Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 181 (9 milliseconds)
English
Persian
Read the story
فرم تریو
Other Matches
Read out the letter. Read the letter aloud.
نامه را بلند بخوان
story
شرح
it is quite another story now
ان سبوبشکست وان پیمانه ریخت
story
طبقه
it is quite another story now
اوضاع اکنون دگرگون
story
بصورت داستان در اوردن
to tell a story
حکایت
to tell a story
گفتن
it is quite another story now
ان دفتر را گاو خورد
story
نقل
story
روایت گزارش
the story goes
گویند
the story goes
اورده اند
story
حکایت
The story goes that …
آورده اند که (چنین روایت کنند )…
And what a story it was too !
وآن هم چه داستانی !
That's another story.
این داستان
[قضیه]
دیگری است.
story
داستان
story
اشکوب داستان گفتن
success story
همیشهموفقوغیرطبیعی
fish story
ماهی خشک وخورد شده که بمصرف کود وغذای حیوانات میرسد
That story is as old as the hills.
داستان خیلی طول و دراز است.
sob story
<idiom>
داستان اشک آور
story teller
ناقل
The moral of the story is that …
نتیجه اخلاقی این داستان اینست که ...
an interesting story
حکایت جالب توجه
an interesting story
داستان با مزه
short story
داستان کوتاه
story teller
افسانه نویس
The whole story was faked up .
تمام داستان قلابی وساختگه بود
To cook up a story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
the story is probale
این داستان راست مینماید این حکایت احتمال داردراست باشد
story teller
راوی
story teller
نقال
storey=story
اشکوب
storey=story
طبقه
story teller
دستان سرای
story=storey
طبقه
story=storey
اشکوب
story board
مجموعه تصاویر یا رسم ها که پیشبرد نقاشی متحرک یا ویدیویی را نشان میدهد
story teller
قصه گو
love-story
رمانیاداستانعشقی
sob story
داستان گریه اور
the story is at an end
استان به پایان رسیده است
this story is improbable
این داستان راست نمینماید این داستان بعید بنظر میرسد
to heighten a story
داستانی رابزرگ کردن حکایتی رابسط دادن
story teller
افسانه گو حکایت نویس
tall story
داستانیاچیزیباورشمشکلباشد
scare story
داستانترسناک
stick to (a story/the facts)
<idiom>
وفادارماندن
to tell a coke-and-bull story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
story recall test
ازمون یاداوری داستان
The moral point of this story is that…
مقصود از این کتاب داستان درواقع اینست که ...
invention of a false story
جعل داستان دروغی
cock and bull story
داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock and bull story
چاخان
hard-luck story
نالهوزاریکردنبهقصدکمکگرفتن
cock-and-bull story
داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock-and-bull story
چاخان
A shocking tale . A moving story .
داستانی تکان دهنده
Her sad story moved us to tears.
داستان غم انگیزش همه ما را بگریه انداخت
to make a long story short
<idiom>
خلاصه کردن قصه
to make a long story short
<idiom>
قصه را کوتاه کردن
I dont believe a word of it ! A likely story ! Tell that to the marines!
تو گفتی ومنهم باور کردن !
make a picture story test
آزمون داستان سازی مصور
read
گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
read
وسیله یا مداری که داده ذخیره شده آن قابل تغییر نیست
to read off
از روی چیزی خواندن بلندخواندن
to read out
بلند خواندن
to read too much into
تفسیر ناموجه کردن
read
بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
read
وسیله حافظه که در هنگام تولید داده روی آن نوشته شده بود و محتوای آن فقط قابل خواندن است
read
تعداد بایتها که خواننده در زمان مشخص می خواند
read out
بازخوانی
read
کانال حمل داده که در دو جهت حرکت میکند
read
ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
read
مدت زمان بین وقتی که داده آدرس به رسانه ذخیره سازی فرستاده میشود و داده برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
read
سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read
بازیابی داده از رسانه ذخیره سازی
read
قرائت کردن
read
خواندن
read
بازخواندن
read
تعبیر کردن
read
استنباط کردن
read
رسانه ذخیره سازی که قابل خواندن و نوشتن است
read
عملیات خواندن که در آن داده ذخیره شده پس از بازیابی پک میشود
read
گیرندهای که میتواند داده از سطح رسانه ذخیره سازی مغناطیسی مثل فالاپی دیسک بخواند یا بنویسد
read only
فقط خواندنی
read only
تنها خواندنی
well-read
با اطلاع
to read through something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
to read over something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
Read me right ...
