Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 234 (12 milliseconds)
English
Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
operation
اداره
operation
گرداندن
operation
عمل جراحی عمل
operation
گردش
operation
وابسته به عمل عملکرد
operation
بهره برداری
operation
عملکرد
operation
عمل
operation
عملیات
operation
عمل کردن
operation
به کارانداختن
operation
عمل جراحی
operation
کارکردن با یک وسیله
operation
کار
operation
گردش جنبش
operation
دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
operation
درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
operation
آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
operation
1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
operation
فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
operation
عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
operation
عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
operation
دستور بعدی برای اجرا را می خوانند
operation
عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند
operation
بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
operation
بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور
operation
سخت افزار مبدل دستور که ماشین
operation
به اجرا
operation
بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد
operation
ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند
operation
مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
operation
دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد
operation
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
operation
کار کردن
air transport operation
عملیات ترابری هوایی
amphibious operation
عملیات اب خاکی
area of operation
منطقه عملیات
arithmetic operation
عملیات حسابی
arithmetic operation
عمل ریاضی
arithmetic operation
عمل حسابی
arithmetic operation
عمل محاسباتی
attended operation
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
attended operation
عملکرد با مراقب
autonomous operation
عملیات مستقل
autonomous operation
عملیات ازاد
auxiliary operation
عمل کمکی
auxiliary operation
عملیات کمکی عملکرد کمکی
base operation
عملیات پایگاهی
bi conditional operation
عمل دوشرطی
binary arithmetic operation
عملکرد ریاضی دودویی
binary operation
عمل دودویی
binary operation
عمل دودوئی
binary operation
عملکرد دودوئی
block operation
عملیات بلوک
boostrap operation
عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
boolean operation
عمل بولی
boolean operation
عمل منط قی روی فقط یک کلمه مثل " NOT ". نقیض
boolean operation
جدول نمایش دو کلمه دودویی عملوند عمل و نتیجه
boolean operation
عمل منط قی که از دو کلمه یک نتیجه ایجاد میکند مثال " و "
boolean operation
یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
boolean operation
کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
boolean operation
عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
boolean operation
عمل منط قی روی چند عملوند با استفاده از قوانین جبر بول
business type operation
عملیات تجارتی
business type operation
عملیات کامپیوتری
cesarian operation
عمل بچه دراوردن ازغیرمجرای طبیعی
change of operation control
تغییر در نوع کنترل عملیاتی یاتعویض ان
come into operation
قابل اجرا شدن
communication operation instructions (co
دستور کار مخابرات دستورالعمل مخابرات
component operation
عناصر عملیاتی
computer operation
عملکرد کامپیوتری
computer operation
عملیات کامپیوتر
concept of operation
تدبیر عملیاتی
concurrent operation
عملکرد همزمان
consolidation psychological operation
عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
continous operation
کار دائمی
continous operation
عملکرد پایدار
contouring operation
کار فرم دهی
contouring operation
فرم کاری
conversational operation
عملیات محاورهای
cycle of operation
دوره عمل سلاح
cycle of operation
جریان عمل جنگ افزار
dagger operation
عمل خنجری
deputy chief of naval operation
جانشین فرماندهی نیروی دریایی
destructive operation
عملیات مخرب
dual operation
عمل همزاد
duplex operation
کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
dyadic operation
عمل دوتایی
dyadic operation
عمل دودویی با استفاده از دو عملوند دودویی
dyadic operation
عملکرد دوتایی
either or operation
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
either way operation
ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته
emergency operation
بهره برداری اضطراری
emergency operation
کارکرد
equivalence operation
عمل هم ارزی
external operation
عملیات خارجی
external operation
عملیات خارج از مملکت
fixed point operation
عملکرد با ممیز ثابت
floating point operation
عملیات ممیز شناور
floating point operation
عملکردبا ممیز شناور
Other Matches
to come into operation
قانونی درست شدن
to come into operation
قانون شدن
to come into operation
کاربرد پذیر شدن
co-operation
همکاری مشترک
co-operation
کار مشترک
or operation
عمل یا
to come into operation
قابل اجرا شدن
operation immediate
اقدام سریع
to come into operation
دایر شدن
to come into operation
