English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
The city was razed to the ground. شهر با خاک یکسان شد
Other Matches
to raze a city to the ground شهری را با خاک یکسان کردن
razed محو کردن تراشیدن
razed ویران کردن
city شهر کوچک
city شهرک
city شهر
city شهر
inner city بخش مرکزی شهر
How far is it to city centre? تا مرکز شهر چقدر راه است؟
empire city نیویورک
The city center . میدان ( مرکز ) شهر
city slicker رند
city slicker زرنگ
city slicker شهری
city editor نویسنده خیرمالی یاتجارتی درروزنامه
City Beautiful [جنبش طراحان، محوطه سازان آمریکایی در دفاع از زیبایی شهرها]
provincial city شهرستان
Garden city بوستان شهر
How do I get to city center? چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
Take me to the city centre? مرا به مرکز شهر ببرید.
central city مرکز شهر
central city شهر مرکزی
city article گزارش مختصرمالی یاتجاری در روزنامه
city view نمای شهر
New York City نیویورک
Kuwait City کویت
City Hall شهرداری
Ideal City [شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
mushroom city شهری که زود ترقی میکند
City Hall ساختمان شهرداری
they poured toward that city سوی ان شهر هجوم کردند
to prostrate a city شهری را با خاک یکسان کردن
City Hall بلدیه
Mexico City مکزیکوسیتی
Panama City شهر پاناما
Vatican City شهر واتیکان
Guatemala City پایتختگوآتمالا
garden city شهریدرداخلیکباغستان
the city has been proclaimed قدغن هایی در شهربرقرارکرده اند
city boundary شهرمرزی
Ho Chi Minh City شهر هوشی مین مرکز ویتنام جنوبی
to serve the city with water اب برای شهر تهیه کردن
that city lies in ruins ان شهر خراب
bombers raided the city بمب افگن ها ان شهررابمباران کردند
gray air city شهر با مه دود اکسیدی
the hill overhangs the city تپه به شهر مشرف است
bombers raided the city بمب افگن هابران شهرحمله کردند
that city lies in ruins است
Every man is a sovereign in his own city . <proverb> هر کس به شهر خود شهریار است .
To lay siege to a city . شهری را محاصره کردن
What's the fare to city centre? نرخ کرایه تا مرکز شهر چقدر است؟
brown air city شهر با مه دود اسیدی
The entire city was plunged in darkness . تمام شهر غرق درتاریکی بود
Enemy troops poured into the city. سربا زان دشمن ریختند داخل شهر
A series of city improvement works. یکرشته کارهای عمرانی شهری
Gangs of youths went on the rampage through the inner city. دسته های جوانان با داد و بیداد از مرکز شهر رد شدند.
The City Council has decreed that all dogs must be kept on a leash there. شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
ground zero صفر زمین
on the ground of به دلیل
out of one's ground تجاوز توپزن از محل ایستادن
ground zero محل تماس گوی اتشین بمب اتمی با زمین
under ground سرداب زیرزمین
to take ground بگل نشستن
to take ground بخاک نشستن
under ground راه اهن زیرزمینی
ground تماس دادن چوب به زمین پشت گوی برای امادگی
we are still above ground هنوز زنده ایم
down to the ground ازهمه جهت
down to the ground ازهرحیث کاملا
ground اتصال بدنه
ground خاک
ground عنوان
ground محل ایستادن توپزن
ground زمین میدان
ground اصل
ground اتصال مدار الکتریکی به زمین یا به نقط های با سطح ولتاژ صفر.
