English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
The car hasnt got enough pull for the uphI'll. اتوموبیل سر با لائی را نمی کشد
Other Matches
Hasnt she come then ? مگر نیامده ؟
He hasnt a mind of his own. ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
Presumably she hasnt arrived yet . از قرار معلوم هنوز واردنشده است
The letter hasnt arrived yet. نامه هنوز نرسیده است
He hasnt got a single straight intestine. <proverb> یک روده راست در شکمش نیست .
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
pull over اتوموبیل را بکنار جاده راندن کنار زدن
pull over پیراهن کش ورزش
pull over عرق گیر
pull off نیروی کشش برقی
to pull in داخل واگن خانه شدن
pull (something) off <idiom> باانجام رساندن کامل کارها
to pull together باتفاق زیستن
to pull together با هم کارکردن
pull off مقاومت کردن
pull off باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
pull it out پیروزی در واپسین لحظات
pull down دریافت کردن
pull down کاستن
pull down پایین اوردن تخفیف دادن
pull down خراب کردن
Pull yourself together. حواست را جمع کن
pull away عقب نشینی کردن
pull away کنار گرفتن
pull through در تنگنا کمک یافتن
pull through در سختی بکسی کمک کردن
to pull out از واگن خانه یا ایستگاه بیرون امدن
to have the pull of برتری داشتن بر
to have the pull of اعمال نفوذکردن بر
to pull اغراق گفتن
to pull افسانه جعل کردن
to pull off بردن
to pull off باوجود دشواری انجام دادن
to pull off برداشتن
to pull in دست از کار یا رویه خودکشیدن
to pull down ارزان کردن
to pull down خراب کردن بی بنیه کردن
pull up with با چیزی برابر شدن
pull up with به چیزی رسیدن
pull up to با چیزی برابر شدن
pull through در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن
to pull through رها شدن
pull together همکاری کردن
pull up جلوگیری کردن
pull up جلو افتادن رسیدن
pull up صعود
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
pull up کاستن سرعت اسب
pull up اتصال یا برقراری ارتباط با یک سطح ولتاژ
to pull through جنس
pull up to به چیزی رسیدن
to pull down ویران کردن
pull-in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull برتری جزئی و مختصر
pull-out ترک کردن
pull out خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull out بیرون امدن
pull کشش
pull in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull POP
pull out ترک کردن
pull up توقف کردن [اتومبیل]
to pull through موفق شدن
pull out عازم شدن
pull 1 way give
pull-in توقیف کردن
pull-in متوقف شدن
pull in متوقف شدن
to pull through کامیاب شدن
pull ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
to pull through به هدف خود رسیدن
pull-out عازم شدن
pull over ژاکت
pull over <idiom> متوقف کردن ماشین گوشه جاده
pull بازیابی داده از پشته
pull کشیدن
pull بطرف خود کشیدن کشش
pull کشیدن دندان
pull in توقیف کردن
pull کندن پشم کندن از
pull چیدن
pull-out بیرون امدن
pull-out خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull بیرون کشیدن بازیگر
pull through <idiom> بهبود یافتن
to pull the wires سیمهای عروسک خیمه شب بازی رادردست داشتن
to pull strings از رابطه ها برای پارتی بازی استفاده کردن
to pull the wires گربه رقصانی کردن
to pull the wires تحریکات کردن
to pull the strings گربه رقصاندن
to pull at a pipe با کوشش اب از لولهای کشیدن
to pull caps نزاع کردن
to pull any one's ear کسیراگوشمالی دادن
to pull short یک مرتبه جلوگیری کردن
to pull on one's stockings جوراب پا کردن
to pull caps هایهو برپا کردن
to pull on one's stockings چوراب بپاکشیدن
to pull round بهبودی یافتن
to pull the strings دیگران را الت قراردادن
to pull any one's leg کسیرا دست انداختن یا گول زدن
pull someone's leg <idiom> سربه سرکذاشتن
pull rod میلهکشش
pull strap نوارکشش
pull ahead جلو زدن [در رانندگی]
