English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 64 (5 milliseconds)
English Persian
My ears are ringing . گوشم صدا می کند
Other Matches
ringing حلقوی شدن
ringing the changes ترویج پول تقلبی ازطریق اشاعه خرید اشیا و بعدپس دادن انها و گرفتن پول درست بجای پولهای تقلبی پرداخت شده
ringing the changes کف زنی
The phone is ringing . تلفن زنگ می زند
bell-ringing بهصدادرآوردنناقوسکلیسا
machine ringing زنگ ماشینی
manual ringing زنگ دستی
would you mind ringing اگر زحمت نیست خواهش میکنم زنگ را بزنید
bell ringing transformer مبدل زنگ اخبار
ringing volume control کنترلصدایرنگ
Somebody is ringing the door bell. یکنفر دارد زنگ دررامی زند
harmonic selective ringing تلفن اختصاصی همساز
by the he and ears بزور
ears گوشواره
ears دسته
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
all ears <idiom> سراوپا گوش
It is for your own ears. پیش خودت بماند ( بکسی چیزی نگه )
ears هرالتی شبیه گوش یا مثل دسته کوزه خوشه
ears شنوایی
ears گوش
up to the ears غرق سرا پا فرو رفته
to p up the ears گوشهاراتیزیاراست کردن
over he and ears تاکردن
ears خوشه دار یاگوشدار کردن
ears خوشه زائده
to be all ears سراپا گوش بودن
by the ears در ستیزه
ears گوشه
by the ears مخالف
Walls have ears <idiom> دیوار موش دارد و موش گوش دارد [اصطلاح]
To be up to ones ears in debt. تا خرخره درقرض بودن
wet behind the ears <idiom> نابالغ ،دهانش بوی شیر میدهد
I'm up to my ears with work. خیلی سرم با کارهایم شلوغ است.
music to one's ears <idiom> صدایی که شخص دوست دارد بشنود
Walls are ears. <proverb> دیوارها گوش دارند .
up to one's ears in work <idiom> کارهای زیاد برای انجام داشتن
he is not yet dry behind the ears <idiom> دهنش بوی شیر می دهد
asses' ears نوعی گوشه [نوعی شاخه]
I pulled him by the ears. گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
walls have ears گوش دارد
walls here ears دیوار موش دارد موش گوش دارد
To be in debt up to ones ears. غرق بدهی بودن
walls have ears دیوار
to set by the ears بهم درانداختن
to set by the ears باهم بدکردن باهم مخالف کردن
to set by the ears بهم انداختن
my ears burn گویی کسی از من سخن می گوید
to grate on somebody's eyes [ears] چشم های [گوش های] کسی را آزار دادن [چونکه ناپسند است]
little pitchers have long ears کودکان غالبا گوششان تیزاست
From your lips to God's ears! <idiom> امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> شروع به دعوی کردن
To box someones ears . تو گوش کسی زدن
He is stI'll wet behind the ears. هنوز دهانش بوی شیر می دهد
To bring something to someones ears . مطلبی را به گوش کسی رساندن
To box someones ears. تو گوش کسی زدن
To set people by the ears. مردم را بجان هم انداختن
little pitchers have big ears <idiom> دیوار موش داره موش هم گوش داره
The dog pricked up his ears سگ گوشهایش را تیز کرد
The sound rings in the ears. صدا در گوش می پیچد
To be all ears . To lend an avid ear . سرا پ؟ گوش بودن
To lend ones ears . To listen attentively . گوش فرادادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com