ground به گل نشاندن ناو
ground کار گذاشتن یا مستقرکردن
ground اتصال منفی
ground سبب
ground زمین کردن
ground اتصال زمین
ground محوطه
ground جهت
ground بگل نشاندن اصول نخستین را یاددادن
ground عرصه
ground کف زمین
ground بزمین نشستن
ground تماس دادن توپ با زمین
ground قطب منفی
ground سیم زمین
ground اتصال به زمین
ground به گل زدن
ground بنا کردن برپا کردن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
ground زمان ماضی فعل grind
ground اساسی
ground : زمین
ground پایه
get off the ground <idiom> شروع خوب داشتن
ground زمینه
ground خاک میدان
ground سیم منفی
ground کف دریا
ground فرودامدن
ground اساس
ground زمین
above ground زنده
to cover much ground رسابودن
to be dashed to the ground به نتیجه نرسیدن
to be dashed to the ground متروک ماندن
to lose ground عقب نشینی کردن
to lose ground پس نشستن
to kiss the ground زمین بوسیدن
to kiss the ground خودراپست کردن تواضع کردن
to give ground تسلیم شدن
to give ground عقب نشینی کردن
to give ground پس نشستن
to gain ground upon شدن به
to gain ground upon نزدیک
to gain ground تجاوزکردن تعدی کردن
to fall to the ground متروک ماندن
to fall to the ground به نتیجه نرسیدن
to fall to the ground زمین خوردن
to cover much ground وسیع بودن
to cover much ground جامع بودن
to gain ground پیشرفت کردن
to make even with the ground با خاک یکسان کردن
pleasure ground گردش گاه
natural ground زمین طبیعی
mark out a ground تحدید حدود زمین
made ground خاک دستی
lose ground فرصت خود را ازدست دادن
lose ground عقب افتادن
quick ground زمین سست
loose ground زمین سست
impermeable ground زمین نفوذناپذیر
impermeable ground زمین ناتراوا
holding ground محوطه نگهدارنده لنگر
holding ground گیرایی کف دریا
hold one's ground پایداری
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's ground ایستادگی کردن
he fell to the ground دویدن اغازکردبزمین افتاد
he fell to the ground همینکه
hard ground زمین سخت
neutral ground سیم زمین خنثی
organization of the ground سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
there is no ground for his complaint شکایت او بیمورد است
teeing ground منطقه شروع هر بخش ازبازی گلف
stamping ground میعادگاه
stamping ground پاتوق
speed over the ground S good made speed
saturated ground زمین سیراب
saturated ground خاک سیر اب
proving ground ازمونگاه
proving ground محل تحقیقات علمی ازمایشگاه
protective ground زمینه حفافتی
pleasure ground تفرجگاه
pervious ground زمین تراوا زمین نفوذپذیر
pervious ground تراوا زمین
permeable ground زمین تراوا
permeable ground تراوا زمین
original ground زمین بکر
original ground زمین طبیعی
to kiss the ground پست شدن
to mark out a ground حدود زمینی را تععین کردن یانشان دادن
ground section بدنه و پیکر اصلی فرش [که از در هم رفتگی نخ های تار و پود بدست می آید و اسکلت فرش را بوجود می آورد.]
hunting ground شکار گاه
to be dashed to the ground از نظر روحی خرد شدن
waterlogged ground خاک سیر اب
stand one's ground <idiom> حمایت از جایگاه شخص
run into the ground <idiom> بیش ازاندازه کارکشیدن
on shaky ground <idiom> متزلزل ،نا امن
lose ground <idiom> به عقب رفتن ،ضعیف تر شدن
have one's feet on the ground <idiom> کاربردی ومعقول بودن
ground floor <idiom>
give ground <idiom> عقب نشینی کردن
ground rent اجاره عرصه
get in on the ground floor <idiom> ازابتدا شروع کردن
gain ground <idiom> به جلو رفتن
hunting ground صیدگاه
ground loom دارهای قابل حمل [قالی]
ground loom دار عشایری [قالی]
ground loom دار زمینی [قالی]
ground color رنگ اصلی متن فرش
ground color رنگ زمینه
basic ground زمینه و متن اصلی فرش
to keep one's feet on the ground <idiom> آرام و استوار ماندن
to keep one's feet on the ground <idiom> واقع بین ماندن
to stamp the ground با پا روی زمین کوبیدن
to keep one's feet on the ground <idiom> علمی ماندن و بدون نظر خصوصی
ground-plan [نقشه همتراز با زمین]
to grub the ground ریشه های زمینی را کندن
feet on the ground <idiom> عقاید عاقلانه
(keep/have one's) ear to the ground <idiom> بادقت مراقب اطراف بودن
breeding ground جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
breeding ground پروردگاه
breeding ground محل نشو و نمو
voltage to ground ولتاژ زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com