pull up stakes <idiom> کوچ کردن
pull the rug out from under <idiom> بهم ریختن نقشه شخصی
To pull the trigger . ما شه تفنگ را کشیدن
pull the plug <idiom> افشاء راز کسی
pull strings <idiom> رشوه دادن
pull rank <idiom> تحت تفثیر قراردادن
She wI'll survive . She wI'll pull through. زنده خواهد ماند
pull out of a hat <idiom> اختراع کردن
pull a fast one <idiom> تقلب کردن
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
pull handle دستهکشش
to pull up by the roots بیخ کن کردن
to pull down a building متلاشی کردن ساختمانی
to pull down a building خراب کردن ساختمانی
to pull to pieces از هم سوا کردن
pull the plug <idiom> شغل مناسب
to pull to pieces از هم جداکردن
to pull to pieces خرد کردن
to pull to pieces عیب جویی کردن از
to pull up a plant گیاهی را ازریشه دراوردن
to pull up by the roots ریشه کن کردن
to pull up by the roots از ریشه دراوردن
to pull up by the roots از بیخ دراوردن
pull one's socks up <idiom> پیشنهاد عالی دادن
pull back مانع
drawbar pull فشار وارد به بازوی اتصال یابازوی کشش
give a pull at کشیدن
hamstring pull کشیدگی عضله پشت ران
pull gear چرخ دنده بالابر
leg pull گول زنی
leg pull دست اندازی
long pull اضافه پیمانهای که درنوشابه خانه ها برای جلب مشتریان میدهند
mzgnetic pull کشش مغناطیسی
pull a face ادا در اوردن
pull a horse دهنه اسب را کشیدن
hydrostatic pull کشش ایستابی
pull a punch در موقع ضربه دست را کشیدن
pull bread مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود
pull by the leg دست انداختن
pull device ماسوره کشش مین
pull device عامل کششی
dead pull کوشش بیهوده
pull-outs خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull-outs بیرون امدن
pull back بازداشت
pull back چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull back فنر
pull-back مانع
pull-back بازداشت
pull-back چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-back فنر
pull-backs بازداشت
pull-backs چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-backs فنر
pull-ins نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull-ins متوقف شدن
pull-ins توقیف کردن
pull-outs ترک کردن
pull-backs مانع
pull-outs عازم شدن
pull down menu فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
pull down menu شود
pull instruction دستورالعمل بازیابی
to pull a proof نمونه چاپی دراوردن
pull the bell زنگ را بزنید
pull the bell ریسمان زنگ رابکشید
pull the pace جلوافتادن و در نتیجه کاستن از فشار هوا برای نفرات عقب
pull to pieces خرد کردن
to pull any one by the sleeve استین کسیرا کشیدن
to pull a horse توی دهن اسب زدن
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
pull to pieces سخت انتقاد کردن
to pull a result نتیجه گرفتن
pull round رفع نقاهت کردن
to pull a proof نمونه دراوردن باماشین فشاردستی که ...سوی خودبکشند
pull shot ضربه با اوردن پای عقب جلومیله و حرکت افقی چوب کریکت
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
pull out quote عبارت استخراج شده
to pull any one's sleeve استین کسیرا کشیدن
to pull any one's sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
pull release وسیله قطع کشش مین
to pull any one's ear کوش کسیرا کشیدن
to pull any one by the sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
pull release عامل قطع کشش
pull round بهبودی یافتن
pull oneself together خود را جمع کردن
to pull any one across a river کسی را با کرجی پارویی ازرودخانه گذراندن
Give a pull at the rope . سر طناب را یک قدری بکش
to pull a lone oar تنها کارکردن
to pull a lone oar کمک نگرفتن
push and pull lever اهرم پوش پول
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
pull a long face <idiom> قیافه گرفتن
to pull a wry face اداو اصول دراوردن
push and pull lever اهرم دوبل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com