English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (8 milliseconds)
English Persian
She is worried stiff . She is on edge . دلش شور می زند ( نگرانی )
Other Matches
worried ناراحت
I am not worried about it. من در موردش نگران نیستم.
stiff سفت
stiff خشک
stiff مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
stiff سفت کردن شق کردن
stiff مغلق
stiff <adj.> خسیس
stiff سیخ
stiff شق
stiff مستقیم چوب شده
stiff-necked گردن کش
stiff-necked خودسر
I have a stiff neck . گردنم دردمی کند
as stiff as a poker خیلی خشک
stiff arm جاخالی دادن
stiff arm جاخالی
stiff hearted سرسخت
stiff hearted سرکش
stiff hearted خودسر لجوج
stiff neck خشکی گردن
stiff neck گردن خشک
stiff necked کله شق
stiff necked گردن کلفت
stiff necked سرسخت
I am stiff with football. بعد از بازی فوتبال بدنم چوب شده ( خشک شده )
stiff-necked کله شق
keep a stiff upper lip <idiom>
I was scared stiff. I had my heart in my mouth. دل تو دلم نبود
to beat the egg-white until it is stiff سفیده تخم مرغ را آنقدر بزنند که سفت شود
A good stiff ( strong ) alchoholic drink . مشروب پرمایه
on edge بی صبر
on edge <idiom> خیلی عصبی وخشمگین
edge : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
have an edge on <idiom> سود بردن
edge برندگی
edge کناره تیزی
edge نبش
edge لبه
inner edge لبهداخلی
on edge مشتاق
to take the edge off کم زور کردن
to take the edge off سست کردن
edge : کنار
to edge one's way [towards something] [به چیزی] آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
on the edge of درشرف
take the edge off <idiom> رنجاندن
edge کم کم پیش رفتن
edge اریب وار پیش رفتن
edge فرایند یا مداری که با تغییر سطح
edge تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
edge تیزی
edge به کار می رود
edge کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
edge اتصال طولانی که حاوی اتصالات فلزی است و اجازه تماس الکتریکی به کارت لبه میدهد
edge دوره
edge لبه دار کردن
edge پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
edge یال لبه
edge سیگنال ساعت و نه خود سطح همسان میشود
edge طرف یک شی مسط ح یا سیگنال یا باس ساعت
edge کناره
edge لبه اسکی حاشیه صفحه شطرنج
reference edge لبه مرجع
edge-moulding گچ بری لبه
edge length درازای لبه [ریاضی]
edge-shaft میله ستون لبه
edge-roll ابزار سه ربع گرد
razor edge موقعیت بحرانی
razor edge پشته کوه که تیز باشد
guide edge لبه راهنما
leading edge لبه مقدم
leading edge لبه حمله
leading edge اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
leading edge لبه راهنما
razor edge محل افتراق
razor edge لبه تیز
razor edge دم
razor edge تیز
edge of rug لبه و حاشیه فرش
edge finish شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
trailing edge لبه پشتی
hob edge قابگاز
mantle edge لبهپوسته
notched edge لبهدندانه
outer edge لبهبیرونی
tail edge نوکلبه
upper edge لبهفوقانی
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
I am edge . I am restive. دلم شور می زند
straight edge شمشه
fore edge لبهجلوییکتاب
straight edge خط کش
straight edge لبه مستقیم
straight edge قد
straight edge کشو
tool edge پخ
top edge لبه فوقانی
trailing edge انتهای تیغه پروانه موتوروغیره
trailing edge لبه فرار
on the edge of one's seat <idiom> ناآرام بودن
gripper edge کاغذ گیر ماشین چاپ
knife edge لبه کارد
aligning edge لبه سیستم تشخیص حرف برای محل دهی به متن
aligning edge لبه هم تراز
band edge لبه نوار
beaded edge لبه برگردانده شده
bend on edge خم کردن لبه ها
betwixt edge اریب کردن
betwixt edge یخ اریب
bleeding edge حاشیه نقشه
bleeding edge حاشیه مخصوص ثبت اطلاعات حاشیهای
built up edge لبه مخصوص نصب
change of edge تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
knife-edge لبه چاقو
double the edge لب گردانیدن
doubled edge لب گردان
edge beam تیر کناری
edge card یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
abutting edge لبه ضربه گیر
absorption edge لبه جذب
knife edge لبه تیز هرچیزی
knife edge تیغه در
knife edge لبه چاقو
knife edge لبه تیغ
knife-edge لبه کارد
knife-edge لبه تیز هرچیزی
knife-edge تیغه در
knife-edge لبه تیغ
cutting edge لبه برش
cutting edge تیغه
cutting edge تیغه قطع سازی
cutting edge تیغه برش زنی
edge coated با روکش لبهای
gilt edge بهترین
edge rope طناب کناری
edge set فشار برروی لبههای اسکی
edge tool الت برنده
edge stone سنگ نبشی
edge stone سنگ نبش
edge stress تنش تیغه
edge triggered با رها شدگی لبهای
edge weld جوش لبهای
edge welding جوشکاری دورهای
edge zone اطراف لبه
edge sharpening دقیق کردن لبه
edge zone ناحیه لبه
false edge قسمت سوم عقبی تیغه سابر
gilt edge لب طلایی
gilt edge ممتاز
gilt edge مقدم درجه اول
edge raise بلندی لبه ورق
edge pressure فشار لبه
edge mill اسیاب غلطکی
edge notched لب بریده
edge notched با بریدگی لبهای
edge fillter صافی چاکدار
deckle edge لبه صاف کاغذ
edge perforated لب سوراخ
feather edge لبه نازک
edge detection اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
edge perforated با سوراخهای لبهای
edge connector رابط لبه
leading edge model IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
upper edge of the net نوار بالای تور والیبال
edge fillet weld جوش نواری دورهای
edge cutter/trimmer لبه بر
conduction band edge لبه نوار رسانش
valence band edge لبه نوار والانس
edge punched card کارت لب منگنه شده
trailing edge flap لبهبرجستهپشتیباله
bevelled edge weld جوش درز پیشانی
plate edge planer دستگاه تراش ویژه لبههای ورقهای فلزی
leading edge tube لاستیکلبهپیشتاز
leading edge flap لبهبرجستهباله
bevelled edge square زاویه حاده
Lets walk to the edge of water. بیا تا لب آب قدم بزنیم
She drove me round the edge of water . جانم را به لب آورد
forward edge of battle area لبه جلویی منطقه نبرد
graduated steel straight edge شینه سنجش
edge cross lap joint اتصال نیم نیم
bevelled steel straight edge فولاد کج بر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com