من را درست درک بکن ...
well-read
اهل مطالعه و تحقیق
read in
ارسالی داده از منبع خارجی به کامپیوتر اصلی
read
اسکن کردن متن چاپ شده
read
1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
well read
اهل مطالعه و تحقیق
well read
با اطلاع
lip read
لب خواندن
I read through the letter.
من این نامه را کاملا میخوانم.
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
to read wrong
اشتباه
[ی]
خواندن
to sight-read something
از روی ورقه
[نت موسیقی]
آلت موسیقی بازی کردن
write once read many
چند باربخوان
to read one a lecture
کسیرا سرزنش کردن
to read one a lesson
بکسی نصیحت کردن
to read between the lines
معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
to read a book
کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
He can neither read nor write.
نه می تواند بخواند نه بنویسد
write once read many
یکبار نویس
write once read many
چند بار بازیاب
to read one a lesson
کسیرا اندرزدادن
lip-read
لب خواندن
destructive read out
بازخوانی مخرب
digital read out
نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
he can read the sky
ستاره شناس است
he cannot read or write
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he could read the future
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he read other than distinctly
شمرده نخواند
he read other than distinctly
همه جورخوانده جز شمرده
i had a quiet read
فرصت پیدا کردم
i had a quiet read
که باارامش چیز بخوانم
nondestructive read
خواندن غیرمخرب
read head
نوک خواندن
destructive read
خواندن مخرب
lip-read
کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
sight read
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read
بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read
بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
reed or read
شیر دادن
backward read
یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
deep read
بسیار خوانده
lip read
کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
deep read
با اطلاع
read head
نوک خواننده
i read him to sleep
برایش خواندم تا خوابش برد انقدر خواندم تا خوابش برد
scatter read
پراکنده خوانی
read/write
خواندن- نوشتن
scatter read
دستیابی وخواندن داده ذخیره شده در محلهای مختلف
read strobe
بارقه خواندن
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
read pulse
تپش خواندن
read only storage
انباره فقط خواندنی
read only memory
حافظه فقط خواندنی
read ink
ink nonreflective
read head
هد خواندن راس خواندن
read mostly memory
حافظه بیشتر خواندنی
control read only memory
حافظه فقط خواندنی کنترلی
commonly read paper
روزنامه کثیر الانتشار
read write privilege
امتیاز خواندن- نوشتن
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
read/write file
فایل خواندنی / نوشتنی
read/write head
نوک خواندن / نوشتن
read/write head
هدخواندن- نوشتن
read/write memory
حافظه خواندنی / نوشتنی
I premise that you did read this article.
من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
To read someone s mind (thoughts).
فکر کسی را خواندن
the bill was read for the first time
شور اول لایحه تمام شد
read the riot act
<idiom>
به کسی هشدار دادن
fusible read only memory
MORP که از ماتریسی از اتصالات موجود تشکیل شده که به طور انتخابی به برنامه وصل می شوند
direct read after write
خواندن مستقیم پس از نوشتن
read restore cycle
چرخه خواندن و ترمیم
I assume that you did read this article.
من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
Every one is supposed to know to read and write .
فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
read write cycle
چرخه خواندن و نوشتن
read write head
نوک خواندن و نوشتن
to read people's hands
کف بینی کردن
read-only memory (ROM) module
خواندنحافظه
scatter read gather write
خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
the heart's letter is read in the eyes
<proverb>
رنگ رخساره نشان می دهد از سر ضمیر
erasable programmable read only memory
eprom
electrically erasable read only memory
حافظه الکترونیکی پاک شدنی فقط خواندنی
He has read the book from cover to cover .
کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com