drop height
ارتفاع عمودی هواپیما تامنطقه پرش ارتفاع هواپیمادر نقطه بارریزی
bench height
ارتفاعگسل
height adjustment
میزان ارتفاع
decision height
حداکثر ارتفاع مسیر فرودهواپیمای بی خلبان از سطح زمین
closed height
حداکثر ارتفاع لیفتراک
height of the volleyball net
34/2متر برای مردان و 42/2 متربرای زنان
no vehicles over height shown
عبوروسایلنقلیهکهبیشترازحدنشاندادهشدهاندممنوع
cloud top height
ارتفاع صعود قارچ اتمی
half height drive
نیم گردان دیسک
height adjustment screw
پیچ تنظیم ارتفاع
height adjustment scale
پایه تنظیم ارتفاع
height adjustment foot
پایه تنظیم ارتفاع
height of the volleyball net
بلندای تور والیبال
condenser height adjustment
تنظیم انقباض ارتفاع
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
blade height adjustment
پهنای تنظیم بلندی
jump height curve
منحنی ارتفاع جهش در مقابل ابگذری
to bring to the same plane
[height]
به یک صفحه
[بلندی]
آوردن
height equivalent of theroretical plate
ارتفاع معادل بشقابک نظری
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line to line fault
تماس خطوط
line by line milling
فرز کردن سطری
line to line spacing
فاصله سطور
order
دستورالعمل
to order
<idiom>
به ترتیب
in order
دایر
order
منظم کردن
in order to ...
تا
[اینکه ]
order
دستور
order
سفارش
order
نظم
order
سفارش دادن تنظیم کردن
in order to ...
برای
[اینکه]
order
ن
in order
صحیح
out of order
<idiom>
کارنکردن
first order
مرتبه اول
in order that
برای اینکه
in order to
<idiom>
اعتماد شخص را بدست آوردن
out of order
درهم برهم
order off
حکم خروج
out of order
نادرست
out of order
خراب
out of order
از کار افتاده
well-order
خوش ترتیب
[ریاضی]
order about
پیوسته پی فرمان فرستادن
out of order
<idiom>
برخلاف قانون ،نامناسب
order
[placed with somebody]
سفارش
[ازطرف کسی]
order
[placed with somebody]
دستور
[ازطرف کسی]
In this order. In this way.
باین ترتیب
order
مرتبه
order
رتبه
order
سفارش دادن
order
خرید سفارش خرید
order
حواله کرد حواله کردن دستور
order
حواله
order
حکم
to the order of
بحواله کرد
order
مرتب کردن
order
سفارش دادن دستور دادن
by order of
حسب الامر
second order
مرتبه دوم
order
دستور دادن سفارش
by order of
فرمان
order
دستور سفارش
order
پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order
کد عمل
order
راسته
order
سبک معماری
order
سفارش دادن کالا یا جنس
order
امر
to the order of
به حواله کرد
to the order of
در وجه
order
نظم دادن
in order that he may go
برای اینکه برود
order
فرمان نظم
re order
سفارش دوم باره
in order that i may go
برای اینکه بروم
order
ترتیب انجام کار
in order that
تا اینکه
order
شیوه
order
نظام معماری
order
دستورالعمل دستور
order
ترتیب
order
دستور دادن
order
دستورعملیاتی
in order
درست
high order
رتبه بالا
engine order
دستور ماشین
development order
دستوربهبود اماد
delivery order
دستورحمل
delivery order
حواله تحویل
night order
دستور شبانه
delivery order
دستور تحویل کالا
night order
دستورات شبانه
descending order
ترتیب نزولی
decreasing order
ترتیب کاهنده
development order
دستور ساخت اماد
daily order
دستور روز
movement order
دستور حرکت
cancel an order
سفارشی را لغو کردن
conditional order
سفارش مشروط
To order a meal.
سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
natural order
نظم طبیعی
collection order
دستور وصول
pay order
لیست پرداخت حقوق
cash with order
پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
money order
حواله پستی وتلگرافی
Is your passport in order ?
آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
in order to prove
برای اثبات
money order
حواله پول
money order
حواله پولی
chronological order
ترتیب رکوردها و فایل ها با توجه به تاریخ آنها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com