Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
She drove me round the edge of water .
جانم را به لب آورد
Other Matches
Lets walk to the edge of water.
بیا تا لب آب قدم بزنیم
drove
ازدحام
drove
رمه
drove
گله
drove
محل عبوراحشام
drove
دسته
I drove the bus.
من اتوبوس را راندم.
edge
کناره تیزی
edge
برندگی
edge
لبه
edge
: کنار
to take the edge off
سست کردن
edge
نبش
have an edge on
<idiom>
سود بردن
on edge
<idiom>
خیلی عصبی وخشمگین
take the edge off
<idiom>
رنجاندن
inner edge
لبهداخلی
to take the edge off
کم زور کردن
to edge one's way
[towards something]
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
edge
کم کم پیش رفتن
edge
اریب وار پیش رفتن
edge
طرف یک شی مسط ح یا سیگنال یا باس ساعت
edge
سیگنال ساعت و نه خود سطح همسان میشود
edge
تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
edge
اتصال طولانی که حاوی اتصالات فلزی است و اجازه تماس الکتریکی به کارت لبه میدهد
edge
به کار می رود
edge
کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
edge
تیزی
edge
دوره
edge
کناره
edge
یال لبه
edge
لبه دار کردن
edge
لبه اسکی حاشیه صفحه شطرنج
edge
پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
on the edge of
درشرف
on edge
مشتاق
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
on edge
بی صبر
edge
فرایند یا مداری که با تغییر سطح
razor edge
موقعیت بحرانی
razor edge
پشته کوه که تیز باشد
razor edge
دم
razor edge
محل افتراق
reference edge
لبه مرجع
feather edge
لبه نازک
false edge
قسمت سوم عقبی تیغه سابر
edge zone
ناحیه لبه
hob edge
قابگاز
trailing edge
لبه پشتی
trailing edge
لبه فرار
fore edge
لبهجلوییکتاب
edge tool
الت برنده
edge triggered
با رها شدگی لبهای
edge weld
جوش لبهای
edge welding
جوشکاری دورهای
edge zone
اطراف لبه
trailing edge
انتهای تیغه پروانه موتوروغیره
cutting edge
تیغه برش زنی
leading edge
لبه حمله
guide edge
لبه راهنما
leading edge
لبه مقدم
cutting edge
تیغه قطع سازی
cutting edge
تیغه
cutting edge
لبه برش
notched edge
لبهدندانه
mantle edge
لبهپوسته
leading edge
اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
gilt edge
لب طلایی
gilt edge
ممتاز
gilt edge
مقدم درجه اول
gilt edge
بهترین
razor edge
لبه تیز
gripper edge
کاغذ گیر ماشین چاپ
leading edge
لبه راهنما
outer edge
لبهبیرونی
edge notched
لب بریده
built up edge
لبه مخصوص نصب
straight edge
خط کش
straight edge
لبه مستقیم
straight edge
قد
straight edge
کشو
straight edge
شمشه
bleeding edge
حاشیه مخصوص ثبت اطلاعات حاشیهای
bleeding edge
حاشیه نقشه
change of edge
تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
deckle edge
لبه صاف کاغذ
edge mill
اسیاب غلطکی
edge fillter
صافی چاکدار
edge detection
اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
edge connector
رابط لبه
edge coated
با روکش لبهای
edge card
یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
edge notched
با بریدگی لبهای
doubled edge
لب گردان
double the edge
لب گردانیدن
edge perforated
لب سوراخ
edge perforated
با سوراخهای لبهای
razor edge
تیز
aligning edge
لبه هم تراز
aligning edge
لبه سیستم تشخیص حرف برای محل دهی به متن
abutting edge
لبه ضربه گیر
edge stress
تنش تیغه
edge beam
تیر کناری
absorption edge
لبه جذب
tool edge
پخ
band edge
لبه نوار
beaded edge
لبه برگردانده شده
edge pressure
فشار لبه
betwixt edge
یخ اریب
edge rope
طناب کناری
betwixt edge
اریب کردن
edge set
فشار برروی لبههای اسکی
edge sharpening
دقیق کردن لبه
edge stone
سنگ نبشی
edge stone
سنگ نبش
bend on edge
خم کردن لبه ها
top edge
لبه فوقانی
knife edge
لبه چاقو
edge-shaft
میله ستون لبه
edge-roll
ابزار سه ربع گرد
edge-moulding
گچ بری لبه
knife-edge
لبه کارد
edge raise
بلندی لبه ورق
edge of rug
لبه و حاشیه فرش
knife-edge
لبه تیز هرچیزی
knife-edge
لبه تیغ
edge finish
شیرازه بافی
[جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
knife-edge
لبه چاقو
knife edge
تیغه در
knife-edge
تیغه در
I am edge . I am restive.
دلم شور می زند
on the edge of one's seat
<idiom>
ناآرام بودن
tail edge
نوکلبه
upper edge
لبهفوقانی
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
knife edge
لبه کارد
knife edge
لبه تیغ
edge length
درازای لبه
[ریاضی]
knife edge
لبه تیز هرچیزی
plate edge planer
دستگاه تراش ویژه لبههای ورقهای فلزی
She is worried stiff . She is on edge .
دلش شور می زند ( نگرانی )
leading edge tube
لاستیکلبهپیشتاز
edge punched card
کارت لب منگنه شده
bevelled edge weld
جوش درز پیشانی
edge cutter/trimmer
لبه بر
edge fillet weld
جوش نواری دورهای
bevelled edge square
زاویه حاده
leading edge model
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
trailing edge flap
لبهبرجستهپشتیباله
conduction band edge
لبه نوار رسانش
leading edge flap
لبهبرجستهباله
valence band edge
لبه نوار والانس
upper edge of the net
نوار بالای تور والیبال
graduated steel straight edge
شینه سنجش
forward edge of battle area
لبه جلویی منطقه نبرد
bevelled steel straight edge
فولاد کج بر
edge cross lap joint
اتصال نیم نیم
round
نوبت گرد کردن
round out
دورزدن هواپیما برای نشستن
round
گرد بی خرده
round
گرد کردن
all round
کاملا شامل هر چیز یا هرکس
round
آنچه در دایره حرکت میکند
round up
جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
round up
گرد کردن افزایشی
round out
گرد کردن
round out
دور زدن
round on
گرد کردن
round d.
دوازده تاتمام
round d.
دوجین تمام
round down
گرد کردن کاهشی
round in
به هم بستن قرقرههای تاکل ناو
round off
گرد کردن
round off
گرد کردن برشی
round-up
ورود ناگهانی پلیس
round-up
حمله ناگهانی پلیس
round on
جمع اوری کردن
round and round
ازهر طرف
round and round
از هرسو
it is the other way round
وارونه است
go round
به همه رسیدن
go round
دور زدن
round
عدد صحیح
round
مبلغ زیاد
round
گلوله
round
فشنگ
round
تعداد تیر تعداد شلیک دور
round
دوربازی
get round
بدست اوردن
round
دایره وار
round
منحنی
it is the other way round
عکس این است
round
بی خرده
round
نوبت گردکردن
round
بی خرده کردن
round
کامل کردن
round
تکمیل کردن
round
دور زدن مدور
round
گردی
look round
اطراف کار را دیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com