بکار افتادن
to come into operation
قابل اجراشدن
one way only operation
عملکردتنها یک طرفه
one way only operation
عملکرد فقط یک طرفه
not operation
عمل نفی
not operation
عمل نقض
operation
کارکرد
operation manager
مدیر عملیات
operation map
نقشه عملیات
operation of contract
نفوذ قرارداد
operation map
نقشه عملیاتی
operation order
دستور عملیاتی
operation overlay
کالک عملیات
operation order
دستورعملیات
parallel operation
عمل موازی
operation research
تحقیق درعملیات
operation research
پژوهش عملیاتی
operation overlay
کالک عملیاتی
operation decoder
عمل شناس
operation decoder
عمل گشا
operation code
رمز عمل
on line operation
عملکرد درون خطی
offline operation
عمل برون خطی
off line operation
عملکرد برون خطی
nand operation
عمل نقیض و
nonidentity operation
عمل ناهمانی
no operation instruction
دستور برنامه نویسی که کاری انجام نمیدهد
no operation instruction
OPERATION NO
no address operation
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
on line operation
عمل درون خطی
one step operation
عمل تک مرحله
operation code
کد عملیاتی
operation code
رمزالعمل
operation center
مرکز عملیات
operation annexes
پیوستهای عملیاتی
operation analysis
عمل کاوی
operation analysis
تحلیل عملکرد
online operation
عمل درون خطی
nature of the operation
ماهیت عملیات
rescue operation
عملیات نجات
unattended operation
عملکرد بی مراقب
unary operation
عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
unary operation
عمل یگانی
two way simultaneous operation
عملکرد همزمان دو طرفه
two way alternate operation
عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
transformer operation
عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور
transfer operation
عمل انتقال
unattended operation
سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند
unattended operation
هملکرد مراقبت نشده
unattended operation
عملکردبی مراقب
to put something into operation
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
binary operation
عمل دوتایی
[ریاضی]
Operation room.
اتاق عمل ( بیمارستان )
A surgical operation .
عمل جراحی
operation keys
کلیدهایعملیات
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
the four fundamental operation
چهارعمل اصلی
the breathing operation
کاردم زدن عمل تنفس
revenue operation
عملکرد
ready for operation
اماده کار
pseudo operation
عملواره
pseudo operation
شبه عمل
privieged operation
عمل ممتاز
point operation
عمل نقطهای
parallel operation
عملیات موازی
serial operation
عمل نوبتی
serial operation
عملیات سری
string operation
عملیات رشتهای
telephone operation
طرز کار تلفن کار تلفن
telephone operation
عملکرد تلفن
synchronous operation
عملیات همزمان
synchronous operation
عمل همگام
symmetry operation
عمل تقارن
surgical operation
دست کاری
surgical operation
عمل جراحی
string operation
عملکردرشتهای
parallel operation
عملکرد موازی
illegal operation
عملکرد غیر قانونی
molding operation
قالب کاری
molding operation
فرم کاری
manual operation
عملیات دستی
indirect operation
عملکرد غیرمستقیم
milling operation
فرزکاری
method of operation
روش کار
manual operation
عمل دستی
majority operation
عمل اکثریت
intruder operation
تک هوایی و عملیات تخریب هواپیماهای دشمن در روی پایگاه
method of operation
طرز کار
logical operation
عملکرد منطقی
method of operation
عملکرد
limiting operation
عملیات محدودکننده
logic operation
عمل منطقی
monadic operation
عملکرد تکین
global operation
عملیات سراسری
n ary operation
عمل N تاییN
furnace operation
طرزکار کوره
furnace operation
عملکرد کوره
monadic operation
عملکرد یگانه
multijob operation
عملیات چند کاره
n adic operation
عمل N تاییN
logical operation
عمل منطقی
open market operation
عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
fundamental operation of arithmetic
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
basic operation of arithmetic
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
maximum power operation
کار با توان حداکثر
basic calculating operation
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
mode of operation
[Technology]
کارکرد
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
mode of operation
[Technology]
عاملیت
integrated reservoir operation
بهره برداری توام از چندمخزن
input output operation
عملکرد ورودی- خروجی
tactical operation center
مرکز عملیات تاکتیکی
tactical air operation
عملیات تاکتیکی هوایی
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
house keeping operation
اعمال خانه داری
operation exposure guide
حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
videotape operation controls
کنترلکنندهاجزاینوار
low voltage operation
کاردر فشار ضعیف
low voltage operation
فرایند کار فشار ضعیف
loss marking operation
عملکرد زیانبار
lattice translation operation
عمل انتقال شبکه
land control operation
عملیات کنترل زمین عملیات
land control operation
عملیات تصرف اماجهای زمینی
signal operation instruction
دستور کار مخابرات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com