English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 26 (4 milliseconds)
English Persian
Sara always wanted a puppy. سارا همیشه یک سگ پاپی می خواست.
Other Matches
puppy توله سگ
puppy جوانک خود نماونادان
puppy love عشق سطحی و زودرس
puppy love عشق نوجوانی
puppy fat چربیموجوددربدنبعضیازبچههاکهباافزایشسنازبینمیرود
puppy love عشق بچگانه
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
wanted خواست
wanted کم داشتن
wanted نیازمند بودن به نداشتن
wanted خواستن لازم داشتن
wanted کسر داشتن فقدان
wanted نداشتن
wanted عدم
wanted نقصان نیاز
wanted خواسته
wanted نداری
wanted فاقد بودن محتاج بودن
This is precisely ( exactly) what I wanted to know . همین رامی خواستم بدانم
This is the very thing I wanted. این همان چیزی است که دلم می خواست
You are wanted at the door. دم در شما را می خواهند
wanted clerks دبیر یا نویسنده لازم است
He wanted to incite the people. قصد داشت مردم راتحریک کند
I wanted to go camping but the others quickly ruled out that idea. من می خواستم به کمپینگ بروم اما دیگران سریع ردش کردند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com