Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
English
Persian
Silence is golden .
<proverb>
سکوت علامت رضا است.
Other Matches
silence
ارام کردن
silence
ایست بی حرکت
silence
خاموش اتش قطع
silence
قطع اتش جنگ افزار
silence
سکوت ارامش
Silence!
<idiom>
ساکت باش!
silence
ساکت کردن
silence
فروگذاری
to keep silence
خاموش بودن
silence
خاموشی
silence
خموشی
to keep silence
خاموش شدن
silence
خاموش شدن
observe silence
رعایت سکوت
to pass into silence
مسکوت عنه ماندن
to stare any one into silence
کسیرا با نگاه خیره از روبردن
tower of silence
دخمه
Quiet!silence!
خاموش ( ساکت ) !
to bribe to silence
حق سکوت دادن
observe silence
سکوت را رعایت کنید
to pass into silence
فراموش شدن
listening silence
به گوش بودن از نظر رادیویی بدون ارسال پیام
radar silence
خاموش کردن موقتی رادارها
radar silence
سکوت راداری
radio silence
سکوت رادیویی
silence gives consent
سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
silence prevailed
سکوت حکم فرما بود
Silence prevailed every where.
سکوت همه جا را فرا گرفته بود
One must suffer in silence.
باید سوخت وساخت
cone of silence
مخروط سکوت رادیویی فضای مخروطی خلاء رادیویی بالای برج مراقبت
bribe to silence
حق السکوت دادن
listening silence
سکوت رادیویی
cone of silence
منطقه کور
consent presumed from silence
رضای مستنبط از سکوت
The answer to fools is silence.
<proverb>
جوب ابلهان خاموشى است .
consent cannot be inferred from silence
سکوت علامت رضا نیست
silence signifies consent
سکوت علامت رضاست
consensus evidenced by silence
اجماع سکوت
golden mean
میانه روی
golden
طلائی
golden
درخشنده
golden mean
برکناری از افراط و تفریط
golden
اعلا
golden
زرین
the golden
پاره
the golden
رشوه
the golden
کلید زریاسیم
golden a
عصرطلایی
golden
طلایی
golden jubilee
جشنسالگردپنجاهم
golden color
رنگ طلائی
golden handshakes
پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden handshake
دستخوش بازنشستگی
golden handshake
پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden syrup
شربتشیرین زردرنگوچسبناک
golden handshakes
دستخوش بازنشستگی
Golden House
[سرای رومی ساخته شده توسط نرو]
golden ratio
عدد فی
[ریاضی]
Golden rectangle
پایه های چهارگوش
golden opportunity
<idiom>
موقعیت طلایی وعالی
golden ratio
نسبت طلایی
[ریاضی]
golden ages
وابسته به مردمان عصر طلایی
golden ages
عصر طلایی
golden rim
تاج
golden rain
آتش باران
golden rain
یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
golden leaf
زرورق
golden key
کلیدزرین
golden horde
سپاهیان مغول که در قرن سیزدهم اروپای شرقی رامورد تاخت و تاز قرار دادند
golden gate
پرتابی در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 راباقی می گذارد
golden eagle
سکه ده دلاری زر
golden eagle
یکجوردال یاعقاب بسیارنیرومند
golden weddings
جشن پنجاهمین سال عروسی
golden wedding
جشن پنجاهمین سال عروسی
golden rules
قاعده زرین
golden section
برش زرین
golden shoe
کفش طلایی
golden ages
عصر ترقی و تعالی
golden ages
دوران رونق و رفاه
golden ages
دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
golden age
وابسته به مردمان عصر طلایی
golden age
عصر طلایی
golden age
عصر ترقی و تعالی
golden age
دوران رونق و رفاه
golden age
دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
the golden round
تاج زرین
golden retriever
سگ شکاری طلایی رنگ دورگه
golden shoe
بهترین جایزه گلزن فصل اروپا
golden rule
قاعده زرین
hair of golden wire
گیسوان طلایی
kill the goose that layed the golden egg
<idiom>
از بین بردن چیز با ارزش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com