English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (2 milliseconds)
English Persian
The baby spat out the pI'll. نوزاد قرص را تف کرد بیرون
Other Matches
spat سیلی زدن
spat کشمکش کردن سیلی
spat بچه حلزون مرافعه
spat : حلزون خوراکی خیلی کوچک
spat سوراخ کرد
spat تف کرد
spat به سیخ کشید
spat :
to spat at تف بکسی انداختن
to spat at کسیراخواریا رسوا کردن
baby اسب دوساله
baby شیرخواره
baby نوازش کردن
baby مانندکودک رفتار کردن
baby نوزاد
baby طفل
baby کودک
baby بچه
baby doll لباسزیر
baby carriages صندلی چرخدار بچه
baby carriages کالسکهی بچه
baby carriage صندلی چرخدار بچه
baby carriage کالسکهی بچه
baby buggy کالسکه بچه
baby-minder شخصیکهدر منزلخود از بچههایی که والدین شاغل دارند پرستاری میکند
baby-talk زبان بچهگانه
to get rid of a baby بچه اش را برایش انداختن [اصطلاح روزمره]
To wean a baby. بچه ای را از شیر گرفتن
to sleep like a baby <idiom> مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
Do you charge for the baby? آیا برای بچه ها هم پول میگیرید؟
The baby is there months old . نوزاد سه ماهه است
The baby is restless. نوزاد بی تابی می کند
baby-sitter بچه نگهدار
baby converter مبدل کوچک
baby boom پرزائی
baby-sitting از بچه نگاهداری کردن
baby-sitting بچه داری کردن
baby-sits از بچه نگاهداری کردن
baby-sits بچه داری کردن
baby-sit از بچه نگاهداری کردن
baby-sit بچه داری کردن
baby-sat از بچه نگاهداری کردن
baby-sat بچه داری کردن
baby sit از بچه نگاهداری کردن
baby sit بچه داری کردن
baby sitter بچه نگهدار
baby-sitters بچه نگهدار
baby farm محل نگهداری کودکان
cry baby نی نی کوچولو
eye baby دیگری که به او نگاه میکند
bonus baby بازیگر با پیش پرداخت زیاد
blue baby طفلی مبتلا به یرقان ازرق
rag baby عروسک کهنهای
baby split وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
baby siphon سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
baby linen قنداق
baby house عروسک خانه
eye baby تصویر شخص در مردمک چشم
the baby takes notice بچه ملتفت است
the baby takes notice بچه می فهمد
throw the baby out with the bathwater <idiom> (تروخشک باهم میسوزد)کل چیزی رادور ریختن به خاطر خرابی یک قسمت آن
test-tube baby بچهایکهخارجازرحممادررشدکند
The baby was kicking and scraming . نوزاد لگه می انداخت وفریاد می کشید
the baby takes notice بچه باهوش است
I am thinking of baby number two as I am not getting any younger. من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم .
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby. ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com