English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (9 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Other Matches
request to send تقاضای ارسال
to g. any one's request درخواست کسیراپذیرفتن
on request of which [at his request] به درخواست او
by request بنا بر خواسته [میل]
on request وقتی که درخواست بشود
at the request of به خواهش [به درخواست]
at the request of بخواهش
at the request of برحسب
at the request of تقاضای
at my request مطابق با تقاضای من
d. of a request در درخواست
d. of a request عدم قبول خواهش
request درخواست می کنم
request تقاضا برای چیزی
request متنی که حاوی اطلاعاتی درباره استاندارد جدیداست واز کاربرمی خواهد که متن را بررسی کندوتوضیحات اضافی را ایجاد کند
request سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
request درخواست اماد کردن درخواست کردن
request تقاضا
request تقاضا کردن درخواست کردن
request تمناکردن
request خواستار شدن
request چیزی که کسی تقاضایش را دارد
request تقاضا خواسته
request درخواست
request خواهش
to be in great request مورد احتیاج زیاد بودن
to be in great request زیادمورد احتیاج بودن
request stop ایستگاهیکهدرآناتوبوستنهازمانیمیایستدکهمسافرانخبردهند
supervisor request درخواست نافر
to request issuance تقاضای صدور کردن
i humbly request that خواهش عاجزانه دارم که ...
work request برگ درخواست انجام کار برگ کار
letters of request rogatory
mission request درخواست اجرای ماموریت هوایی
purchase request درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
request for discharge عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
request mast از طریق سلسله مراتب
request modify درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
request signal علامت درخواست
request substitution تقاضای تعویض
request time out تقاضای تایم اوت یک دقیقهای
request for quotation تقاضا برای اعلام قیمت
to request the company of: حضور کسی را خواستن
request for quotation استعلام بها
request for proposal تقاضا برای پیشنهاد
request mast گزارش از طریق سلسله مراتب
My money request to him طلب من از او [مرد]
to grant a request درخواستی را اعطا کردن
REQUEST STOP ایستگاه درخواستی
Thank you for the confirmation of your request! از تایید درخواستتان خیلی متشکرم.
I [O] request [IORQ] درخواست داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
input [output] request درخواست داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
by popular [demand] request درخواست توده پسند
His request was in the nature of a command. خواهش اوحالت حکم ودستور را داشت
request for price quotation درخواست مظنه قیمت
To swallow ones pride and request someone (to do something). نزد کسی رو انداختن ( تقاضایی کردن )
initial fire request درخواست ابتدایی اتش
divorce granted at the a woman's request طلاق خلع
send out صادر کردن
send out فرستادن
send out اعزام کردن
send out اعزام
send out دادن
to send away روانه کردن
to send away اعزام داشتن
to send down بیرون کردن
send up <idiom> حکم به زندان انداختن کسی
to send upon an e مامور سفارت کردن
to send out برگ کردن
to send off فرستادن
to send upon an e به سفارت اعزام کردن
to send out برگ دادن
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
to send one to the right about کسی را روانه کردن
to send off مشایعت کردن
to send off فرستادن
send away for something <idiom> تقاضا نامه نوشتن
send ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
send-off همراهی
send-up بزندان فرستادن
send-off حرکت اسبها از دروازه شروع
send-off اخراج بازیگر
send up زندانی کردن
send up بزندان فرستادن
send فرستادن
send روانه کردن
send away جواب دادن
send away روانه کردن
send گسیل داشتن
send اعزام داشتن
send ارسال داشتن
send مرخص کردن
send ارسال نمودن
send down دانشجویی را از دانشگاه بیرون کردن
send down اخراج کردن
send-off مشایعت کردن
send off ایین بدرود ودعای خیر
send off همراهی
send off مشایعت کردن
send away for سفارش دادن
send off حرکت اسبها از دروازه شروع
send on جداگانه فرستادن
send only فقط فرستادنی
send off اخراج بازیگر
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
send-up زندانی کردن
send-off ایین بدرود ودعای خیر
send down پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
send in فرستادن
send in رهسپار کردن
send-ups زندانی کردن
send-ups بزندان فرستادن
to send something to my friend چیزی را به دوستم فرستادن
Can you send a mechanic, please? آیا ممکن است لطفا یک یک مکانیک بفرستید؟
Please send me information on ... خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
send someone packing <idiom> گفتن ترک کسی
to send a message to somebody پیامی به کسی فرستادن [سیاسی یا اجتماعی]
to send home به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
send yaghting مسابقه با وسیله بادباندارروی شن و ماسه
send-offs مشایعت کردن
send-offs همراهی
send-offs ایین بدرود ودعای خیر
send-offs حرکت اسبها از دروازه شروع
send-offs اخراج بازیگر
clear to send ترخیص به ارسال
send only device دستگاهی شبیه یک ترمینال که قادر است داده ها را به کامپیوتر ارسال کند ولی نمیتواند داده ها را از ان دریافت کند
to send back برگرداندن
to send back پس فرستادن
send back برگرداندن
to send for a person بی کسی فرستادن
to send for a person عقب کسی فرستادن
to send for a person پیغام برای کسی فرستادن که بیا
to send in one's papers کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
send back پس فرستادن
to send down rain باران فرستادن
to send a message پیام فرستادن
to send a message پیغام د ادن
send word for him پیغام برای او بفرستید
send on duty مامور کردن
send it by post با پست انرا بفرستید
send in one's paper استعفای خود را دادن
send round دور زدن
send round فرستادن
send sailing مسابقه با وسیله بادبان دارروی شن و ماسه
Send To command دستور منو در منوی فایل یک برنامه کاربری ویندوز که به کاربر امکان ارسال فایل یا داده موجود و در برنامه به برنامه دیگر میدهد
send word پیغام دادن
send word خبر دادن
send a letter کاغذ بدهید
send a letter نامهای بفرستید
please send me the p papers خواهشندم سوابق یاپرونده انرابرای من بفرستید
to send to grass زمین زدن
to send to the press برای چاپ فرستادن
to send to glory کشتن
to send someone packing عذر کسیراخواستن
to send word پیغام دادن
to send word خبردادن
i will send him my book کتاب خود را برای او خواهم فرستاد
to send mad دیوانه کردن
Send them in two at a time . آنها رادو تا دوتابفرست تو
to send someone packing کسیرا روانه کردن
to send to glory راحت کردن
to send out an odour بو دادن
to send to grass بچرافرستادن
Can you send a breakdown lorry, please? آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟
keyboard send receive صفحه کلید ارسال- پذیرش
automatic send/reciever ارسال و دریافت خودکار
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
to send on fools errand پی نخودسیاه فرستادن
to send things flying [بخاطر ضربه] به اطراف در هوا پراکنده شدن
to send soldiers into the streets سربازان را به خیابانها فرستادن
To drive (send) somebody mad. کسی را دیوانه کردن
Use this command to send the output to a file instead of to the screen. برای فرستادن بازده به یک فایل بجای به صفحه نمایش این دستور را بکار ببرید.
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat . کاسه گدایی دست گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com