Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (6 milliseconds)
English
Persian
My books are all scattered.
کتابهایم همه پرت وپلاشده اند
Other Matches
scattered
پراکنده
scattered
تار و مار
scattered
<adj.>
گسترده
scattered
<adj.>
ناموزون
the troops were scattered
سپاهیان متفرق شدند
the troops were scattered
عده متفرق شد
scattered cloud
ابرپراکنده
scattered radiation
تشعشع پراکنده
scattered clouds
ابرهای پراکنده
[هواشناسی]
scattered design
طرح افشان
[طرحی مخلوط و پرکار از انواع نگاره ها که بسیار پر کار بوده و تمام فضاهای متن فرش را می پوشاند.]
It was a mess . Everything was scattered all over the place.
همه چیز ریخته وپاشیده بود
to rally scattered troops
جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
many books
چندین کتاب
those books are yours
مال شما است
my other books
کتابهای دیگر من
to keep books
دفترداری کردن
our books
کتابهای ما
many books
کتابهای بسیار
our books
کتابهامان
keep books
<idiom>
the two books are a like
با هردو یک جور معامله کردم
these books are their
این کتابهامال ایشان است
those books are yours
ان کتابها
various books
کتابهای گوناگون یا مختلف
one for the books
<idiom>
چیز غیر عادی
keep books
دفترداری کردن
i have as many books as you
کتاب شما دارید منهم دارم
books
فصل یاقسمتی از کتاب
f. of books
مایل به کت اب
books
رزرو کردن توقیف کردن
books
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
d.'s books
ورق
books
ثبت کردن
books
درکتاب یادفترثبت کردن
books
شماره بازیگرخطاکار
books
دفتر
f. of books
عاشق کتاب
he took to books
پرداخت به کتاب خواندن
he took to books
زدبکتاب
books
کتاب
books
مجلد دفتر
i have as many books as you
هر چند
i had many books he had none
من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
log books
دفتر رخدادهای روزانه
log books
رخداد نگاشت
telephone books
راهنمای تلفن
log books
رخداد نامه
phone books
کتاب راهنمای تلفن
We have two books extra.
دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
Stackup the books.
کتابهارا روی هم بچین
lodge-books
کتاب مقررات معماری
to borrow up to ... books
تا...
[مدتی]
کتاب قرض گرفتن
telephone books
دفتر تلفن
sibilline books
کتابهای فالگیر رومیان باستان که میگفتندزنهای غیبگو نوشته اند
hit the books
<idiom>
برای کلاس آماده شدن
Enter it in the books .
آنرا دردفاتر وارد کنید
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
comic books
کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
comic books
کتاب کاریکاتور
leave your books w me
پیش
heretical books
کتب ضلاله
the books that you bought
کتابهایی که شما خریدید
the books hereof
کتابهای این کتابخانه
collecting books
وصول مطالبات
sacred books
کتب مقدسه
leave your books w me
درنظر
sacred books
کتابهای مقدس
heretical books
کتب ضلال
inspired books
کتابهای الهام شده
books of this type
این نوع کتابها
talking books
صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
phone books
دفتر حاوی شمارههای تلفن
cash books
دفتر نقدی
to be in ones good books
موردالتفات کسی بودن
to be in ones black books
مغضوب کسی واقع شدن
i owe for all my books
پول همه کتابهای خود راقرض کردم
leave your books w me
برای
prayer books
کتاب نماز
prayer books
نماز نامه
prayer books
دعانامه
list of books
فهرست یا صورت کتابها
in one's good books (graces)
<idiom>
موردعلاقه شخص قرار گرفتن
the desk is piled with books
میز از کتاب انباشته شده است
the desk is piled with books
کتابهادر روی میزانبوه شده اند
the fire books of moses
اشعاریا کتابهای پنجگانه توراه
coffee-table books
کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
Put the books back on the shelf.
کتابها را بگذار توی قفسه سر جایش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com