English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 144 (10 milliseconds)
English Persian
The regulations prescribe that all employees must undergo a medical examination. آیین نامه تجویز می کند که همه کارکنان باید آزمایش پزشکی بدهند.
Other Matches
prescribe تجویز کردن
prescribe نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribe to استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
undergo متحمل چیزی شدن
undergo دستخوش
undergo تحمل کردن
undergo شدن
to undergo training در یک دوره آموزشی شرکت کردن
to undergo a suffering رنجی راتحمل کردن
to undergo a change تغییر یافتن
to undergo a trial محاکمه شدن
employees کارکنان
new employees کارمندان تازه
employees empowerment توانمندسازی کارکنان
private employees کارکنان خصوصی
reduced employees کارمندان منفصل گردیده
reduced employees کارمندان کم شده
well paid employees کارمندانی که حقوق خوب
well paid employees میگیرند
public employees کارمندان بخش عمومی کارمندان دولت
civilian employees کارمندان غیرنظامی
blue collar employees کارگران
regulations اییننامه
regulations نظام نامه
regulations مقررات
regulations قوانین
Full ( part) time employees . کارمندان تمام (پاره ) وقت
There is an outcry against these regulations. همه از این مقررات فریادشان بلند است
tariff regulations مقررات تعرفه بندی
To be observant of the regulations . ملاحظه مقررات را کردن
The regulations in force . مقررات جاری
safety regulations ایین نامه جلوگیری از خطر
The regulations are stI'll in force ( effect ) . این مقررات هنوز بقوت خود با قی است
To break the law (rules , regulations). قانون شکنی کردن
examination بازرسی
examination امتحان ازمایش
examination ازمایه
examination ازمون
self examination خود ازمایی
examination تست
re examination بازپرسی مجدد
examination آزمایش
examination آزمون
re examination پرس ازمایی مجدد
re-examination پرس ازمایی مجدد
re-examination بازپرسی مجدد
examination بازپرسی
examination محک
examination رسیدگی معاینه
examination معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examination معاینه کردن
examination استنطاق
to take an examination امتحان دادن
examination بررسی
examination معاینه
examination امتحان
examination رسیدگی
self examination درون خویشتن بینی
examination بازرسی معاینه
examination امتحان
take medical a به پزشک مراجعه کنید باطبیب مشورت نمایید
medical بهداشتی
medical پزشکی
medical پزشکی طبی
medical معالجه
medical دانشکده پزشکی سرپزشک
medical طبی
medical بهداری
bar examination امتحان وکالت
to give an examination صورت امتحان دادن
soil examination بررسی و ازمایش زمین ازمایش خاک
mental examination معاینه روانی
to give an examination امتحان کردن
To cheat in an examination. درامتحان تقلب کردن
sit for an examination در امتحانی شرکت کردن
psychiatric examination معاینه روانپزشکی
qualifying examination امتحان صلاحیت
cross-examination پرسش و مقابله
cross-examination بازپرسی
to sit for an examination در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
cleared without examination ترخیص بدون بازرسی
cross examination بازجویی استنطاق بازجویی از شهود مواجهه دادن شهود
previous examination نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
examination of the soil ازمایش خاک
examination anxiety اضطراب امتحان
essay examination امتحان انشایی
To pass an examination . درامتحان قبول شدن
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
cross examination بازپرسی
To sit for an examination. درامتحان شرکت کردن
cross examination استنطاق
cross examination بازرسی
cross examination بازجویی همگانی
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to take medical advice با پزشک مشورت کردن
because of [for] medical reasons بخاطر دلایل پزشکی
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
medical monitor دستگاه پایش [پزشکی]
medical terminology اصطلاحات پزشکی یا طبی
medical jurisprudence پزشکی قانونی
medical jurisprudence طب قانونی
medical department قسمت بهداری
medical fitness امادگی پزشکی
medical examiner پزشک قانونی
medical examiner طبیب قانونی
medical evacuation تخلیه بیماران
medical evacuation تخلیه پزشکی
medical evacuation تخلیه بهداری
medical department اداره بهداری
medical college دانشکده پزشکی
medical college دانشکده طبی
medical badge علامت بهداری
medical badge علامت رسته پزشکی
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
medical man پزشک
medical man جراح
medical recovery اخراجات پزشکی
medical recovery تخلیه پزشکی
medical regulator تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
medical service خدمات پزشکی
medical service قسمت بهداری
medical services خدمات پزشکی
medical treatment معالجه
medical profession طبابت
medical records پرونده پزشکی مدارک بهداشتی
medical records پروندههای بهداری
medical psychology روانشناسی پزشکی
medical officer سر پزشک
medical officer پزشک
medical profession پزشکی
medical programs برنامههای پزشکی
examination of witness's eligibility تزکیه
graduate record examination امتحان ورودی بعد ازلیسانس
To mark the examination papers . ورقه های امتحان رانمره دادن
graduate record examination جی ار ای
medical response dog سگ سرویس
emergency medical tag کارت معالجه اورژانس کارت مراجعه به اورژانس
medical response dog سگ دستیار
He is an authority on medical science . درعلم پزشکی صاحب نظر است
medical fitness for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
emergency medical treatment room اتاق عمل اورژانس
ceeb (college entrance examination board شورای امتحانات ورودی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com