Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
Soap doest lather in salty water .
صابون رآب شور کف نمی کند
Other Matches
Soap lather .
کف صابون
A bar of soap. A cake of soap.
یک قالب صابون
doest
میکنی
doest
تومیکنی
lather
کف یا عرق اسب صابون زدن
lather
کف بدهان اوردن
lather
هیجان
lather
کف صابون
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
salty
شور
salty
نمکین
salty
دریایی
The meet is salty.
این گوشت شور است.
The food has a salty taste .
غذا شور مزه است
May I have some soap?
ممکن است چند تا صابون برایم بیاورید؟
soap
صابون
soap
صابون زدن
some soap
چند تا صابون
soap operas
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
soap opera
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
soap maker
صابون پز
soap bubble
حباب کف صابون
soap bubble
چیزجالب وزود گذر
soap nut
بندق
soap boiler
صابون پز
soap berry
بندق
soft soap
چاپلوسی
soap wort
چوبک
castile soap
یکجورصابون روغن زیتونی
soap dish
جاصابونی
metallic soap
صابون فلزی
animal soap
صابون حیوانی
toilet soap
صابونتوالت
green soap
صابون ملایمی که ازروغنهای گیاهی تهیه میشود
liquid soap
صابون مایع
soft-soap
چاپلوسی کردن تملق
soft-soap
چاپلوسی
soft soap
چاپلوسی کردن تملق
soap wort
چوبه
soap solution
اب صابون
soap solution
محلول صابون
soap suds
اب صابونی
soap suds
کف صابون
abrasive soap
صابون سایا
There is too much salt in the soup . the soup is too salty.
سوپ خیلی شور است
mean water
میان اب
water course
حق المجری
above water
<adj.>
شناور
to water
آب ریختن
first water
بالاترین مقام
f.water
عرق رازیانه
water still
دستگاه تقطیر اب
above water
<adj.>
روی آب
water down
<idiom>
ضعیف شدن
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
to water something
آب دادن
[گیاه]
She let the water out .
آب را ول کرد
on the water
در کشتی
water way
راه ابی
of the first water
بهترین
water course
مجرای اب
water course
حق الشرب
to water
آب دادن
water way
ابراهه
water
آب
by water
با کشتی
by water
از راه دریا
by water
از راه رودخانه
water
اب
water
ابگونه
water
پیشاب
water
مایع
water
اب دادن
first water
درجه اول
to p something with water
اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
water way
مسیل
water front
جبهه رطوبتی
water paint
رنگ لعابی
water hammer
ضربت قوج
table water
سفره اب زیر زمینی
water guage
فشار سنج اب
water fowl
پرنده ابی
swimming with water
غرق اب
water gas
گاز اب
water hole
چاله اب
water glass
شیشه مایع
water glass
لیوان اب
water heater
ابگرم کن
water glass
اب شیشه
water glass
شیشه محلول
water heater
فرف ابگرم کن
water gauge
اب پیم
water hazard
مانع ابی در مسیر گوی گلف
water hardening
سختگردانی با اب
water hammer
ضربت قوچ
water gauge
اندازه اب نما
tap water
اب شیر
water hyacinth
سنبل ابی
water hyacinth
وردالنیل
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water mill
اسیاب
water moccasin
مار سمی ابزی جنوب امریکا
water nymph
حوری دریایی
water nymph
الهه دریایی
water pepper
زنجبیل سگ
water pepper
فلفل ابی
water pipe
لوله اب
water pipe
تنبوشه
water pipe
لوله مخصوص لوله کشی اب
water plate
بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water point
نقطه تقسیم اب
water pollution
الودگی اب
water polo
بازی فوتبال ابی
water polo
واترپلو
water polo
واترپولو
water polo
بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water mill
اسیاب ابی
water meter
اب سنج
water melon
هندوانه
water jacket
ابدان
water jacket
صندوق اب
water jump
مانع ابی
water jump
چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level
تراز اب
water level
سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water level
سطح اب
water lily
نیلوفر ابی
water line
خط ابخور ناو
swimming with water
پرازاب
water colour
ابرنگ
water logging
ابسیری
water loss
ابکاهی
water lowering
زهکشی
water meter
کنتور اب
water hole
سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
underground water
اب درون زمین
water bailiffs
مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water balance
بیلان اب
water bearer
دلو
water bearer
ساکب الماء
water bearer
ریزنده اب ابریز
water bed
تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed
تشک ابی
water bonded
اب بند شده
water boy
بچه سقا
water boy
سقا
water buffalo
گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen
قمقمه
water bailiff
میراب
water bag
کیسه اب
underground water
اب زیرزمینی
unavailable water
رطوبت غیر قابل استفاده
to splash into water
به اب زدن
undermining by water
اب شستگی
undermining by water
اب رفتگی کف
up to the middle in water
تا کمر در اب
voidance water
منجلاب
voidance water
زیر اب
wade into the water
راه رفتن در اب
to soften a water
سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to sniff up water
اب رابه بینی کشیدن
waste water
فاضلاب
water aspirator
خرطوم ابی
water car
ارابه اب فروشان
water car
ارابه اب پاش
water carriage
حمل از راه اب
water displacement
زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
to drink water
اب خوردن
water disposal
فاضلاب
water disposal
اگوکشی
water disposal
ساختن اگو
water dog
سگ ابی
water dog
شناگر ماهر
water dog
سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water driver
مقنی
water fast
رنگ نرو
the water was overknee
اب از زانو میگذشت
water fast
غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water fast
پارچه شورنرو
water filter
صافی اب
water displacement
زهکشی کردن
water damage
خسارت اب دیدگی
water carrier
دلو
water circulation
گردش اب
water coiour
ابرنگ
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
water colour
رنگاب
water colour
نقاشی ابرنگی
water container
فرف اب
water content
درصد رطوبت
water cooling
خنک کنندگی اب
water cooling
خنک کردن بااب
to drink water
اب اشامیدن
water cress
شاهی اتی
water cure
اب درمان
water cure
علاج بااب معالجه بااب
water fowl
مرغ ابی
water hose
شلنگآب
hot water
<idiom>
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com